تبادل نظر آزاد  ›› عمومی

موفقیت

صفحه 1 از 4 (65 پست یافت شد)
First
Prev
[1]
2
3
4
Next
Last
کاربر جديد
تعداد پست :
24
۱۴:۱۹   ۱۳۹۱/۲/۹
       
نقل قول
هجده قدم تا موفقیت

- بر طرف کردن شکایات مشتریان در خصوص فروش و خدمات
- نظارت بر اولویت های مشتریان در انتخاب کالا برای تشخیص میزان تمرکز بر خدمات فروش
- تعیین قیمت و میزان تخفیف بر اساس مصوبه کمیته قیمت گذاری
- بازنگری مدارک و گزارش های عملیاتی برای طرح ریزی فروش و تعیین سوددهی
- هدایت، هماهنگی و بازنگری فعالیت هایی در زمینه حسابداری خدمات و فروش، بایگانی اسناد و دریافت و ارسال کالاها
- تبادل نظر یا مشاوره با رییس بخش برنامه ریزی خدمات تبلیغاتی و حفظ مشخصات مشتریان و تجهیزات
- طرح ریزی، هدایت و آموزش کارکنان و انجام ارزیابی جهت توسعه و کنترل فروش و برنامه ریزی های خدمات
- رایزنی با مشتریان بالقوه در ارتباط با نیاز آنها به تجهیزات و خریداری تجهیزات توسط آنها
- طرح ریزی و اصلاح ترکیب بندی محصول برای بر طرف کردن نیاز مشتری
- مشورت با مشتریان و مهندسان برای رفع نیازهای مربوط به تجهیزات و تعیین احتیاج ها و ملزومات سیستم
- همکاری با گروه های فروش برای فهم و اطلاع از نیازهای مشتریان، ارتقای فروش محصولات شرکت و پشتیبانی از فروش
- ایمن و نوسازی سفارش ها و برنامه ریزی تحویل
- توسعه، نمایش و یا پاسخ به پیشنهادها برای رفع احتیاج های خاص مشتری شامل درخواست برای پاسخ به پیشنهادها و ارائه راه حل های به خصوص در صنعت
- فروش محصولاتی که به تخصص گسترده فنی و پشتیبانی نصب و استفاده از وسایل نیاز دارند مانند تجهیزات کار با مواد، ماشین آلات کنترل عددی و سیستم های رایانه ای
- تشخیص مشکلات از طریق تجهیزات نصب شده
- پیشنهاد مواد و یا دستگاه های پیشرفته به مشتریان و ثبت اینکه چنین تغییراتی چگونه هزینه ها را کاهش و تولید را افزایش می دهند
- آماده کردن و ارائه توضیحات فنی که کالاها یا خدمات را به مشتریان فعلی و یا آتی معرفی می کنند
- ارائه پشتیبانی و خدمات فنی و غیر فنی به مشتریان یا دیگر کارمندان برای نحوه استفاده، راه اندازی و نگهداری تجهیزات




مدیر سایت
تعداد پست :
134
۱۶:۰۴   ۱۳۹۱/۲/۱۸
       
نقل قول
هميشه افرادى هستند كه با علاقهى زيادى از ايدههايشان صحبت به ميان مىآورند؛ از كارهايى كه تا به حال انجام دادهاند و از كارهاى بزرگى كه مىخواهند به راه اندازند، مىگويند. بعضى از اين افراد هميشه در افكارشان سردرگم هستند. اينگونه افراد رؤياها و ايدههاشان را مرتب نمىكنند و خيلى وقتها پيش مىآيد كه حرف قبلى خودشان را تغيير مىدهند؛ يا جور ديگرى آن را بيان مىكنند، يا اصلاً حرف ديگرى مىزنند. آيا مىشود صحبتهاى پراكنده را متمركزتر و دقيقتر در يك جا نوشت؟

يك كارآفرين مىگويد: «تا چيزى نوشته نشود وجود نخواهد داشت.»

مدیر سایت
تعداد پست :
134
۱۶:۱۱   ۱۳۹۱/۲/۳۱
       
نقل قول
ده توصیه آلبرت انیشتین در مورد موفقیت

۱ . کنجکاوی را دنبال کنید

“من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم “

چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید ؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد .به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید ؟

پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.




۲ .پشتکار گرانبها است

“من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی میگذارم”

تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید .

با پشتکار می توانید به مقصد برسید.




۳ .تمرکز بر حال

“مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می بوسد با ایمنی رانندگی کند ، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمیدهد “

پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی .من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز .یاد بگیرید که در حال باشید.تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام میدهید.

انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است .




۴ .تخیل قدرتمند است .

“تخیل همه چیز است .می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود .تخیلی به مراتب از دانش مهم تر است “

آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید ؟ تخیل از دانش مهم تر است ! تخیل شما پیش نمایش آینده شما است .نشانه واقعی هوش دانش نیست ، تخیل است.

آیا شما هر روز ماهیچه های تخیلتان را تمرین می دهید ؟اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.




۵ .اشتباه کردن

“کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمیگیرد “

هرگز از اشتباه کردن نترسید .اشتباه شکست نیست .اشتباهات شما را بهتر،زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید . قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید .

من این را قبل گفته ام ،و اکنون هم می گویم ، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید .




۶ .زندگی در لحظه

“من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم ،خودش بزودی خواهد آمد”

تنها راه درست آینده شما این است که در “همین لحظه ” باشید .

شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید .،بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است، که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دارید .این تنها زمانی است که اهمیت دارد ، این تنها زمانی است که وجود دارد .




۷ .خلق ارزش

“سعی نکنید موفق شوید ، بلکه سعی کنید با ارزش شوید “

وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید،وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید .اگر شما با ارزش باشید ،موفقیت را جذب می کنید

استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید ، بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد .

تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد .




۸ .انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید.

“دیوانگی : انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن “

شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید ،به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید، و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.برای اینکه زندگی تان تغیر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.




۹ .دانش از تجربه می آید .

“اطلاعات به معنای دانش نیست . تنها منبع دانش تجربه است “

دانش از تجربه می آید . شما می توانید درباره انجام یک کار بحث کنید ، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد .شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید .تکلیف چیست ؟ دنبال کسب تجربه باشید !

وقت خودتون رو صرف یادگرفتن اطلاعات اضافی نکنید .دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید .




۱۰ .اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید.

“اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد”

۲ گام هست که شما باید انجام بدهید .اولین گام این است که شما باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید ،این یک امر حیاتی است.گام دوم این که شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید .اگر شما بتوانید این ۲ گام را انجام دهید موفقیت از آن شما می شود .

مدیر سایت
تعداد پست :
134
۱۶:۱۳   ۱۳۹۱/۲/۳۱
       
نقل قول
داستان زندگی طاهره جوان از زبان خودش - خانمی که با وجود سوختگی صورت بالغ بر 20 میلیون تومان درآمد دارد

داستان زندگی طاهره جوان از زبان خودش

حالا ماهی بیست میلیون درآمد دارم
چهل و دو سال پیش وقتی من یازده سالم بود، سوختم. مادرم در حالی که بیشتر از هفده سال نداشت،سر زا رفت و من و برادرم بی‌مادر شدیم. پدرم بعد از مادرم با زنی ازدواج کرد که قبلا با مرد دیگری ازدواج کرده بود و چون بچه دار نميشد، جدا شده بود. این خانم گفت هم دختر دارم و هم پسر و با هم زندگی مي‌کنیم اما از آنجایی که خواست خدا چیز دیگری بود، این خانم در خانه پدرم سالی یک و در نهایت ده فرزند به دنیا آورد که یکی از برادران من شهید شد. وقتی نامادری‌ام این همه بچه آورد، من توی این بچه ها گم شدم.

آن موقع امکانات مثل الان نبود و ما بچه‌ها هم باید کار می‌کردیم. خانواده ما یک خانواده پرجمعیت بود و پدربزرگ و مادربزرگ ما هم با ما زندگی مي‌کردند. دو اتاق تو در تو بود و این همه آدم. کار من این بوده که هر روز باید نان مي‌خریدم، چایی را دم مي‌کردم و بعد به مدرسه مي‌رفتم. خلاصه آنکه آن روز که این اتفاق برایم افتاد نانوایی شلوغ بود و من داشت دیرم مي‌شد.

وقتی آمدم خانه عجله کردم و قبل از پر کردن کتری گاز را باز گذاشتم و وقتی برگشتم به آشپزخانه که یک زیرزمین کاهگل بود، دیدم بوی گاز مي‌آید.عقلم رسید که کبریت نزنم اما آمدم برق را روشن کنم تا بتوانم پنجره را باز کنم، آشپزخانه منفجر شد و یک موقع به خودم آمدم و دیدم دارم مي‌سوزم. کتری آن روز دسته نداشت و من آن را بغل کرده و از پله‌ها پایین برده بودم. بنابراین جلوی لباسم خیس بود وگرنه در آنجا قلب و ریه‌هايم هم مي‌سوخت. وقتی همه جا آتش گرفت، آنقدر هول شده بودم که به جای آنکه پله‌ها را برگردم و بالا بیایم، دویدم داخل آشپزخانه. بنابراین تا بیایند من را پیدا کنند، خیلی سوختم.


زنگ زدم گفتم: خانم من صبحانه مي‌خواهم!
سه سال در بیمارستان بودم. در دو سال اول نتوانستم از تخت پایین بیایم. از شدت درد پاهایم را توی شکمم جمع کرده بودم و پایم همان جا چسبیده بود. نمي‌توانستند پانسمانم کنند. یک کرسی گذاشته بودند و یک ملافه سفید انداخته بودند روی آن و من آن زیر بودم. بالش زیر سرم را هم نمي‌توانستند کنار بکشند چون وقتی آن را برمی داشتند، سرم به سمت عقب مي‌رفت و من از درد هوار مي‌کشیدم، بنابراین چانه‌هايم هم چسبیده بود به گردن و سینه‌ام و لبم هم برگشته بود و همین طور چشمانم هم حالت بدی پیدا کرده بودند.

لثه‌ام هم سوخته بود و دندان‌هايم هم ریخته بود. بعد از دو سال، در اولین عملی که روی من انجام شد و پاهایم را باز کردند، خواستم خود را در آینه ببینم. تا آن موقع خودم را ندیده بودم و وقتی جلوی آینه رفتم باور نکردم آن کس که مي‌بینم خودم هستم. موجودی دیدم که معلوم نبود چه بود و خیلی از آن ترسیدم اما وقتی خودم را تکان دادم و دیدم او هم تکان مي‌خورد، فهمیدم آن موجود خودم هستم. بلافاصله غش کردم و افتادم.

