بازاریابی  ›› بازاریابی

بازاریابی

صفحه 3 از 3 (47 پست یافت شد)
First
Prev
1
2
[3]
Next
Last
مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۰:۳۴   ۱۳۹۱/۱۲/۸
       
نقل قول

بازاریابی کماندوئی:
واژه "بازاریابی کماندوئی" اولین بار در سال ۱۹۸۴ توسط Jay Conrad Levinson نویسنده کتابی مشهور تحت همین عنوان، مورد استفاده قرار گرفت.
وی در این کتاب، بازاریابی کماندوئی را یک روش غیر متعارف،کم هزینه و یا بدون هزینه جهت ترویج کالا یا خدمات[۱] تعریف می کند. البته برخی این رویه را بازاریابی غیر متعارف و بعضی آن را بازاریابی افراطی و حتی عده ای نیز آن را بازاریابی مخفیانه می نامند. اما همه این عناوین اشاره به راهبردها و تاکتیک های غیر کلاسیک و کم هزینه و یا حتی بدون هزینه این روش دارد.
بازاریابی کماندوئی دارای یک مرکز و محور اصلی می باشد. از آنجا که بازاریابان کماندو، دارای منابع مالی فراوان و نامحدود نمی باشند، لذا بایستی به روش ها و تاکتیک هائی دست بزنند که با ظرافت هر چه بیشتر به نتیجه بیانجامد. این کار با استفاده کامل از زمان ، انرژی ، اطلاعات ، دانش و مهمتر از همه قدرت تخیل ، امکان پذیر می باشد.
شغل شما هر جه که باشد ارزش آن را دارد که در مورد زوایای خیالی آن فکر کنید تا بتوانید فروش تان را افزایش دهید[۲].
یک بازاریاب کماندو بایستی از تمامی شبکه ارتباطاتی خود و کلیه امکانات موجود، راه هائی را پیدا کند تا مورد توجه قرار گرفته و سر زبانها بیفتد و مشتریان راجع به کالا و خدمات او صحبت کنند.
این نوع از بازاریابی مقدمتا برای مشاغل کوچک و حرفه های مستقل طراحی گردیده است. البته دیگر مجموعه ها نظیر سازمان های غیر انتفاعی و خیریه نیز می توانند چنین روشی را مناسب تشخیص داده و از آن در راستای اهداف سازمان خود بهره جویند.
مشاغل کوچک با چنین رویه بازاریابی، بدون صرف هزینه های متعارف برای طراحی و راه اندازی برنامه بازاریابی که اصولا" برای کسب و کارهای چند سطحی طراحی میگردد، به توفیق شغلی نائل می آیند. کسب و کاری که بازاریابی کماندوئی را راهکار خود قرار می دهد، می تواند با انعطاف مناسب و با چابکی هر چه بیشتر در برابر شرایط بازار جهت تعیین نقاط نفوذ، بدون صرف وقت و گذار از مراحل کاغذ بازی اداری، طبق نیاز مرحله ای خود به بهترین عکس العمل ها دست بزند.
در اینجا لازم است برای توضیح بیشتر ماهیت بازاریابی کماندوئی به چند ویژگی مهم این روش توجه نمائیم.
▪ بازاریابی کماندوئی بر پایه روانشناسی انسانها و نحوه تفکر، عکس العمل و قضاوت آنان و گمانه زنی در مورد آن استوار است.
▪ بازاریابی کماندوئی بر سود دهی و نه فقط فروش بیشتر تاکید دارد.
▪ بهترین ملاک برای بررسی توفیق بازاریابی کماندوئی، تعداد ارتباطاتی است که در یک دوره خاص زمانی ایجاد و حفظ کرده اید.
▪ بازاریابی کماندوئی بجای تلاش در کل بازار در بین مشتریان هدف بر یک کانون متمرکز میگردد. این تمرکز با هدف رونق کسب و کار دارای سه وجه مشخص می باشد: ایجاد ارتباطات جدید، فروش بیشتر به مشتریان و فروش بیشتر به واسطه مشتریان.
▪ به جای رقابت غیر سالم با دیگر مشاغل، بازاریابی کماندوئی به همکاری با دیگر کسب و کارها اصرار می ورزد.توصیه همکاران به مشتریانی که نیازمند خدمات و کالای آنان می باشند نه تنها موجب برقراری یک شبکه همکاری می گردد بلکه اعضای این شبکه را در نزد مشتریان از اعتبار و وجهه ای فراتر از سودجوئی صرف و تنها به فکر جیب خود بودن، برخوردار می نماید. پیشنهاد به مشتری جهت تهیه کالا یا خدمات ویژه ای که تامین کننده آن همکاران صنفی ویا دیگر اصناف و مشاغل که در حوزه های مرتبط با شما می باشند، موجب میگردد تا نقش شما فراتر از آنچه که می فروشید در ذهن مشتریان حک گردد و این از مهمترین عوامل ایجاد زمینه اعتماد و اطمینان که پیش شرط بازاریابی است ، می باشد. فراموش نکنید که بازاریابی کماندوئی از عناصر مختلفی تشکیل شده است که مجموعا" ضمن حمایت از یکدیگر باعث پیشبرد سیستمیک کسب و کار شما می گردد.
▪ بازاریابی کماندوئی از دوستان تکنولوژی و فن آوری می باشد.ضمن استفاده از روش بازاریابی کماندوئی تکنولوژی و فن آوری های مختلف را در این راستا بکار گیرید،همچون اهرمی از آن استفاده کنید و نهایتا" از آن سود ببرید.
در اینجا چندمثال و نمونه از فعالیت بازاریابی به روش کماندوئی جهت روشن تر شدن اذهان آورده می شود :
۱) یک حسابدار می تواند به مشتریان خود دفترچه ثبت دریافت و پرداخت روزانه هدیه بدهد.
۲) یک لوله باز کن می تواند پس از کسب توافق شرکت تامین کننده اسید لوله بازکنی، یک بسته از این محصول را پس از هر سرویس به مشتری اشانتیون بدهد که در واقع معرفی محصول شرکت مزبور هم هست.
۳) یک دکتر، خوب است در اتاق انتظار مطب خود یک CD آموزشی در مورد پیشگیری و درمان بیماری های رایج در حوزه تخصصی خود را به نمایش در آورد.ضمنا دیوارهای این اطاق را نیز پر از پیام های پزشکی مرتبط کرده و مجلات موجود هم از این قبیل بوده و به روز باشند.
اینها روش هائی است که با اجرای آن کسب و کارها بر سر زبان ها می افتد و مردم راجع به آن با یکدیگر صحبت می کنند.
بسیاری از این اصول و روش ها و ایده های بازاریابی کماندوئی ، ساده و آسان به نظر می رسند، با اینحال اغلب این تاکتیک ها را اعمال نمی کنند. مثالهای فوق تنها نمونه هائی از روش های بکار گرفته شده توسط مشاغلی است که در استفاده از آنها موفق بوده اند و اینها نسخه ثابت برای همه مشاغل نمی باشند. شما هم در کسب و کارتان باید ابتکار و خلاقیت داشته و از قوه تخیل خود استفاده نمائید. بدیهی است استفاده از نظرات کارشناسی و مشاوره ای موجب صرفه جوئی در وقت،منابع و هزینه ها می گردد. موفق باشید.