موقع افتادن سرم هم خورد به جایی و شکست و پوست‌هاي نویی هم که تازه روی بدنم درست شده بود، قاچ خورد و خونریزی شروع شد. خیلی ناامید و ناراحت شدم و تصمیم گرفتم دیگر زنده نباشم. ناهار نخوردم و شام هم نخوردم. فکر مي‌کردم اگر سه چهار وعده غذا نخورم مي‌میرم بنابراین ناهار نخوردم و شام هم نخوردم و عوض آن فقط غصه خوردم. تصمیمم قطعی بود برای مردن. نزدیکای صبح داشتم از پنجره بیرون را نگاه مي‌کردم. سیاهی کم کم مي‌رفت و نور جای آن را مي‌گرفت.

یک درخت خیلی قشنگ هم جلوی پنجره اتاقم در بیمارستان سوانح سوختگی بود و باد آرامی افتاده بود لای برگ‌هایش و آن را تکان مي‌داد. با خودم فکر کردم همین یک ربع پیش همه جا تاریک بود اما الان روشن شده و برگ‌ها به این زیبایی تکان مي‌خورند، چرا من باید خودم را بکشم. فرض مي‌کنم همین طوری به دنیا امدم. خدا هست، شبانه روز هست، این همه آدم هستند. چرا من باید اینقدر ناامید باشم؟ یک نور امید رفت توی دل من و تصمیم گرفتم زنده باشم، زندگی کنم و به درد بخورم. هنوز وقت صبحانه نشده بود و همه خواب بودند. زنگ زدم گفتم: خانم من صبحانه مي‌خواهم!


از سن دوازده تا سیزده سالگی بیست و چهار بار عمل کردم. در سن پانزده تا شانزده سالگی هم با آقایی که خودش هم هفتاد و پنج درصد سوختگی داشت ازدواج کردم. ماجرای ازدواج من هم جالب است.
مددکارهای بیمارستان در این سه سال که در بیمارستان بودم با زندگی من آشنا شده بودند و مي‌دانستند مادر ندارم و درس نخوانده‌ام، هیچ کاری بلد نیستم و خلاصه آنکه آینده نامشخصی دارم، بنابراین آمدند با پدرم صحبت کردند و گفتند او باید برود هنر یاد بگیرد. پدرم موافقت نمي‌کرد اما آنها گفتند اگر قبول نکنید او را از شما مي‌گیریم و به بهزیستی مي‌سپاریم.

بنابراین پدرم قبول کرد و من به کارگاه کورس در جاده شهرری رفتم. در آنجا کارگاه تعمیرات رادیو و تلویزیون، ساعت‌سازی، عکاسی، نقاشی و طراحی، جوشکاری، خیاطی و سوادآموزی را آموزش مي‌دادند. من در تمام رشته‌هاي آن کارگاه ثبت نام کردم. در آن کارگاه همه خانم‌ها و آقایان معلول بودند اما در بین آنها آقایی هم بود که سوخته بود، به همین خاطر توجهم به ایشان جلب شد و نگاهش کردم. او هم نگاه کرد. من دیدم دست و صورتش سوخته و بنابراین برای آنکه ناراحت نشود از اینکه به او نگاه مي‌کنم، لبخند زدم.

مرا بردند به کلاسی که این آقا هم بود اما او کلاس اول را مي‌خواند و من چهارم را. این جوان همان بود که بعد همسرم شد. همان روز اول که به آن کارگاه رفتم با ایشان آشنا شدم و خانواده ایشان هم یک روز بعد آمدند به خواستگاری من. بلافاصله هم جواب مثبت دادم چون مي‌خواستم زندگی کنم. مي‌خواستم کاری کنم که با مردم باشم. به خودم قول داده بودم کاری کنم که تنها نباشم.


روزی که من به آن کارگاه رفتم، من تازه کار بودم اما همسرم از چند ماه قبل آنجا بود. آنجا وقتی همسرم را دیدم گفتند که مسیر این آقا با شما یکی است و مي‌توانید از او کمک بگیرید. ما فرصت پیدا کردیم نیم ساعت با هم پیاده‌روی کنیم. در میدان قیام از سرویس پیاده شدیم و از آنجا تا چهار راه مولوی را با هم پیاده امدیم و صحبت کردیم. همسرم جریان زندگی و سوختن‌اش و مشکلاتش را گفت و در پایان گفت وقتی مرا دید دلش لرزید و به این فکر افتاد که با من برای ازدواج صحبت کند. او بیست ساله بود و من شانزده ساله. پدرم موافقت نمي‌کرد اما من گفتم اجازه بده ازدواج کنیم. ما مثل هم هستیم و مي‌توانیم همدیگر را درک کنیم.

خیلی روزهای سختی داشتیم. درآمد نداشتیم، باید کرایه خانه مي‌دادیم، پول دوا مي‌دادیم و همن‌طور باید زندگی‌مان را اداره مي‌کردیم. سه ماه اموزش ما تمام شد. من همه چیز آنجا را یاد گرفته بودم. تا کلاس چهارم سواد داشتم. به همسرم گفتم بیا خیاطی یاد بگیر گفت نه، خیاطی کار زن‌هاست.من هم گفتم پس من مي‌آیم جوشکاری یاد مي‌گیرم. در کنار خیاطی جوشکاری یاد گرفتم و کنار اینها طراحی و نقاشی را. در کنار همه اینها در کلاس تعمیرات رادیو و تلویزیون، لحیم کاری مي‌کردم. خلاصه اینکه همه آنچه که آنجا آموزش مي‌دادند را تا حدودی یاد گرفتم. عکاسی، بافندگی با دست، قلاب‌بافی، آرایشگری و همه چیز را یاد گرفتم و وقتی کلاسم تمام شد از همه‌شان استفاده کردم.

در آن روستا همه را به اسم خانم دکتر مي‌شناختند
وقتی کلاس مان تمام شد جمع کردیم و رفتیم به خانه مادر شوهرم در هسته که روستایی حوالی فرودگاه اصفهان است. نزدیک به نه سال آنجا ماندم. خانه مادرشوهرم چند تا اتاق داشت و من ازهمه این اتاق‌ها استفاده کردم. از همان موقع که در بیمارستان بودم، تزریقات را به صورت تجربی یاد گرفته بودم. مي‌دیدم چطوری آمپول و سرم مي‌زنند و یاد گرفته بودم. علاوه بر این گلدوزی و بافندگی هم مي‌کردم و قالی بافی را هم از مادر و خواهر شوهرم یاد گرفته بودم. خیاطی و آموزش خیاطی هم که بود.

همه کاری مي‌کردم و شاید باورتان نشود در حالی که خودم تا کلاس چهارم بیشتر درس نخوانده بودم، به دانش آموزان راهنمایی درس تقویتی مي‌دادم. از یکی یاد مي‌گرفتم و به آن یکی یاد مي‌دادم. اعتماد به نفسم خیلی بالا بود. در آن روستا همه را به اسم خانم دکتر مي‌شناختند. در هشت نه سالی که در آن روستا بودم خیلی چیزها یاد گرفتم. یکی از چیزهایی که یاد گرفته بودم مدیریت بود. آموزش رایگان بافندگی انجام مي‌دادم، خانم‌ها مي‌آمدند یاد بگیرند، کاموا مي‌دادم به آنها که ضمن یاد گرفتن، برای من ببافند.

خود من تنهایی در یک ساعت یک لیف مي‌بافتم اما وقتی به آنها یاد مي‌دادم، در یک ساعت بیست تا لیف برای من مي‌بافتند. به آنها یاد مي‌دادم که چگونه مي‌توانند کلاه ببافند و بعد به آنها کاموا مي‌دادم و می‌بردند خانه شان. هم یک کار تازه یاد مي‌گرفتند و هم فردای آن روز من بیست تا کلاه داشتم. آنها مفتی یاد مي‌گرفتند و من مفتی صاحب کلاه مي‌شدم. این یک بخش از درآمد من بود علاوه بر آن تزریقات، بخیه زدن، آرایشگاه، خیاطی و... خلاصه همه کاری مي‌کردم.

دارم برای آن روستا مدرسه می‌سازم
من برای مردم آن روستا شخص به درد بخوری بودم. همه کار برای آنها کردم. به خانه هایشان مي‌رفتم و برایشان تزریق انجام مي‌دادم و همین طور خیاطی و آرایش. در آن روستا همه این کارها را یاد گرفتم. وقتی مي‌رفتم این کارها را در حد اولیه بلد بودم. اما آنجا تمرین کردم، اشتباه کردم و یاد گرفتم. هشت سال آنجا کار کردم و کار یاد گرفتم و آنجا محل آغاز کار و موفقیتم بود. حالا که در اینجا کار مي‌کنم و به جز درآمد کارمندهایم، ماهی حداقل بیست میلیون تومان درآمد دارم، آن روستا را فراموش نکرده‌ام و دارم برای آنجا یک مدرسه درست مي‌کنم. نقشه آماده شده و به زودی مدرسه را خواهم ساخت.

از اول اعتماد به نفسم بالا بود
همسرم مثل من اعتماد به نفس نداشت. من وقتی با ایشان ازدواج کردم چادر سرم مي‌کردم و دست‌هايم هم زیر چادر بود و سوختگی صورتم هم چندان دیده نمي‌شد و کسی چندان متوجه سوختگی من نمي‌شد اما همسرم همیشه دستش جلوی دهنش بود که سوختگی‌اش دیده نشود. آن دستش که زیاد سوخته بود، همیشه توی جیبش بود. همیشه نگران و سرش پایین بود. من برای اینکه او اعتماد به نفس بیشتری پیدا کند، روسری سرم کردم و سعی کردم دستکش دستم نکنم.

وقتی با او بیرون مي‌رفتم سرم بالا بود و هر کس به ما نگاه مي‌کرد، لبخند مي‌زدم. الان فرهنگ مردم بالاتر رفته. آن موقع تا نگاه مي‌کردند مي‌گفتند آخی، چی شد که سوختی. من ناراحت نمي‌شدم و جواب مي‌دادم اما همسرم خودخوری مي‌کرد. او هنوز هم آن اعتماد به نفس لازم را ندارد اما من از همان اول اعتماد به نفس داشتم. الان همسرم با من کار مي‌کند. او تاکسی دارد و آژانس کارگاه من است و هر روز از مشتری‌هاي من مي‌گوید که پشت سر من از اخلاق و کار من تعریف مي‌کنند.

از اتاق دوازده متری تا زیرزمین ششصد متری
وقتی در کارم رشد کردم به همسرم گفتم برویم تهران، اینجا دیگر جا برای رشد من نیست. آمدیم تهران و در خیابان ادیب دروازه غار یک اتاق اجاره کردیم. صاحبخانه نداشت. یک اتاق بالا داشت و یک اتاق دوازده متری پایین که من اتاق پایین را اجاره کردم. این اتاق هم اتاق زندگی ما بود و هم اتاق خواب ما. هم در آن خیاطی مي‌کردم و هم آرایشگاه داشتم. طراحی و نقاشی را کنار گذاشتم چون درآمدی نداشت.