[۱]- کتاب Guerrilla Marketing ، نو.یسنده Jay Conrad Levinson.
[۲] - ترجمه و نشر از محمد سالاریPhilips&Rasberyکتاب بازاریابی بدون تبلیغات نویسندگان

مدیر سایت
تعداد پست :
381
۲۱:۱۶   ۱۳۹۲/۱/۶
       
نقل قول

چرا بازاریابی و مدیریت بر بازار تا حدی مشکل است!!؟؟
.
.
.
.

واقعیت این است که شکست در پروژه های بازاریابی دارای آمار نجومی است. تنها بخش کوچکی از برنامه های بازاریابی توانسته اند به اهداف از پیش تعیین شدۀ خود دسترسی پیدا کنند. اگر بازاریابی مثل مسابقات ورزشی بود آنقدر قهرمان نداشتیم که کار به لیگ برسد، یا اگر چیزی مانند شرطبندی برای مسابقه اسب سواری با حضور 10 سوار کار بود، بازهم احتمال برنده شدن 1 به 10 وجود داشت اما اگر بازاریابی مانند یک پل بود هرگز به خود اجازه نمی دادیم که در یک روز طوفانی از روی آن عبور کنیم.

چرا؟
چرا راه انداختن سیستم بازاریابی، تداوم ، یکپارچه کردن و اعتماد کردن به آن تا این اندازه سخت است؟ ممکن است بگوئید:
بخاطر رقابت شدید در بازار، قانون شنهای روان در بازار یک اصل است و همه چیز هر لحظه در حال تغییر است، هنوز در مورد یک موضوع خوب متمرکز نشده ایم که اطلاعات و دانش مان در مورد آن قدیمی می شود.

این پاسخها مخالفتی ندارند که به هر حال بازاریاب ها همیشه در حال آزمایش و تجربه هستند، آنها همیشه در جستجوی ترکیبهای جدید و جادوئی از پیامها و تاکتیکها هستند تا بتوانند یک تغییر مهم ایجاد کنند. اما به نظر من دو دلیل عمده برای این سختی و پیچیدگی راه اندازی و استفاده از نظام بازاریابی وجود دارد:

1. بازاریابی ، فرآیندی است که حاصل یکپارچه سازی قسمتهای چپ و راست مغز می باشد- چیزی که افراد بسیار محدودی قادر به انجام آن هستند. این فرآیند نیازمند نوعی توانائی برای تفکر منطقی ساختارمند و نیز استفاده از بصیرت و شهود می باشد. بدون اولی امکان تمرکز را از دست می دهیم و بدون دومی با نوآوری و خلاقیت بایستی وداع کنیم. افزون بر این، در ترکیب کمیته های اجرائی برای بذل توجه کافی یا تأئید ایده های خوب (وقتی سر میز مطرح می شود)، عملاً به تعدادی بیشتر از افرادی احتیاج داریم که بتوانند از هر دو قسمت مغز بهره ببرند. جای تعجب است که حضور چنین افرادی در جمع مدیران تصمیم گیرنده نادیده گرفته می شود زیرا کمیته های اجرائی طبعاً شامل متخصصین مالی، فناوری اطلاعات، تولید و عملیات است که بصورت حرفه ای از سمت چپ مغز خود بیشترین استفاده را می کنند. ما درمقام قضاوت نیستیم فقط مشاهدات خود را بیان می کنیم.

2. بازاریابها بیشتر از سمت راست مغز خود استفاده می کنند تا از سمت چپ آن. این افراد بیشتر از مفاهیم، خلاقیت، نوآوری و تحریک یا تشویق و انگیزه بخشی ها، لذت می برند اما علاقه ای به تحلیل های تکراری برای استخراج واقعیت موجود و واکنش های نا هماهنگ در بازار ندارند. بسیاری حتی صبوری لازم برای آزمایشات منظم و بهبود مداوم را ندارند و ترجیح می دهند "کارهای جدید" را بر عهده بگیرند و برای خود نام و آوازه ای دست و پا کنند.

خوشبختانه، ابزارهائی برای غلبه بر این محدودیتهای بنیادین (فردی و سازمانی) و یادگیری از تجربه جمعی دیگران، وجود دارد. بطور مثال مؤسسه علوم بازاریابی در سال 2009 کتابی به قلم پروفسور مایک هانسنز تحت عنوان "کلیات تجربی تأثیر بازاریابی
"(Empirical Generalizations about Marketing Impact )
به چاپ رسانید.
در این کتاب 16 طبقه از آموزه های جمعی صدها مطالعات آکادمیک در حوزه تأثیر تلاشهای بازاریابی طی چندین دهۀ گذشته،فهرست شده و مورد کنکاش قرار گرفته است.
بطور مثال آیا می دانستید که :
افزایش سهم بازار غالباً به افزایش سود آوری در کوتاه مدت یا بلند مدت نمی انجامد.
فروش حاصل از تغییرات در قیمت گذاری تقریباً 26 برابر بیشتر از فروش ناشی از افزایش هزینه های تبلیغاتی است.
تغییرات در بودجه اختصاص داده شده به فروش سه برابر مؤثرتر از تغییرات در هزینه های تبلیغاتی برای فروش است.