در این اتاق دوازده متری با دو بچه قد و نیم قد، با دست خالی کارم را شروع کردم و به یک سال نکشید که خانه خریدم، شش ماه نکشید که برای همسرم ماشین خریدم. گفتم با ماشین از خانه بیرون برود سرذوق مي‌آید و روحیه‌اش بهتر مي‌شود. یک سال بعد از آن خانه‌ام را عوض کردم و در جای بهتری خانه خریدم. دو سال بعد آنجا را فروختم و آمدم در امیریه خیابان ولی عصر خانه خریدم. کارم خوب بود و علاوه بر این، تنها کار نمي‌کردم.

فکرم را هم به کار مي‌انداختم که کارم اقتصادی تر باشد. روبروی خانه ما یک مسجد بود. من زیرزمین آن را اجاره کردم و کارم را به آنجا بردم. آن زیرزمین ششصدمتر بود و ششصدمتر برای کار من خیلی خوب بود. نود نفر خیاط را استخدام کردم. این نود نفر هرکدام هر روز چهارعدد لباس مي‌دوختند و جمع کارشان سیصد و پنجاه شصت عدد لباس می‌شد و کارم به این صورت گسترش مي‌یافت. از این حدود چهارصد عدد لباس، دویست عدد خرج اجاره و دستمزد خیاط‌ها مي‌شد و بقیه آن به من مي‌رسید. بنابراین درامد من به خوبی بالا رفت.




ویژگی‌های کار من
کار من با کارهمه فرق مي‌کند. مشتری‌ها مي‌آیند، مي‌نشینند، لباس‌شان اماده مي‌شود و آن را مي‌برند. این روش را من از همان روستای هسته اصفهان شروع کرده بودم و به خوبی آن را انجام دادم و مي‌دهم. از همان جا هم کار دسته جمعی را آغاز کرده بودم و هنوز ادامه مي‌دهم. مي‌خواستم در میان مردم باشم. مي‌خواستم مردم مرا ببینند و به کارهای که مي‌کنم اعتماد و به من احتیاج داشته باشند. وقتی مشتری مي‌بینند کاری را که دیگران پنجاه هزار تومان مي‌گیرند، من پانزده هزار تومان مي‌گیرم و کارش هم زود آماده مي‌شود، معلوم است که به من اعتماد مي‌کنند و دوباره پیش من مي‌آیند.

آن خانه دوازده متری، یک اتاقک کوچک زیر پله داشت و من آنجا یک صندلی گذاشتم، یک آرایشگر حرفه‌اي آوردم و گفتم اینجا کار کن، هر چه درآوردی، نصف مال تو، نصف مال من. در همان اتاق دوازده متری هم، چهار نفرخیاط آورده بودم، روی زمین مي‌نشستند، خیاطی مي‌کردند و بعد چرخ هایشان را هول مي‌دادند کنار دیوار و مي‌رفتند. من هم به کار آنها نظارت مي‌کردم، برش مي‌زدم، آشپزی و بچه داری‌ام را مي‌کردم.

از همان جا مدیریت بر تعداد زیادی آدم را تمرین کردم و رسیدم به زیرزمین مسجد که نود نفر کارگر را داره مي‌کردم. نود نفر خیلی زیاد است. آنها هر کدام اگر یک مشکل کوچک حل نشده داشتند، کارم درست پیش نمي‌رفت بنابراین یک خانم را استخدام کردم که با خیاط‌ها مشاوره کرد و نظرات و مشکلات آنها را جمع و دسته بندی مي‌کرد و به من گزارش مي‌داد. جوابگوی مشتری‌ها هم همین خانم بود. یک خانم خوش برخورد و صاحب درک را استخدام کرده و به او حقوق خوب مي‌دادم تا کارها را زیر نظر داشته باشد. بعد گفتم چرا خودم وقت بگذارم برای بچه داری و آَشپزی. مستخدم گرفتم که در خانه آشپزی کند و همین طور پرستاری که بچه‌هايم را نگه دارد. یعنی از وقتم درست استفاده مي‌کردم و ضمن استفاده درست از وقتم، کارآفرینی مي‌کردم و به درد مردم مي‌خوردم.

آموزشگاه رایگان
همیشه سعی کردم به مردم کمک کنم. من به اندازه لازم دارم و بیشتر از آن احتیاج ندارم. هر ماه برای رضای خدا دو سه تا جهیزیه مي‌دهم. جهیزیه آن چنانی نیست اما آنقدری هست که دو جوان بتوانند زندگی شان را شروع کنند. سعی مي‌کنم برای آنها که نمي‌توانند عروسی آسان بگیرم تا جایی که مي‌توانم کمک مي‌کنم که آنها که نیازمندند بتوانند زندگی شان را آغاز کنند.

خیاط‌هايي که اینجا کار مي‌کنند و خیاط‌هايي حرفه‌اي هم هستند را، خودم آموزش داده ام. کار دیگری که در اینجا انجام مي‌دهم آموزش رایگان است. خودم آموزش نمي‌دهم. مربی مي‌گیرم و او با درسی که خوانده مي‌آید اینجا درس مي‌دهد. سیستم آموزش رایگان ما با آموزشگاه‌هاي دیگر فرق مي‌کند. من از تجربه سی و هشت سال کارم استفاده مي‌کنم و آنها که اینجا آموزش مي‌بینند، خیاطی را بهتر یاد می‌گیرند.

در اینجا از آنهایی که ندارند و نمي‌توانند پول بدهند، چیزی نمي‌گیریم و آنها که دارند و مي‌توانند شهریه بدهند، خودشان شهریه مي‌دهند و ما از این شهریه که مي‌گیرم به مربی حقوق مي‌دهیم. من به آنها که اینجا آموزش مي‌بینند کمک مي‌کنم مزون بزنند و یا آنها را استخدام مي‌کنم. نمي‌گویم هزاران نفر اما صدها نفر در این آموزشگاه، آموزش دیده‌اند. خیلی از آنها در خانه یا جاهایی که اجاره مي‌کنند کار مي‌کنند. درآمد خوبی دارند. بیست و دو نفر هم هستند که پیش من کار مي‌کنند و همه را هم بیمه کرده ام.

با فکر کار کردم که به اینجا رسیدم
در طبقه بالای خیاطی، آرایشگاه ماست. در این آرایشگاه دوازده نفر کار مي‌کنند. مشتری که به اینجا مي‌آید و پارچه را مي‌دهد، بسته به نوع کار، یکی دو ساعت وقت دارد که مي‌تواند از آن استفاده کند. او در این فاصله به آرایشگاه سرمي‌زند و از وقتش درست استفاده کند. قیمت خدمات آرایشگاه ما هم یک چهارم جاهای دیگر است، بنابراین برایشان مي‌صرفد که به خیاطی و آرایشگاه ما بیایند و مي‌آیند. سیاست کاری‌مان را بر این اساس که مشتری از وقتش درست استفاده کند تعیین کردیم و این چیزی نیست که مردم متوجه آن نباشند. خانم‌ها مي‌آیند به چند کارشان با قیمت خیلی پایین‌تر مي‌رسند و این به نفع همه ماست.

ما دستمزد کمتری مي‌گیریم اما چون مشتری ما زیاد است، درآمد بالایی داریم. الان آرایشگاه‌ها باید بنشینند تا مشتری بیاید اما در آرایشگاه ما مشتری‌ها صف مي‌کشد. دختران من در آنجا کار مي‌کنند. دختر بزرگم مهندسی گیاه پزشکی خوانده است. دختر دیگرم لیسانس طراحی و ژورنال شناسی را خوانده است که مربوط به کار من مي‌شود. وقتی من نیستم دخترم برش مي‌زند. برش زدن در خیاطی خیلی مهم است. ما اصلا از سانتی متر استفاده نمي‌کنیم. به مشتری نگاه مي‌کنیم و لباس را برش مي‌زنیم.

مشتری‌هاي جدید از این شکل کار ما تعجب مي‌کنند اما ما به کارمان خیلی وارد هستیم و آنها بعد که مي‌بینند لباس‌شان چقدر خوشگل شد مي‌روند تبلیغ کار ما را مي‌کنند. پارچه مي‌خرند و تا شوهرشان همین اطراف چهار تا مغازه را نگاه مي‌کند، با لباس آماده و شیک به او ملحق مي‌شوند. با فکر کار کردم که به اینجا رسیدم.


از سوختن هم برکت ساختم
وقتی شش ساله بودم، نامادری‌ام برای آنکه مرا تنبیه کند، وقتی از خانه بیرون مي‌رفت مي‌گفت یک جا بنشینیم و تکان نخورم. من هم بچه بودم و بلند مي‌شدم این طرف و آن طرف مي‌رفتم و بریز و بپاش خودم را مي‌کردم و او برمی گشت و مرا تنبیه مي‌کرد چون مي‌فهمید بلند شده‌ام. دو سه بار که کتک خوردم، فکر کردم ببینم او از کجا مي‌فهمد. به این نتیجه رسیدم که او مرا روی گل‌هاي قالی مي‌نشاند و جای مرا نشان مي‌کند.

این دفعه خودم جا را معلوم کردم و وقتی رفت بلند شدم هر کار که دوست داشتم کردم و در پایان وقتی صدای در را شنیدم دویدم رفتم تا همان جا که او مرا در آن نشانده بود. وقتی وارد شد گفت تنبیه نمي‌شوی چون از جایت تکان نخورده‌اي. من از همان موقع فهمیدم اگر فکر کنم کتک نمي‌خورم. نداشتن مادر باعث شد من خود ساخته شوم. گلی که در گلخانه و در شرایط خوب مي‌روید خیلی زود پژمرده مي‌شود و عمرش به پایان مي‌رسد اما گل‌هايي که در صحرا مي‌رویند سفت و محکم مي‌شوند.

من اگر مادر داشتم شاید مثل اغلب خانم‌هاي معمولی بودم اما چون مادر نداشتم خیلی سختی کشیدم و محکم تر شدم. باران و باد مرا تکان نداد و از بین نبرد. وقتی که بچه بودم همیشه جای خالی مادر را احساس مي‌کردم اما الان فکر مي‌کنم این قسمتم بود که اینقدر سفت و محکم بشوم. من در بیمارستان خیلی سختی کشیدم. در طول سه سال بیست و پنج بار عمل شدم ما الان فکر می‌کنم حتی این سوختگی هم برای من خیر و برکت داشت. درست است سختی کشیدم اما در کنار آن کلی هم لذت بردم. الان خانواده اهلی و سالمی دارم، بچه‌هايم تحصیلات بالایی دارند و موفق هستند و شوهران موفقی دارند و زندگیم خدا را شکر خوب است.





به نفع خودشان است برایم تبلیغ کنند
پارچه فروش‌ها هم برای من تبلیغ مي‌کنند چون هم کارم خوب است و هم با قیمت مناسبی کارم را ارائه مي‌دهم بنابراین آنها برای خودشان هم که باشد آدرس مزون مرا به مشتریان خودشان مي‌دهند. اینها به خاطر آن است که از فکرم استفاده کردم و به سیستمی کار مي‌کنم که همه تشویق مي‌شوند من برایشان لباس بدوزم. پارچه فروش با پول خودش از روی کارت من، کارت چاپ مي‌کند و به واسطه اینکه من لباس را زود تحویل مي‌دهم، تبلیغ کار مرا مي‌کند تا پارچه خودش را هم بفروشد.

از موفقیت دیگران شاد می‌شوم
از اینکه از من دعوت مي‌کنند تا به عنوان کسی که در کارش موفق بوده به دیگران روحیه بدهم خوشحالم. سعی مي‌کنم اگر الگو هستم، الگوی بهتر و موفق‌تر و بیشتر با ارزش باشم. درتمام زندگیم سعی کردم آدم به درد بخوری باشم. از اینکه مي‌توانم با فکرم به دیگران کمک کنم لذت مي‌برم. خانم‌ها زنگ مي‌زنند و مي‌گویند من جا دارم، کار بلد هستم اما عرضه ندارم کاری انجام بدهم و من مي‌گویم بیایند اینجا و ببینید من چه کاری انجام مي‌دهم.

مي‌آید اینجا و من نتیجه سعی و هشت سال تجربه‌ام را در عرض یک ساعت در اختیارشان قرار مي‌دهم. کسی که اهل کار باشد با این حرف‌ها و آن چیزهایی که مي‌بیند راه خودش را پیدا مي‌کند و بعد از چند وقت به من زنگ مي‌زند و مي‌گوید حاج خانم، چند تا خیاط دارم، اینقدر مشتری دارم و من خوشحال مي‌شوم از اینکه کمک کرده‌ام یک انسان دیگر موفق باشد.

توصیه‌های من به خانم‌ها
خانم‌ها در خانه شان خیلی کارها مي‌توانند انجام دهند. مي‌توانند در گوشه خانه‌شان در یک فضای یک متر در یک متر و نیم، یک چرخ بگذارند و درآمد خیلی بالا، حتی بیشتر از درآمد همسرشان داشته باشند. همه احتیاج به لباس دارند اما خیلی‌ها خیاطی دوست ندارند. عیبی ندارد. خیاطی نکنند. مي‌توانند آرایشگری انجام بدهند. آرایشگری جا و امکانات مي‌خواهد؟ عیبی ندارد، کار دیگر بکنند. یک کار راحت‌تر. تحصیلات که دارند، مي‌توانند درس تقویتی بدهند.

نمي‌توانند درس بدهند و اعصاب ندارند؟ آشپزی یاد بگیرند، آشپزی یاد بدهند. الان کیک و شیرینی و خیلی چیزهای دیگر هست که با آنها خیلی کارها مي‌شود کرد. نمي‌توانند این کار را بکنند؟ اشکالی ندارد. پرستار بچه بشوند. خانمی هست که خودش کارمند است و مي‌خواهد بچه‌اش را در یک جای مطمئن نگه دارد، مي‌رود سرکارش و بچه‌اش را مي‌گذارد پیش خانمی که خانه‌دار است و این بچه هم با بچه‌اش بازی مي‌کند و هم او یک کمک خرج برای زندگیش فراهم مي‌کند. خیلی کارها مي‌شود کرد.

من الان دور از جان، دیابت دارم، پوکی استخوان دارم، آسم دارم، کبدم بزرگ شده، چربی و فشار خون دارم و روزی سی و دو عدد قرص مي‌خورم و اگر سرماخوردگی هم داشته باشم، این قرص هم اضافه مي‌شود اما هیچ وقت از تلاش نایستادم و همیشه سعی کردم هم کارم را بهتر کنم و هم برای خودم، خانواده‌ام و جامعه‌ام مفیدتر باشم. سه سال قبل رفتم کلاس رانندگی اما به خاطر دیابتم بینایی‌ام کم شد و نتوانستم رانندگی کنم بنابراین رفتم با نوه‌هايم اسمم را در کلاس کامپیوتر نوشتم تا روحیه‌ام را از دست ندهم. الان هم دارم تصمیم مي‌گیرم که چه کاری انجام بدهم که بهتر باشد. در آوه گلخانه زده‌ام.


همیشه ورد زبان همسرم هستم. او و فرزندانم به من افتخار مي‌کنند و این باعث خوشحالی و افتخار من است. در اول زندگیم دعا کردم مي‌گفتم خدا، اگر به من بچه‌اي دادی کاری کن که آنها به پدری و مادری که این وضعیت را دارند افتخار کنند. الان بچه‌هايم مرا با افتخار به دوستانشان معرفی مي‌کنند و بابت این موضوع شکر خدا را مي‌کنم. من سال‌ها زحمت کشیده‌ام که بچه‌هايم وقتی بزرگ شدند به من و پدرشان افتخار کنند. از هر کدام از دخترهایم دو نفر دارم و این چهار نوه هم همین احساس را نسبت به ما دارند.

مدیر سایت
تعداد پست :
134
۱۶:۱۵   ۱۳۹۱/۲/۳۱
       
نقل قول
آشنایی با میلیاردرهای ایران

8 غول کسب و کار در ایران


شناختن میلیاردرهای ایرانی زیاد سخت نیست. به مدد افزایش قیمت مسکن ظرف چندسال گذشته هرکس بالاتر از خیابان انقلاب تهران،خانه داشته باشد باید او را جزو میلیاردرها به حساب آورد اما دراین میان هستند کسانی که نه فقط آزروی خانه ای که دارند،که از روی سهام و کارخانه و تولیدشان می شود فهمید که چقدر دارایی دارند.



تجارت نیوز نوشت:

شناختن میلیاردرهای ایرانی زیاد سخت نیست. به مدد افزایش قیمت مسکن ظرف چندسال گذشته هرکس بالاتر از خیابان انقلاب تهران،خانه داشته باشد باید او را جزو میلیاردرها به حساب آورد اما دراین میان هستند کسانی که نه فقط آزروی خانه ای که دارند،که از روی سهام و کارخانه و تولیدشان می شود فهمید که چقدر دارایی دارند.






البته بازهم اثبات این که آدم ها در بورس چقدر سهم دارند یا ارزش داراییهای منقول وغیرمنقول آنها چقدر است بسیار سخت تر از آن است که فکرش را می کنیم چه آن که در ایران نه نظام مالیاتی شفاف است ونه آدم ها علاقه ای به خود اظهاری دارند.

با این وجود میتوان به برخی دارایی های قابل اثبات اشاره کرد که یا در ترازنامه شرکتها مشهود است یا آن قدر بزرگ ومشهوراست که امکان تکذیب آن وجود ندارد.

غول گردشگری ایران کمتر کسی است که درمسافرت به کیش، بزرگی هتل داریوش را ندیده باشد. یا برای دیدن دلفینهای سیرک باز، به پارک دلفینها سرنزده باشد.

اینها کار دستی های شخصی به نام حسین ثابت هستند. حسین ثابت بکتاش متولد ۱۳۱۳ در مشهد است. خیلی جوان مانده! از عناوین او: کارآفرین ثروتمند ایرانی، دلال فرش، و صاحب گروه هتلهای ثابت را گفتهاند. ثابت تا پنج سال قبل در جزایر قناری ۵ هتل (5 هزار تخت) داشته است و در ایران نیز هتل بزرگ داریوش را به سبک تخت جمشید در کیش ساخته است.

وی، غیر از این هتل، چهار هتل دیگر نیز در کیش دارد (هتلهای هلیا، لاله، تماشا، و پانیذ) شرکت تجارت بینالمللی ثابت و مجموعه پارک دلفین های کیش (دلفیناریوم و باغ پرندگان با مساحت بیش از ۶۵ هکتار) متعلق به اوست.

او کلنگ سرمایه گذاری هتل ۷ ستاره کوروش که سیستم های آن با انرژی خورشیدی کار میکند (به عنوان نخستین هتل سبز ایران) و ۵۰۰ اتاق خواهد داشت را نیز در جزیره کیش بر زمین زده است و قرار است قبل از پایان امسال در کیش افتتاح شود. سوئیت‌های هتل داریوش او در زمان های عادی سال هر شب 400 هزار تومان و در ایام عید نوروز و.. تا 700 – 800 هزار تومان هر شب اجاره داده می‌شود.

ثابت پیش از این تصمیم داشت تنها هتل‌دار کیش شود و اقدام به خرید 6 هتل آماده کرد با قیمت های تقریبی هر هتل 8 -9 میلیارد تومان به بالا اما برخی هتل داران زیر بار این کار نرفته و وی نتوانست به این آرزوی خود برسد.

حسین ثابت چند هتل نیز در جزایر قناری اسپانیا تاسیس کرده و هم‌اکنون نیز بزرگترین شرکت هتل داری اسپانیا را صاحب است و خود او نیز در یکی از دو جزیره اختصاصی خود در اسپانیا زندگی میکند.

ایجاد کورس های اسبدوانی با تاسیس شرکت اسب ایران که ناتمام ماند از دیگر فعالیتهای اوست. او همچنین ۲۵درصد سهام گروه هتلهای لاله را در اختیار دارد. ثابت همچنین اقدام به خرید هتلهای لاله تهران،یزد و سرعین از شرکت توسعه گردشگری ایران، متعلق به میراث فرهنگی و گردشگری و ثابت،کرد ولی به علت عدم پرداخت به موقع اولین مرحله تعهداتش، شرکت توسعه گردشگری ایران ضمانت نامه پنج میلیاردی او را ضبط و مزایده خاتمه یافت.

در سر در دفتر آلمان آقای ثابت نوشته شده است: « حق الناس را دست نزن. مصمم باش. عاشق تصمیمت باش. آن وقت است که محال پا به فرار میگذارد »

او در یک اظهار نظر گفته است: «برخی میگویند خوب است آدم فقیر باشد اما سالم باشد. اما من اعتقاد دارم آدم باید هم سالم باشد و هم ثروتمند. »

اگرچه خیلیها فکر میکنند دولتیها با سرمایه داران رابطه خوبی ندارند، اما اینطور نیست. احمدینژاد به وسیله یکی از نزدیکترین مردانش یعنی رحیم مشایی با آنها در ارتباط است. در خرداد 87 در حالی رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری از فروش هتلهای لاله تهران، یزد و سرعین با قیمتی معادل یک هزار و ۲۰۰ میلیارد ریال خبر داد آقای رحیم مشایی در مورد خریدار این خرید بزرگ گفته بود: خریدار این هتلها یکی از سهامداران این مجموعه است که دارای سوابق درخشان و موثری در صنعت گردشگری و هتل داری در داخل و خارج از کشور است. این خریدار همان ثابت بود.