اگر تبلیغات در کوتاه مدت جواب ندهد، در بلند مدت و با تکرار سرسام آور هم جواب نخواهد داد.وقتی بازاریابی را درست انجام دادیم، آن وقت تقلید کردن را برای دیگران به کاری سخت و پر مشقت تبدیل خواهیم کرد. به همین علت است که پیروزی های بزرگ بازاریابی برای شرکتها تا این اندازه شکلی و گذرا است. اگر با یادگرفتن پاره ای مطالب در بازاریابی خود را علامه و استاد و یا بی نیاز از یادگیری و تکیه بر علوم آن ندانیم، و همیشه بر اجرای صحیح آن تأکید داشته باشیم، آنگاه این مسابقه را برای دیگران به چالش مبدل خواهیم کرد.

مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۷:۱۹   ۱۳۹۲/۱/۱۷
       
نقل قول

هفت دروازهی ورود به بخش اشتیاق مغز خریداران
.
.
.
.

در واقع مردم محصول نمیخرند، بلکه تنها شکلی تغییر یافته از هیجانها و احساسات خود را خرید می‌کنند.برای مثال آنها برای ارضای کودک درون خود، در خرد سالی سوار بر تاب و سرسره میشوند و در بزرگسالی محصول تاب و سرسره تبدیل به محصولی بلوغ یافتهتر مثل شهربازی و سینما میشود. از این سبب دلایل چرایی خرید را باید در مغز انسانها و هیجانات درونیشان جست و جو کرد.
لذا اگر فروشندهای بتواند ما را مجاب کند که در صورت خرید محصول او به یک شرایط احساسی مثبت دست خواهیم یافت، آن گاه است که رغبت به خرید را نشان داده و آن جنس را میخریم. در این یادداشت به هفت حوزه تمایلات و نیازهای انسانی اشاره می‌شود.
هفت حوزهی تمایلات و نیازهای انسانی
اگر بخواهید به انسان مدرن امروزی چیزی بفروشید، باید ابتدا امیال و اشتیاقات آنها را بشناسید و تحت تاثیر قرار دهید. شما باید آنها را متقاعد کنید که محصولتان دست کم در یکی از موارد ذیل میتواند نیازهایشان را برطرف کند:
1.سلامتی و تندرستی
همواره از قدیم گفته اند که عقل سالم در بدن سالم است! کسی نیست که سلامتی و تندرستی را دوست نداشته باشد. همهی ما انسانها به حفظ تندرستی خود بها می دهیم. مردم به تغذیه صحیح، زیبایی، استقامت، چابکی، تعادل، انرژی، نشاط، ورزش، و بسیاری چیزهای دیگر برای حفظ تندرستی نیازمندند. جالب آنکه آنها تمایل دارند بی‌ آنکه زحمتی متحملشان شود، به سرعت و به آسانی این نیازها تامین شود.
به مشتری بگویید که محصول شما چگونه به آنها احساس بهتری میدهد و آنها را تندرست و پر انرژی میسازد! نکته – ابتدا یقین پیدا کنید که محصولی که دارید واقعاً بتواند چنین کاری کند! اگر چنین نیست و این محصول نمیتواند برای مشتری ارزش خلق کند، آنگاه در فکر تولید و جایگزینی محصولی بهتر باشید.
2.روابط و مناسبات
این حوزه شامل کلیهی ارتباطات ما با همسر، بچه ها، همکاران، همسایگان، و … میشود. امروزه هزاران محصول مبتنی بر همین نیاز فروخته میشود، چرا که میزان تقاضا در این حوزه بسیار بالاست. دلیل آن هم چیزی نیست جز آنکه انسان موجودی است اجتماعی. پس به شکل دقیق برای مشتری توضیح دهید که محصول شما چگونه میتواند موجب ایجاد روابط بهتر در زندگی شود.
بسیاری از محصولات آرایشی و بهداشتی در حال حاضر از چنین خط مشی بهره میبرند، و وجود خود را ضرورتی برای برقراری ارتباطات پایدار و مناسب معرفی می‌کنند.
3. اشتغال