غول فولادی
تابستان سال 87 است. خبر خرید بلوک 3.50 درصدی فولاد خوزستان به وسیله یک شخص حقیقی موجب هیجان بازار شده است. شاید این هیجان بیشتر به خاطر آن باشد که کسی در ایران جرات کرده سرمایه خود را رو کند!

این خبر وقتی منتشر شد که بیشتر فعالان بازار شاهد رقابت تنگاتنگ متقاضیان خرید طی 9 روز بودند. یک شخص حقیقی که تاکنون فعالیتی در بازار سهام نداشته توانست گوی سبقت را از حقوقیهای بازار برباید و 5.30 درصد بلوک فولاد خوزستان را از آن خود کند.

محمد جابریان مدیرعامل مجتمع فولاد آرین سهند خریدار بلوک فولاد خوزستان بود که حتی افزایش 87 درصدی قیمت عرضه نسبت به قیمت پایه نیز او را از دور رقابت خارج نکرد و سرانجام با اضافه کردن یک ریال سهامدار عمده فولاد خوزستان شد. او به همراه شش برادرش حدود سه دهه است که در بازار فولاد فعالیت میکنند. ارزش سهامی که تنها در این معامله خرید 1360 میلیارد تومان بود که حتما تمام ثروت این مرد نبوده است. او که بعدها در همن خرید با دولت و سازمان خصوصی سازی به مشکل برخورد چند روز بعد از خریدش به هفته نامه شهروند امروز در مورد شفافیت در بازار ایران و ترس ثروتمندان از شفافیت ثروتشان گفته بود: «در بازار ایران متاسفانه یک عدهای شایعاتی را پراکنده کردند مبنی بر اینکه سرمایهگذاری در ایران خطرناک است در صورتی که اصلاً این طور نیست. سرمایهگذاران نباید از سرمایهگذاری در ایران و روکردن میزان سرمایه خود بترسند چرا که به نظر من سرمایهگذاری در ایران بسیار امن است. نباید از سرمایهگذاری در ایران بترسند، بهتر است برای مملکت خودمان سرمایهگذاری کنیم تا خارج از مرزهای ایران. »جابریان که بچه کف بازاراست،درحال حاضر یک کارخانه فولاد دارد ودربازار آهن تهران یکی از سرشناسترینهاست. یک نفر جدی یا شوخی گفته بود حاضر است سرقفلی موبایل جابریان را 100میلیون تومان بخرد. فکرش رابکنید او با این خط موبایل چه میکند.


غول بازار پول
شاید شما نامی از شرکت استراتوس نشنیده باشید که یکی ازبزرگترین شرکتهای عمرانی ایران است اما به طور قطع با نام بانک اقتصاد نوین آشنایی دارید. رئیس هیات مدیره این بانک خصوصی مردی است که درمورد ثروتش افسانه سرایی میشود اما او به طور قطع یکی از میلیاردرهای سرشناس ایران است. سال گذشته در یکی از نشست های هیات نمایندگان اتاق تهران،زمانی که فرهاد فزونی یکی از اعضای هیأت نمایندگان این اتاق با حرارت به انتشار نامش در فهرست 30میلیاردر اعتراض میکرد و در حالی که از شدت عصبانیت رنگ رخسارش سرخ شده بود و میگفت چرا نام او و بعضیها در کنار بعضیها دیگر آمده، محمد صدر هاشمینژاد با آرامش روی بلندگوی مقابلش خم شد، با آن کت تک مارک دارش، اول لطیفهای تعریف کرد و کلی خندید و بعد گفت«ظاهرا دوستان از اینکه نامشان کنار من آمده ناراحت هستند!؟» تقریبا تنها کسی بود که گزارش میلیاردرها را تکذیب نکرد. او با ذکاوت اعضای هیات نمایندگان را خطاب قرار داد و گفت«بیش از این گزارش مواظب جریانی باشید که چندین قرن است در ایران ریشه دارد و مدام چنگ میزند، ربطی هم به ان دولت و دولتهای قبل ندارد»حالا که به گزارش میلیاردرها واکنش منفی نشان نداده است، همان رزومه را در اینجا هم نقل میکنیم.

از مؤسسان اولین بانک خصوصی کشور و رئیس هیأتمدیره بانک اقتصاد نوین، مدیر عامل شرکت توانمند ساختمانی استراتوس، کسی نمیداند او چقدر ثروت دارد، اما در زمینه ساختمانسازی و بازرگانی از بزرگان به شمار میرود. البته چنانکه در جلسه هیات نمایندگان گفت، ما در اینجا او را گودزیلا، دراکولا، اختاپوس یا مافیا خطاب قرار ندادیم!

غول صادرات
شاید نام یک یا دو نفر از این فهرست برای شما تازگی داشته باشد، اما همه اینطور نیستند، از جمله اسدالله عسگر اولادی، پیر مرد دیگر در برابر اتهام غرور انگیز(به قول مسعود دانشمند)مولتی میلیاردر ایران ظاهرا سر شده است.

از آن دسته افرادی هم بود که در برابر گزارش سی میلیاردر هیچ واکنشی نشان نداد و ترجیح داد در مورد موضوعات مهمتری هم چون صادرات اظهارنظر کند. هرچه هست او رئیس اتاق بازرگانی مشترک ایران و چین است و وضعیت واردات ما از چین هم معلوم است و از همین جا خیلی چیزها معلوم میشود.... در گزارش میلیاردرها نوشته شده بود: همین ماه گذشته، جوابیه معترضانهای را به یکی از روزنامههای کثیر الانتشار فرستاده بود، از آنها گله کرده بود که چرا از وی با عنوان «حاجی ترانسفر» نام بردهاند. عسگراولادی اهل تهران است و چه کسی است که او را نشناسد. بر اساس روایتی معتبر و مستند پیر مرد خوش قلب در جریان نگرانی بخش خصوصی از واگذاری نمایشگاه بینالمللی تهران با آن وسعت در آن نقطه اعیاننشین تهران در جمع هیات نمایندگان اتاق چنین گفته بود: جناب رئیس(آل اسحاق) اگر اجازه میدهید، بنده به عنوان یک «کاسب جزء» همین حالا چک خرید نمایشگاه را بکشم! این اظهار نظرش در مقابل دیدگان حیرت زده خبرنگاران در زمان خودش کم سر و صدا نکرد!از اعضای به نام مؤتلفه، رئیس اتاق مشترک ایران و چین، دارنده شرکت بزرگ «حساس» که در عرصه صادرات خشکبار و به خصوص پسته ایران در سطح جهان صاحب نام است. تابستان سال گذشته هم گفته شد دو بانک چینی را خریده، البته بعدا متذکر شد که کل بانکها را نخریده، بلکه سهام آنها را خریداری کرده است. علاوه بر اینها، چندین سال قبل، مجله معروف آمریکایی فوربس که یک نشریه معتبر اقتصادی و مالی است و همواره وضع مالی شرکتهای بزرگ و افراد ثروتمند جهان را دنبال و در باره آنها گزارش تهیه میکند به ثروت اسدالله عسگراولادی اشاره کرده بود و داراییهای او را به تخمین یکی از بانکداران ایرانی به چهارصد میلیون دلار برآورد کرده بود. والبته فراموش نباید کرد که در یکی از همایشهای صادراتی،یک نفر گفت آقای عسگراولادی 130میلیون صادرات دارد که او تکذیب کرد وگفت:به 100میلیون دلار نمیرسد.

غول تکنولوژی
امکان ندارد موبایل داشته باشید و نام « علاءالدین» را نشنیده باشید. صاحب هر برند موبایلی که میخواهید باشید، باید موبایلتان در ایران به فروش برسد، در ایران هم باید در پایتخت عرضه شود و در پایتخت هم باید اول در پاساژ علاءالدین باشید. صاحبش مردی است به همین نام. از پاساژ سرخ رنگ حافظ-جمهوری صحبت میکنیم، همان که در کنار ساختمان سازمان بورس واقع شده است. سرمایه حاجی علاءالدین مشخص نیست، ما هم اینجا چیزی نمیگوییم، اما بزرگ بازار گوشی موبایل، که امروزه دست هر ایرانی یکی هست، کم کسی نیست. جالب است بدانید، این مرد همیشه در اتاقی کوچکی مینشیند که در طبقه همکف پاساژ قرار گرفته است. ظاهر مغازه چیز خاصی ندارد و رنگ و رو رفته هم هست، اما از پلههای آهنی باریک انتهای مغازه که بالا بروید، حاجی، بزرگ بازار موبایل جمهوری، آنجا نشسته. سرمایه دار بازار موبایل جمهوری در دفتری با سقفى کوتاه، عرضى کم و طولى حدود ۲ تا 2.5 متر مینشیند.

این هم طنز روزگار است. ثروت آقای علاء الدین به سرقفلی فروشگاههایی است که واگذارکرده ومی کند. مجتمع علاء الدین صدها وشاید هزاران کسب وکار پر رونق را درخود جا داده بنابراین عجیب نیست اگر گردش مالی روزانه این مجتمع تجاری را میلیاردی بدانیم وفکرش را بکنید آقای علاء الدین به اشکال مختلف دراین گردش پربرکت سهم دارد.


غول بازار مبل
محله و خانه قدیمیاش در مهرآباد جنوبی، 20 متری زاهدی (شمشیری فعلی) و دقیقاً روبه روی مسجد امام جعفر صادق (ع) بود اما حالا دیگر آنجا نیست و در شمال شهر تهران باید سراغش را گرفت. خودش وبرادرانش که اکنون صاحبان و مالکان اصلی یافت آباد هستند. البته میگویند بخش کوچکی از اموال و داراییهای علی انصاری، بخش زیادی از زمینهای یافت آباد است که الان بازار مبل ایران در آن بنا شده است. علی انصاری، اگرچه رئیس گروه سرمایهگذاری تات است و رئیس اتحادیه مبل سازان تهران، اما برای چهره شدن، ورود به عرصه فوتبال را انتخاب کرد. علی انصاری با وجود داشتن سمت نایب رئیسی در فدراسیون دوچرخه سواری، تا همین چند ماه پیش چهره چندان معروف و شناخته شدهای نبود. اما حالا رئیس فدراسیون دوچرخه سواری است. اما با حضور در هیات مدیره باشگاه استقلال تبدیل به چهره خبر ساز شد و حالا او با حسین هدایتی مالک باشگاه استیل آذین، مقایسه میکنند که ثروت چشمگیری دارد و برخی میگویند حتی از هدایتی هم ثروتمندتر است. به قدرت فوتبال ایران دقت کنید. انصاری برای آنکه در بدو ورودش به هیات مدیره استقلال خودی نشان دهد پیشنهاد داد تا بازار مبل ایران به عنوان اسپانسر دو باشگاه استقلال و پرسپولیس انتخاب شود. در کل انصاری شخصی محافظه کار و محتاط است اما مشکلات مالی استقلال تاحدودی به دست انصاری حل و فصل شد. گفته میشود بضاعت مالی علی انصاری چیزی از حسین هدایتی کم ندارد که البته کمی تا قسمتی اغراق است، اما به هر حال این طور هم نیست که ثروت انصاری را بتوان با ماشین حساب معمولی برآورد کرد. این تاجر مبل، ثروت متحرکی است که آشتیانی ابتدا ان را به دوچرخه سواری کشاند و به کمکش آنجا را آباد کرد وحتی باعث قهرمانی استقلال شد.