برای اغلب مردم مسائل مادی و مرتبط با توانایی مالی‌شان ارتباط تنگاتنگی با وضعیت اشتغال آنها دارد. حال با این حساب بسته به محصولتان می‌توانید بر روی تاثیر خدمات یا محصولات خود بر موضوعاتی مثل شغلی بهتر، ترفیع، موفقیت شغلی، یا فرصتهای جدید شغلی تاکید کنید.
4.مادیات
هر کسی طیفی از نیازهای مادی دارد، و مردم قادرند تا این نیازها را حتی در رویای خود خلق کنند و در اندیشهی دستیابی به آنها باشند. مسکن، پوشاک، خوراک، خودرو و وسایط نقلیه، کتاب، و خلاصه هر آنچه که در داشتن یک زندگی با کیفیت ضروری است از مادیات هستند. یک فروشنده‌ی کارکشته به خوبی و آسانی میتواند این اشتیاق را در ذهن مصرف کننده بیدار و تحریک کند.
5.اتصال و ارتباط با عالم بالا
احساس تعلق، حسی ارضا کننده و بسیار خوشایند است. به طور کلی انسانها بدون یک احساس تعلق معنوی احساس تهی بودن و پوچی میکنند.
آنها سعی میکنند این احساس پوچی را گاه با لذات مادی پر کنند، اما این لذایذ زودگذر بوده و نمیتواند همواره آنها را راضی نگه دارد. اما ارتباطات معنوی درکی معنا دار از زندگی و هدفمند بودن به انسان می‌بخشد که میتواند همواره انسانها را رضایتمند حفظ کند.
به طبع محصولاتی که بر غنا بخشی ارتباط میان مصرف کننده و هستی تاکید دارند، به آسانی به فروش میروند.
6.جامعه و ملت
ما انسانها موجوداتی اجتماعی هستیم، و ذاتاً میل داریم تا در جوامع و محیطهای اجتماعی زندگی کنیم. تعداد بسیار اندکی از انسانها از سبک زندگی امثال رابینسون کروزو لذت میبرند!
چنانچه شما محصولی دارید که بر این میل ذاتی بشر تاثیر دارد، مثل رویدادهای اجتماعی، روابط متعالی با همسایگان، صلح، تشریک مساعی،…
همانطور که تاکید شد انسانها احساس تعلق را دوست دارند، آنها پیوستن به گروه‌ها و باشگاهها، دسته‌ها، … علاقمندند. شاید دلیل اصلی تشکیل باشگاه مشتریان و برگزاری دوره‌ای رویدادها و گردهماییهای مردمی توسط برخی برندها، همین نکته باشد.
یا برای مثال یک بیلبرد تبلیغاتی را در نظر بگیرید که خانوادهای را به تصویر کشیده (با خانه ای دنج و زیبا در پس زمینه) که از معاشرت با همسایگان خود نیز لذت میبرند، چنین تبلیغاتی به خوبی احساسات افراد را در بر می‌انگیزد.
7.رشد و بالندگی شخصی
شما تمایل دارید که چه کسی باشید، چه چیزهایی داشته باشید، و چه کارهایی انجام دهید؟ همگی ما انسانها میل زاید الوصفی به پیشرفت داریم. مردم اشتیاق بسیاری به رشد شخصی، کسب دانایی، و داشتن هدف در زندگی دارند.
انسانهایی که در زندگی اهداف، آمال و آرزو، و رسالت دارند، شادترین انسانها هستند. ما انسانها برای دستیابی به این مهم نیاز به مهارت داریم، کتابها، کلاسهای آموزشی،… همه و همه میانبری برای دستیابی به رشد شخصی هستند. گاهی اگر تنها به همین نیاز انسانها، یعنی نیاز به بالندگی و رشد، بیندیشید کافی است تا بتوانید محصولی متناسب طراحی و آن را به خوبی عرضه کنید.
نکته آخر: شاید سادهترین راه برای درک و شناخت نیاز دیگران این باشد که ابتدا خود و نیازهای درونی خود را بشناسید. به این فکر کنید که چه چیزهایی میتواند مایهی رشد شما شود و دراین میان کدامیک ارزش پول خرج کردن را دارد.

مدیر سایت
تعداد پست :
381
۰۹:۳۲   ۱۳۹۲/۱/۱۸
       
نقل قول

پنج تفاوت مهم درباره ی پیگیری و سماجت در بازاریابی تلفنی:
.
.
.
.

1.پیگیری بخشی هدفمند از فرآیند بازاریابی و فروش است / سماجت نوعی گیر دادن غیر منطقی به مشتری است.
2.پیگیری همراه شدن بیشتر با مشتری برای رساندن او به تصمیم نهایی است / سماجت روشی برای مجبور کردن مشتری به تصمیم مثبت است.
3.پیگیری ممکن است با عدم خرید مشتری همراه باشد / سماجت مشتری را محکوم به خریدن می کند.
4.پیگیری رفتاری مؤدبانه و محترمانه با درک شرایط مشتری است/ سماجت رفتاری یک طرفه بدون در نظر گرفتن شرایط مشتری است.
5.پیگیری مشتری را اذیت و ناراحت نمی کند / سماجت ممکن است موجب دافعه ی افراطی مشتری بشود.

متاسفانه بیشتر مدیران از فروشندگان سمج بیشتر حمایت می کنند تا فروشندگان پیگیر،که باید در این امر تجدید نظر نمود،زیرا فروش و سودآوری با سماجت انجام نمی گیرد.

مدیر سایت
تعداد پست :
381
۰۹:۳۳   ۱۳۹۲/۱/۱۸
       
نقل قول

سه درس مهم از اوگیلوی درباره بازاریابی:
.
.
.
.

1) "اگر آگهی بازرگانی شما شامل یک ایده بزرگ باشد، مانند یک کشتی در شب عبور خواهد کرد. من شک دارم که از هر صد کمپین، یکی شامل یک ایده بزرگ باشد."
بعید نیست که یک کمپین تبلیغاتی موفق نباشد، دلیلش هم این است که در آن خلاقیت وجود ندارد. عقیده اوگیلوی این بود که در دنیای عادی باید حدوسط را با ایده ای بزرگ شکافت و توجه مردم را به سوی خود جلب کرد.
یک ایده بزرگ را با ایده پرزرق و برق اشتباه نگیرید. یک ایده بزرگ به معنی دیدن چیزی است که هنوز کس دیگری آن را ندیده و باید به اندازه کافی شجاع بود و آن ایده را عملی کرد. مهم این نیست که یک ایده عجیب و غریب داشته باشیم، مهم این است که کاری متفاوت انجام دهیم و آن را موفق کنیم.

2) " در دنیای تجارت مدرن، خلاق بودن بی فایده است، مگراینکه بتوانید آنچه را که خلق کرده اید بفروشید."
این مورد شاید متناقض با مورد اول به نظر آید، اما نکته این است که شما نباید خلاق باشید فقط برای اینکه خلاق باشید؛ باید خلاق باشید برای دستیابی به مهمترین چیز برای یک بازاری؛ یعنی فروش.
خلاقیت خود به خود با فروش بیشتر برابر نیست؛ بلکه چگونگی به کارگیری خلاقیت است که اهمیت زیادی دارد.

3) "من از تبلیغات پرصدا و آشکار، کمرنگ و تار و فریبکار بیزارم. آژانس هایی که از این اصول تخطی میکنند قابل احترام نیستند."
بیشتر مردم فکر میکنند که آیا این یک نکته بازاریابی است یا درس اخلاق؟! که قطعا هر دو عنصر را داراست. اوگیلوی در وهله اول میخواست که آگهی هایش صداقت و درستی داشته باشند، او به دنبال تبلیغات کوتاه مدت که منجر به ناراحتی بلندمدت برای کارمندان و آژانسش میشد،نبود.
چه برای ایجاد پیشینه و میراث و چه برای شهرت و اعتبار، اوگیلوی سعی داشت آگهی خلق کند که برای صدها سال مورد احترام و ستایش قرار گیرد؛ او همیشه تصویر شخصی خود را در سر داشت.


مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۷:۳۶   ۱۳۹۲/۱/۱۹
       
نقل قول

تاثیر اولین ملاقات
.
.
.
.

وقتی برای اولین بار با یک مشتری دیدار می کنید فقط چند ثانیه کوتاه فرصت دارید که وی را تحت تاثیر قرار دهید وی در چند ثانیه اول شما را بر اساس ظاهر، نحوه لباس پوشیدن، زبان بدن و نحوه رفتار شما مورد ارزیابی قرار می دهد. اگر این ارزیابی اولیه منفی باشد به سختی می توان آن را تغییر دارد. بنابراین این برخورد اولیه بسیار برای موفقیت شما در امر فروش مهم است.