غول ورزش
او که در سنین جوانی پدرش را از دست میدهد با تلاش و زحمت خرج خانواده را در میآورد. محمدرضا هدایتی 45 ساله و متولد تهران از محله دولاب است. مالک صنایع استیل آذین، مالک کارخانههای فولادسازی و ورق، دارنده بزرگترین شرکت پرورش میگوی ایران، برج ساز در دبی و دارای ملک و املاک در حاشیه خلیج فارس، مالک زمینهای کشاورزی، سهامدار بازار مبل ایران، رئیس شرکتهای تجاری در ایران و خاورمیانه و چندین و چند فعالیت تجاری دیگر عناوینی است که به حسین هدایتی نسبت میدهند. آغاز راه پولدار شدن او، درست از میانه این سن و سال بود.خودش میگوید: 22 سال است در کارخانه داری، کشاورزی و ساختمان سازی فعالیت میکنم. به عنوان مثال، بزرگترین مجموعه پرورش میگو را در ایران دارم. کارخانجات فولاد دارم. بخش عمده کارم متعلق به مرحوم پدرم بوده که مربوط به قبل از انقلاب است. به حول و قوه الهی و فضل خداوند، آدم خوش روزی هستم. در قرآن میفرماید گروهی از شما را خوش روزی قرار دادیم و فکر میکنم من آدم خوش روزی هستم. در این کشور یک بچه مسلمانم که وجوهات خود را میپردازم و یک ریال هم بدهی بیمهای و مالیاتی ندارم. در این میان همه هدایتی را با استیل آذین میشناسند، یعنی همان نامی که روی یک باشگاه دسته اولی گذاشته شد تا با هزینه 6 میلیاردی این مرد و همراهی دوست و بچه محلش، علی پروین، به لیگ برتر بیاید که این اتفاق نیفتاد. استیل آذین اولین و تنها تولیدکننده تزئینات ساختمانی است و به قول خود هدایتی با وجودی که کارکنان آن دو شیفت کار میکنند، باز هم مشتریان برای دریافت کالا باید یک ماه در نوبت باشند! استیل آذین یکی از 40 شرکتی است که سال گذشته به خاطر حضور مثبت در ورزش، از سازمان تربیت بدنی لوح تقدیر گرفت. یکی از بچه محلهای حسین هدایتی میگوید او دهها کارخانه بزرگ در آسیا و خاورمیانه دارد، در یکی از حسابهایش در ایران بیش از 100 میلیارد پول دارد و بیش از 500 میلیارد هم در بانک دبی پس انداز کرده که البته راست و دروغش پای خودش. عابر بانک پرسپولیسیها (لقب هدایتی) حاضر است 20 میلیارد تومان برای تصاحب این تیم و پر طرفدار بدهد، اما هنوز بحث خصوصی سازی در ورزش ما آنچنان جدی نشده که کسی به پیشنهاد اغوا کننده حسین هدایتی توجه کند.

غول نوکیا
روزنامه اعتماد ملی از او با عنوان پدرخوانده نوکیا در ایران یاد کرده بود، در تابستان داغ سال 88 و همزمان با حاشیههای انتخابات، گزارشی در روزنامه اعتماد ملی از وارد کننده نوکیا در ایران منتشر شد، گزارشی که خیلی زود در سطح اینترنت پخش شد و سر و صدا به پا کرد، بسیاری از وارد کننده نوکیا در ایران با عنوان «الف. الف» یاد میکنند. همان الف الفی که در روزنامه کیهان هم چند باری به وی حمله شده بود. اما او کیست؟ احمد ابریشم چی، متولد سال ۱۳۱۷ قم از کسانی است که در واردات تلفن همراه و وسایل جانبی و دستگاههای مخابراتی یکی از چهرههای شاخص در ایران به شمار میرود. همه نام او را در کنار ایراتل، نوکیا میشناسند. آقای نوکیا فقط در زمینه واردات و تجارت فعالیت نمیکند، ابریشمچی در امور خیریه هم فعالیتهایی داشته است. از آن جمله میتوان به پذیرایی از مهمانان در تمام طول سال در ویلاها و مهمانسراها در شمال و مشهد، اشاره کرد. همان چیزی که یکبار مورد نقد و حمله شدید روزنامه کیهان نسبت به او شد. موضوع این بود که کیهان معتقد بود میهمانان خاصی به ویلاهای او سر میزنند، از جمله برخی مقامات. در هفته اول اسفندماه سال ۸۵، و در جریان فرار شهرام جزایری، حسین شریعتمداری در یادداشتی به بررسی احتمال دست داشتن برخی از افراد در فرار شهرام جزایری میپردازد که به دلایلی از سوی برخی از افراد حمایت میشدند. در این یادداشت نامی از این افراد برده نمیشود و تنها به اشارتی از محلها و مکانها اکتفا میشود. ماجرای جزایری و حامیان او مسکوت میماند تا فروردین سال گذشته. در ۲۲ فروردین سال ۸۸ حسین شریعتمداری در شماره ۱۹۳۳۲ در ستون «یادداشت روز» سرمقالهای به امضای خود تحت عنوان «آنجا چه خبر است؟» نگاشت که تامل برانگیز بود و به موارد مورد ابهام در پرونده جزایری اشاره داشت. نامبرده در بندهفتم این یادداشت نوشته: کاش برخی از مسئولان محترم دستگاه قضایی به جای آنکه گذران اوقات فراغت خود – که متاسفانه خیلی هم زیاد هست! – به نقاط خوش آب و هوای کشور رفته و در خانههای اشرافی کلان سرمایهداران جا خوش کنند، بخشی از وقت خود – بخوانید وقت متعلق به ملت- را نیز صرف رسیدگی به امور قضایی بر زمین مانده مردم و بررسی هویت برخی از مدیران این دستگاه میکردند ـ البته به عنوان وظیفه خویش نه منت به مردم. مثلا چرا تعطیلات نوروزی را در باغ رویایی! و چند ده هکتاری آقای «الف» – در منطقه خوش آب و هوای شمال سپری کرده و در ویلاهای آنچنانی و اشرافی این کلان سرمایهدار لم دادهاند؟ که خدای نخواسته مجبور باشند بهای این «لم دادن»ها را از کیسه ملت هزینه کنند؟!موضوع وقتی پیچیده میشود که بدانید الف. الف دایی پ. ف نویسنده کتاب شوالیههای ناتوی فرهنگی و از نویسندگان تند روزنامه کیهان نیز هست، خود پیام فضلی نژاد در یکی از صفحات شخصیاش در فیس بوک عکسی را از حضورش در ویلایی «دایی» منتشر کرد که در اینترنت به سرعت منتشر شد.

ماجرا از این قرار بود که یک نفر ویلای دایی پیام فضلی را شناخت، آن ویلا، ویلای احمدابریشمچی بود. با توجه به اینکه این مدیر در یکی از شهرهای شمالی کشور، املاک زیادی دارد، برخی از منابع معتقد بودند احتمالا منظور شریعتمداری از «الف. الف» همان مدیر شرکت ایراتل است. آیا این گمانه درست است؟ احمد ابریشمچی بنیانگذار یک صندوق قرض الحسنه نیز به حساب میآید. البته همه اینها یک طرف، وجهه ابریشمچی در واردات تلفن همراه به کشور طرف دیگر. شاید تمام این موقعیت از همان وجهه ابریشمچی به عنوان تاجری موفق در واردات تلفن همراه برآمده باشد.




مدیر سایت
تعداد پست :
134
۱۰:۵۴   ۱۳۹۱/۳/۶
       
نقل قول
مارك البيون در كتاب خود تحت عنوان «ساختن زندگي و امرار معاش» ، درباره يك مطالعه آشكاركننده از سوداگراني مي نويسد كه دو مسير كاملا متفاوت را پس از فراغت از تحصيل دانشگاهي طي كرده اند.

وي چنين مي گويد:يك بررسي از فارغ التحصيلان دانشكده بازرگاني، سابقه 1500 نفر را از سال 1960 تا سال 1980 مورد مطالعه قرار داده است. در آغاز، فارغ التحصيلان به دو گروه تقسيم شدند.

گروه الف: كساني بودند كه گفته بودند مي خواستند اول پول درآورند تا بعداً هر كار خواستند بكنند. يعني اول مشكلات مالي خود را حل و فصل كنند، بعداً به امور ديگر زندگي بپردازند.

گروه ب : شامل كساني بود كه ابتدا به دنبال علاقه واقعي خود بودند و اطمينان داشتند كه پول عاقبت خود به دنبال آن مي آيد.

چه درصدي در هر گروه وجود داشت؟ از 1500 فارغ التحصيل در مطالعه مورد نظر، كساني كه در گروه الف « اول پول» بودند 83 درصدكل يا 1245 نفر را تشكيل مي دادند. گروه ب « اول علاقه واقعي» يعني خطرپذيرها جمعاً 17 درصد يا 255 نفر بودند.

پس از بيست سال 101 نفر ميليونر در كل اين دو گروه به وجود امده بود كه يك نفر از گروه «الف» و 100 نفر از گروه «ب» بودند …

مدیر سایت
تعداد پست :
134
۱۷:۳۰   ۱۳۹۱/۳/۶
       
نقل قول
اگر تمایل دارید که در کارتان موفق شوید مطلب زیر را بخوانید
تحقیقات روان شناسان نشان می دهد که وجه تمایز انسان های موفق و ناموفق میزان تمرکز آنها روی کاری است که انجام می دهند. شما می توانید با تمرکز نیروهای ذهنی و توانایی هایتان روی چند فعالیت مهم و محدود بسیار بیشتر از یک انسان معمولی و در زمانی بسیار کوتاه تر به موفقیت برسید.