انجام توصیه های ذیل به شما کمک می کند تا این تاثیر اولیه مثبتی ایجاد کنید:

وقت شناس باشید

وقتی برای اولین بار کسی را ملاقات می کنید دیر کردن می تواند نشان دهنده بی نظمی و عدم قدرت برنامه ریزی شما باشد و تاثیر منفی بر طرف مقابل بگذارد.خود من زمانی که مدیر بازرگانی بودم هیچگاه از کسانی که دیر به ملاقات می رسیدند خرید نمی کردم مگر این که عرضه کننده کالایی استثنائی بوده باشند. کسی که نمی تواند قرار ملاقاتهای خود را نظم بدهد و مدیریت کند چگونه می تواند کالای مورد نیاز ما را به موقع تامین کند. شاید به نظر شما این قضاوت تند و افراطی باشد ولی خوب از کجا می دانید مشتری شما هم مانند من فکر نکند.

سعی کنید چند دقیقه زودتر از موعد معین در محل حاضر شوید. گاه این زودتر رسیدن می تواند فرصت خوبی برای شما ایجاد می کند تا با منشی فردی که قرار است ملاقات کنید صحبتی داشته باشید. که خود این می تواند به اندازه ملاقات با مدیر برای شما ارزنده باشد. منشی ها منبع اطلاعاتی خوبی هستندو می توانند شما را با علایق و خلق و خوی مدیر خود آشنا کنند و علاوه بر آن برخی از آنها می توانند بر مدیر خود تاثیر بگذارند.

آرام و راحت باشید

تنش عصبی شما در اولین ملاقات می توان تاثیر بدی در طرف مقابل بگذارد. حفظ خونسردی و اعتماد به نفس می تواند به طرف مقابل شما نیز احساس راحتی را منتقل کند و پایه محکمی برای تاثیر مثبت ایجاد کند

ظاهر مناسبی داشته باشید

برای کسی که اولین بار شما را ملاقات می کند ظاهر شما می تواند اولین نشانه ها برای شناخت شما باشد. بنابراین ظاهر مرتب، تمیز و آراسته ای داشته باشید اما این به معنای این نیست که مانند یک مدل لباس بپوشید و خود را بیارائید. نوع پوشش و ظاهر خود را بر اساس نوع صنعت و اطلاعاتی که از پیش در مورد شخصیت طرف مقابل بدست می آورید تعیین کنید، ولی توصیه کلی در مواردی که اطلاعات شما ناقص است این است که سعی کنید محافظه کارانه لباس بپوشید و از لباس های رسمی و متداول برای کارهای بازرگانی استفاده کنید.

لبخند و زبان بدن

هیچ چیز مانند لبخند نمی تواند تاثیر اولیه مثبت بر جا بگذارد. لبخند باعث احساس راحتی در شما و طرف مقابل می شود.

زبان بدن نیز می تواند عامل مهمی برای ارزیابی شما باشد. زبان بدن شما نشان می دهد که تا چه حد به خود اطمینان دارید: صاف ایستادن، لبخند زدن، تماس چشمی بدون اینکه در طرف مقابل ایجاد ناراحتی کند، سلام و احوالپرسی گرم و دست دادن (درصورت امکان) می تواند نشان دهنده اعتماد به نفس شما باشد و باعث شود که طرف مقابل نیز احساس آرامش و راحتی کند.

ایجاد همدلی

ایجاد رابطه همدلانه با طرف مقابل معمولا با صحبتهای کوتاه و دوستانه در مورد علایق و رفتارهای طرفین حاصل می شود. با نگاهی به میز و دیوارهای اتاق مشتری خود شاید بتوانید کمی در مورد علائق وی اطلاعات کسب کنید و با وی سر صحبت دوستانه را باز کنید. نوع مجله یا روزنامه ای که ممکن است روی میز وی باشد. تابلوهایی که به دیوار زده و یا هر چیز دیگری می تواند موضوع خوبی برای آغاز صحبت باشد . اگر قبل از ملاقات با منشی وی هم فرصت گپ زنی پیدا کردید سعی کنید که از وی نیز اطلاعاتی در مورد علائق مدیر وی کسب کنید.

مثبت بیاندیشید (+)

هر کاری که انجام می دهید نشانگر نگرش شماست. فردی که نگرش مثبت دارد حتی در زمانی که عصبی است و یا مورد اننتقاد قرار می گیرد نگرش مثبت خود را انعکاس می دهد. بنابراین سعی کنید نگرش مثبت را در خود پرورش دهید.

با ادب و با ملاحظه باشید

شاید لازم به گفتن نباشد که عدم رعایت ادب شانس شما را برای موفقیت در ایجاد تاثیر مثبت کاملا از بین می برد.

یکی از بهترین راههای نشان دادن ادب خاموش کردن تلفن همراه خود پس از سلام و احوالپرسی و نشستن بر روی صندلی است. این نشان می دهد که شما قصد دارید تمامی توجه خود را بر روی طرف مقابل خود متمرکز کنید.

کاربر جديد
تعداد پست :
6
۱۷:۵۶   ۱۳۹۲/۱/۲۵
       
نقل قول

ویژگی های یک مدیر بازاریابی موفق ( حتما تا آخر بخوانید)

1-رؤیاگرایانه:
یک مدیر بازاریابی موفق برای آنچه که آنها (مدیران شرکت) برای به انجام رسانیدن برند در حال و آینده می خواهند نیاز به یک چشم انداز قوی دارد. یک بازاریاب رؤیاپرداز به دیدن شفاف آنچه که قرار است برای ایجاد برند موفق رخ دهد و بیان کردن این چشم انداز به شرکای تجاری نیاز دارد. نه تنها یک چشم انداز قوی لازم است، بلکه یک مدیر بازاریابی نیاز به توانایی برای الهام بخشیدن به دیگران جهت پذیرش این دیدگاه دارد.

2-هدایت کننده کسب و کار:
یکی دیگر از صفات یک مدیر بازاریابی موفق، داشتن دانش قوی از چگونگی ایجاد کسب و کار و توانایی بکارگیری دانش برای استفاده است. مدیران بازاریابی موفق می توانند کسب و کار را هدایت کرده و رشد آن را از طریق راه حل های نوآورانه کسب و کار بهبود بخشند.

3-اندیشمند استراتژیک:
یک مدیر ارشد بازاریابی به توانایی برنامه ریزی و اجرای استراتژی کسب و کار در جزئیات و تصویر کلی نیاز دارد. راه ایجاد بهترین استراتژی بازاریابی، دانستن این است که بازار از ابزارهای بازاریابی مانند تجزیه و تحلیل و سنجش استفاده می کند. با یک درک قوی از روند بازار، شما می توانید یک استراتژی هدفمند برای رسیدن به اهداف خود را توسعه دهید.

4-راهنمای دیجیتالی:
در جهان تکنولوژی محور امروز، یک مدیر بازاریابی موفق باید بر روی لبه تیز فن آوری زندگی کند و با انواع بسترهای نرم افزاری آشنا باشد. داشتن دانش کاملی از استراتژی های بازاریابی Web 2.0 برای هر مدیر بازاریابی رده بالا ضروری است.

5-هدایت کننده مشتری:
همه مدیران رده بالای بازاریابی بر رفع نیازهای مشتری متمرکز می شوند. هدف قرار دادن حق مشتری برای یک کمپین بازاریابی موفق، ضروری است و یک مدیر ارشد بازاریابی باید بداند که چگونه مشتری را جستجو کند و هدف قرار دهد.

6-دفاع کردن از برند:
به منظور موفقیت در بازاریابی، شما باید اشتیاق برای کسب و کار و برندهایی که پشتیبانی می کنید، داشته باشید. به عنوان یک مدافع برای برندتان باید از درستی تمام پیام های بازاریابی اطمینان حاصل کنید و مطمئن شوید که چشم اندازتان به اشتراک گذاشته شده است.

7-روابط متمرکز:
بازاریابی فقط استراتژی های بازاریابی و فرآیندهای کسب و کار را برنامه ریزی نمی کند. یک مدیر ارشد بازاریابی نیاز به جلب حمایت از رهبران کسب و کار در تمامی سطوح شرکت دارد. ایجاد روابط تجاری از جنبه های مهم بسیاری از مدیران بازاریابی موفق است.


شماره صفحه
+
-
برو
بروز رسانی
 
صفحه 3 از 3 (47 پست یافت شد)
First
Prev
1
2
[3]
Next
Last
 
پاسخگویی
 
 
ثبت نظر
صفحه پیشرفته
     
زیربخش موضوع بعد »
بازاریابی فرهنگ بازاریابی