همان طور که انرژی متمرکز در اشعه لیزر می تواند فولاد را برش دهد، توانایی در تشخیص مهم ترین عامل موفقیت، شما را قادر می سازد که به بالاترین سطوح موفقیت برسید. تشخیص اینکه در هر ساعت و دقیقه از زندگی تان روی چه موضوعی تمرکز کنید نیز عامل مهمی در رسیدن به نتیجه مطلوب است.
قانون 20/80 می گوید که 80 درصد نتایجی که به دست می آورید نتیجه 20 درصد فعالیت های شماست، بی 20 درصد از مشتری هایتان و 80 درصد از کل فروش ما را تأمین می کنند؛ یا 20 درصد از تولیدات یا خدماتی که ارائه می دهید، 80 درصد سود شما را فراهم می آورد. در تمام امور زندگی همین قاعده حاکم است. اگر می خواهید تمرکزتان را در کار افزایش دهید و در کارتان موفق شوید، از راهکارهای زیر که روان شناسان ارائه کرده اند، استفاده کنید.
فهرست تهیه کنید
ابتدا فهرست کلیه هدف ها و فعالیت های ممکنی را که می توانید انجام دهید تهیه کنید. سپس با بررسی دقیق آنها به این نتیجه برسید که کدام یک از آنها جزء 10 تا 20 درصد از کارهایی هستند که 80 یا 90 درصد از نتایج مورد نظر شما را به بار می آورند. سپس وارد عمل شوید و تصمیم بگیرید که دقت بیشتری در فقالیت های محدودی کنید که می توانند در زندگی شما تحول واقعی ایجاد کنند و وقت کمتری صرف عفالیت های کم اهمیت تر کنید. اگر به این قانون ساده عمل کنید، می توانید همزمان اوقات فراغت و درآمد و کارایی خود را دوبرابر کنید.
اوقات فراغت داشته باشید
سعی کنید این قالب ذهنی قدیمی را که تنها راه افزایش موفقیت و درآمد، افزایش ساعت کاری است، بشکنید. وقتی شما با صرف انرژی کم به اهداف خود برسید، مسلما وقت بیشتری برای اوقات فراغت خواهید داشت. همین امروز تصمیم بگیرید حداقل یک روز در هفته را صرف تفریح و امور شخصی کنید. در این تعطیلی به هیچ وجه خود را درگیر کار نکنید و ذهن تا نرا از تمام درگیری هایکاری آزاد کنید.
مسئولیت قبول کنید
قبول مسئولیت کامل در قبال آنچه هستید و خواهید شد جزو مهم ترین انتخاب های شخص شماست. قبول مسئولیت کامل زندیگ تان به این معنی است که دیگران را به خاطر ناکامی ها سرزنش نکنید. بپذیرید که در راه رسیدن به اهداف ارزشمند، برخورد با موانع انجتناب ناپذیر است. مسئولیت شما مواجهه درست با این موانع است، به طوری که بتوانید شکست ها را به پیروزی تبدیل کنید. بنابراین، شما مسئول موفقیت ها یا ناکمی های خود هستید. وقتی قبول مسئولیت کردید، احساس قدرت می کنید و احساس داشتن کنترلی شگرف بر خود و زندگی تان به شما دست می دهد. قبول مسئولیت درواقع، ناشی از بهادادن به خود و احساس شایستگی است. قبول مسئولیت اساس شخصیت همه انسان های برجسته است.
روی هر چیز تمرکز کنید، در همان زمینه رشد می کنید
اساس زندگی توجه است. توجه شما به هر چیز جلب شود قلبتان هم به همان سو می رود. معطوف کردن توجه از فعالیت ها و اهداف کم ارزش تر به موارد ارزشمند برای هر کار در زندگی اساسی است. توجه متمرکز در زندگی مثل ذره بینی است که می تواند اشعه خورشید را متمرکز کند و حرارت شدید و آتش پدید آورد.
با تمرکز روی فعالیت های ارزشمند، درواقع می توانید از تمام توان خود بهره ببرید و از هدررفتن آن جلوگیری کنید. قانون بازده مضاعف مربوط به استفاده از روش تمرکز است. این قانون چنین است: هرچه بر ارزشمندترین و موثرترین فعالیت های خود بیشتر تمرکز کنید متبحرتر می شوید و زمان کمتر و درنتیجه، هزینه کمتری برایش صرف می کنید.
به این ترتیب، بازده شما در مقابل تلاش و انرژی صرف شده افزایش پیدا می کند. این راه دیگری برای دوبرابر کردن همزمان درآمد و زمان فراغت است. وقتی شما با تمرکز روی ارزشمندترین ها هزینه خود را پایین بیاورید، می توانید به رقابت با دیگران بپردازید و سهم موفقیت خود را نیز افزایش دهید.
بر فعالیت های بی ارزش تمرکز نکنید
برای آنکه بتوانید روی ارزشمندترین ها و موثرترین ها سرمایه گذاری کنید، علاوه بر آنکه باید تشخیص دهید ارزشمندترین ها کدامند، باید خود را از دام فعالیت های بی ارزش رها کنید. از خودتان بپرسید: با دانش و اطلاعاتی که اکنون دارم آیا کاری هست، درصورتی که همه چیز را از نو شروع می کردم دیگر آن کار را انجام نمی دادم؟
به عبارتی، اکنون درحال انجام دادن چه کارهایی هستید که ارزش وقت گذاشتن ندارند؟ آیا روابط کاری یا شخصی وجود دارد که درصورت ازسرگیری همه چیز آنها را برقرار نمی کردید؟ آیا تولیدات، خدمات، فرآیندها یا هزینه هایی دارید که با دانش کنونی و شروع مجدد همه چیز آنها را حذف می کردید؟ اگر جواب مثبت است سوال بع دی این است: چگونه و با چه سرعتی می توانید از این وضعیت رها شوید؟
مستقل باشید
رمز موفقیت شما در هر کاری که به عهده دارید این است که خود را مستقل بدانید. نخستین مسئولیت شما در قبال خودتان این است که آینده تان را آنگونه که می خواهید طراحی کنید. شفافیت بسیار مهم است.
ارزش های مرتبط با کار و آینده شغلی تان را مشخص کنید
باید ارزش های مهم و ترتیب آنها را برای خود مشخص کنید و پا به آینده حرف های خود را روی این ارزش ها بگذارید. انسان هنگامی بیشترین احساس رضایت و موفقیت را دارد که زندگی اش مطالق والاترین ارزش ها و عمیق ترین اعتقاداتش باشد. انسان هایی که کارایی بالایی دارند همیشه در مورد باورهایشان و اینکه نمود چه ارزش هایی باید باشند صراحت دارند و از آنها منحرف نمی شوند. ارزش های شما سلسله مراتب دارد. بعضی در رده های بالاتر و برخی پایین ترند. اگر درمورد ارزش های رده بالا و مهم خود مصاحله کنید، نتیجه آن تنش و ناراحتی و پایین آمدن کارایی است. گاهی ارزش ها اصول سازمان دهنده نامیده می شوند.
درصورتی که ارزش هایتان و اولویت بندی آنها برای برایتان روشن باشد، تصمیم گیری در مواقع حساس برایتان بسیار آسان تر خواهد شد. پیش از آنکه هر کاری را شروع کنید ارزش های خود را مشخص کنید. در این صورتف اگر در جریان کار به مشکلی برخورد کردید، می توانید از خود بپرسید: براساس این ارزش ها چطور با این وضعیت خاص برخورد کنم؟ وقتی ارزش ها را مشخص کردید، ببینید رفتار آینده تان چگونه باید باشد تا ارزش هایی که برایتان اهمیت دارند رعایت شود. ارزشی را که برایتان از دیگر ارزش ها مهم تر است انتخاب کنید. این همان نقطه تمرکز شما و اساس رفتارها و تصمیم گیری های شماست.
تصویر ذهنی روشنی برای آینده شغلی خود داشته باشید
بخش دوم روش تمرکز این است که یک تصویر ایده آل و شفاف پنج ساله یا بیشتر از زندگی حرف هایتان بسازید. تصور کنید که در پنج سال آینده، همه چیز کامل و زندگی شما از هر نظر ایده آل است. این تصویر باید با ارزش های شما همخوانی داشته باشد. این سوال ها را از خود بپرسید: شغل یا موفقیت شغلی تان چه ویژگی هایی دارد بیشتر اوقات چه می کنید؟ درآمد شما چقدر است؟ با چه افرادی همکاری دارید؟ چقدر مسئولیت به عهده تان است؟ در چه نوع شرکت یا صنعتی مشغول کارید؟
کلام راهنمای تان را مشخص کنید
کلام راهنما توصیفی است ایده آل از آنچه می خواهید در آینده شغلی به آن برسید که هم قابل دسترسی و هم قابل سنجش است. کلام راهنمای روشن براساس ارزش هایتان نوشته می شود.
هدف های شغلی تان را تعیین کنید
هدف های شما علت اصلی فعالیت های شماست. پس از تعیین ارزش ها، روشن کردن تصویر آینده، کلام راهنما و هدف ه ا، زندگی کاری تان را طوری سازماندهی کنید که روزانه هر ساعت در این چارچوب حرکت کنید. هدف ها باید روشن، مکتوب، در دسترس و دارای برنامه زمان بندی شده برای اجرا باشند. شما باید هر روز روی آنها کار کنید. هر هدف باید معیاری برای سنجش عملکرد داشته باشد تا بتوانید نزدیک یا دورشدن از هدف را به وضوح تشخیص دهید. برای مثال، معیار می تواند میزان درآمد سالانه یا میزان رضایت مشتری هایتان از خدمت تان باشد.
دانش و مهارت خود را به روز کنید
چه دانش و مهارت جدیدی نیاز دارید تا به هدف هایتان برسید و تصویر ذهنی آینده تان را به واقعیت تبدیل کنید؟ به خطار داشته باشید که اگر در حال بهترشدن نباشید، در حال بدتر شدنید. برای دستیابی به مهارت های موردنیازتان چه برنامه ای دارید؟
http://www.crmroom.com

مدیر سایت
تعداد پست :
134
۱۷:۳۳   ۱۳۹۱/۳/۶
       
نقل قول
با اهدای کالای مجانی میلیاردر شوید
در سال 1891 ویلیام ریگلی 30 ساله تجارت خود را در شیکاگو شروع کرد. محصول اصلی او در آن زمان صابون‌های شوینده بود. او به تشویق مشتریان باور داشت و بر این عقیده بود که با این روش مشتریان وفادار او چندین برابر می‌شوند


جمله معروف او «چیزی در قبال هیچ» یا Something for nothing بود و به همین دلیل به همراه هر قالب صابون، یک بسته بیکینگ پودر مجانی هدیه می‌داد.

او به زودی دریافت که این کالای تشویقی محبوبیت بیشتری از کالای اصلی به دست آورده، بنابراین به فروش بیکینگ پودر روی آورد. او باز هم بر اساس اعتقادش به تشویق مشتری، به همراه هر بسته بیکینگ پودر، دو بسته آدامس هدیه می‌داد و بار دیگر به مشتریانش اجازه داد که جهت تجارتش را تعیین کنند، زیرا طرفداران آدامس خیلی بیشتر از خود بیکینگ پودر بودند. او در سال بعد تمام تمرکز شرکتش را روی ساخت آدامس گذاشت.

در ابتدا دو نوع آدامس میوه ای و نعنایی ارائه کرد و برای تثبیت خود در بازار آدامس تلاش سختی را آغاز نمود، زیرا قبل از او شرکت‌های دیگری نبض این بازار را در دست گرفته بودند. او استعداد ذاتی بسیار زیادی برای بازاریابی داشت و تصمیم گرفت فقط روی یک محصول که به نظر خودش بهترین بود تمرکز کند، آدامس نعنایی ریگلی!

ریگلی شروع به تبلیغات گسترده برای جا انداختن محصولش کرد. حتی در سال 1907 که دوران رکود اقتصادی بود و اکثر شرکت‌ها تبلیغات خود را متوقف کرده و آن را هزینه احمقانه‌ای می‌دانستند، ریگلی ریسک کرد و تبلیغاتش را افزایش داد. آگهی آدامس نعنایی ریگلی تمام دیوارهای نیویورک را پوشانده بود و درست در زمانی که نام‌های تجاری دیگر داشتند از بازار محو می‌شدند، نام ریگلی همه جا به چشم می‌خورد.

این استراتژی به موفقیت بسیار زیادی دست یافت و دقیقا 3 سال بعد، آدامس نعنایی ریگلی به پر فروش ترین آدامس در سراسر آمریکا تبدیل شد.

پنجاه سال قبل از ظهور رسمی تبلیغات انتزاعی، یعنی در سال 1911 که مقارن با زمانی بود که فروید، پیکاسو و انیشتین، تفکر جهانی درباره هنر، روان‌شناسی و علم را در هم می‌شکستند، ریگلی تبلیغاتی می‌ساخت که در آنها به طرز هنرمندانه‌ای این سه مقوله به چشم می‌خورد.

در سال 1915 او برای 5/1 میلیون نفر از ساکنین آمریکا، یک بسته آدامس نعنایی مجانی فرستاد و بار دیگر اعتقاد مشتری‌مداری خود را به رخ مردم آمریکا کشید.

در همان سال یک ترانه معروف را با گنجاندن نام تجاری خود، تغییر داد و چهارده میلیون نسخه از آن را به رایگان هدیه کرد. همچنین او اولین رییس کارخانه بود که دو روز آخر هفته را به کارکنان خود مرخصی داد تا به تغییر و بهبود قانون کار کمک کند.

ویلیام در ژانویه 1932 در سن 70 سالگی درگذشت و پسرش فیلیپ جای پدر را در شرکت پر کرد. فیلیپ که شم اقتصادی پدرش را به ارث برده بود، خیلی زود توانست موفقیت‌های پدر را ادامه دهد. او در زمان جنگ جهانی دوم مجبور شد فروش بازار داخلی را متوقف کرده تا بتواند برای ارتش آدامس تولید کند و برای اینکه از بازار خارج نشود. یک کمپین تبلیغاتی به راه انداخت که بسته بندی جدید ریگلی را نشان می‌داد و شعارش این بود: «این شکل را به خاطر بسپارید.» وقتی در سال 1945 آدامس ریگلی با بسته‌بندی جدیدی که وعده داده بود به بازار برگشت، محبوبیت دوچندانی به دست آورد.

ویلیام، پسر فیلیپ، در سال 1961 با استفاده از این محبوبیت به دست آمده کارخانه‌هایی در کشورهای مختلف آسیایی و اروپایی تاسیس کرد و زیرمجموعه‌های موفقی مانند «اوربیت» و «هوبا بوبا» را به شرکت افزود.

بعد از ویلیام، پسرش بیل مدیریت شرکت را به عهده گرفت و نام تجاری خانواده خود را با عصر جدید بازاریابی منطبق ساخت. او محصولات بسیاری به مجموعه شرکت افزود، ولی آدامس محبوب پدربزرگ خود، یعنی آدامس نعنایی ریگلی، را همواره در صدر لیست محصولات اصلی معرفی کرد.

اکنون ریگلی حدود 50 شعبه رسمی در آمریکای شمالی، اروپا، آفریقا و آسیا دارد و محصولات آن در بیش از 170 کشور جهان قابل تهیه است. 16هزار نفر در سراسر دنیا برای ریگلی کار می‌کنند. شرکت در سال گذشته میلادی فروشی بالغ بر 6 میلیارد دلار داشته و بیشتر بودجه ریگلی صرف تبلیغات می‌گردد. خرده فروشان سالانه 2 میلیارد دلار آدامس ریگلی را در آمریکا به فروش می‌رسانند که سهم هر نفر به طور متوسط 190 عدد در سال می‌شود. ریگلی تقریبا نصف بازار فروش آدامس در جهان را از آن خود کرده است.
http://www.crmroom.com

مدیر سایت
تعداد پست :
134
۱۶:۳۶   ۱۳۹۱/۳/۷
       
نقل قول
افشای 12 راز موفقيت استيو جابز
خبر درگذشت «استیو جابز»، جادوگر اپل، بدون شک یکی از مهم‌ترین اخباری بود که دوستداران فن‌آوری ‌اطلاعات نه‌تنها در ماهی که گذشت بلکه در یک‌سال اخیر، شنیدند.


آقای اپل در اثر متازتاز سرطان پانکراس دچار ایست تنفسی شد و در 56‌ سالگی درگذشت. او در طول 35‌سال فعالیت حرفه‌ای خود، همواره موفق بود و بی‌شک برای رسیدن به این موفقیت از رموزی استفاده مي‌کرد که شاید کمتر کسی از آن آگاه باشد. شاید به همین دلیل بود که پس از مرگ استیو جابز، تعداد بسياري پیام تسلیت از مردم دنیا که تحت تاثیر وی و نبوغش قرار گرفته بودند، مخابره و به اطرافیان وی ارسال شد.
امروز دیگر نام اپل در کنار استیو جابز و محصولات شگفت‌انگیزی با نشانه «i» از قبیل: iPhone، iPod iPad، iTunes، iMac، iBook، iAD، iOS و... شناخته مي‌شود و بسیارند کسانی که با جزئیات يا چگونگی و نحوه زندگی وی آشنایی داشته و مسائل مربوط به آن را دنبال مي‌کنند اما به نظر مي‌رسد صرف‌نظر از زندگینامه این مبدع و بنیانگذار اپل، آن‌چه بیشتر باید مورد توجه قرار گیرد، درس‌هایی است که استیو جابز مي‌تواند به هر فردی بدهد. «گای کاوازاکی» 52‌ساله که در بخش سرمایه‌گذاری در «سلیکون ولی» اشتغال دارد و در نخستین سال‌های شکل‌گیری اپل در جهت موفقیت این شرکت کمک‌های شایانی کرده، درپی درگذشت استیوجابز روی پروفایل خود در «گوگل پلاس» فهرستی از نکات رازآميزي را نوشته که مي‌گوید آن‌ها را در طول کار با جابز آموخته است. «کاوازاکی» که کار با استیو جابز را از 1983 آغاز کرد به مدت چهار سال همکاري نزدیکی با رئیس اپل داشت. اکنون وی این فهرست را تدوین کرده است تا هیچ یک از درس‌های جابز از بین نروند یا به دست فراموشی سپرده نشوند.
1 -کارشناسان هیچ‌چیز نمی‌دانند
روزنامه‌نگاران، تحلیلگران، مشاوران، بانکداران و راهبران نمي‌دانند چه بکنند، بنابراین تنها به شما مشاوره مي‌دهند. آن‌ها به تو مي‌گویند چه چیزی در محصول تو وجود دارد که خوب عمل نمي‌کند اما قادر نیستند محصولی بهتر را بسازند. آن‌ها مي‌توانند به تو بگویند چگونه یک محصول را ب فروشی اما خود قادر به فروش آن نیستند. آن‌ها مي‌توانند به تو توضیح دهند چگونه گروه‌های کاری بزرگ تشکیل‌دهی اما خودشان بدترین دفاتر را دارند. برای مثال، کارشناسان به ما مي‌گویند 2نقص مهم «مکینتاش» در اواسط دهه 80 فقدان حمایت برای یک چاپگر چرخشی و نبود لوتوس3،2،1 بود؛ این تنها چیزی است که کارشناسان مي‌توانند به ما بگویند.
2 - مشتریان نمی‌دانند چگونه چیزی را كه می‌خواهند به تو بگویند
نقطه تمرکز اپل، نیمکره راست مغز استیو بود که با نیمکره چپ حرف مي‌زد. اگر از مشتریان بپرسی چه چیزی مي‌خواهند، آن‌ها به تو مي‌گویند: «بهترین، سریع‌ترین و ارزان‌ترین». اما این صدای یکنواخت تکراری بویی از یک تغییر انقلابی نبرده است.
مشتریان تنها مي‌توانند آرزوهای خود را در قالب کلماتی بیان کنند که هنوز درحال استفاده از آن‌ها هستند؛ در دوره‌ای که در آن مکینتاش تولید مي‌شد، همه مي‌گفتند مي‌خواهند رایانه‌ای با بهترین، سریع‌ترین و ارزان‌ترین سیستم عامل MS-DOS داشته باشند. بهترین چیز برای یک شروع، تولید محصولی است که تو مي‌خواهی استفاده کنی؛ این چیزی است که استیو جابز و استیو وزنیاک انجام دادند.
3 - اهمیت جهش به جلو
تغییرات بزرگ زمانی رخ مي‌دهند که تو جهشی فراتر از قدم‌های یکنواخت برداری. بهترین تولیدکنندگان چاپگرهای چرخشی در ابتدا شروع به تعریف ویژگی‌های جدیدی کردند که متفاوت بودند. اپل یک جهش رو به جلو برداشت: چاپگرهای لیزری. به آن‌هایی فکر کنید که یخ جمع مي‌کردند. به شرکت‌هایی فکر کنید که یخ را تولید مي‌کردند و به آن‌هایی فکر کنید که یخچال‌ها را مي‌سازند. آیا هنوز هم امروز کسی هست که در طول زمستان یخ جمع کند؟
4 - بیشترین، بزرگ‌ترین است و بیشترین چالش، کیفیت کار را بهتر می‌کند
من همیشه با این ترس کار مي‌کردم که استیو بتواند به من بگوید من عالی نیستم یا کارم هیچ ارزشی ندارد. این ترس، چالش بزرگ من بود اما رقابت با IBM و مایکروسافت یک چالش عظیم بود. تغییر دادن دنیا یک چالش بزرگ بود. من و کارمندان اپل (قبل و بعد از من) کار خود را به بهترین شکل انجام داده‌ایم چون باید برای انجام این چالش‌های بزرگ حداکثر توان خود را صرف مي‌کردیم.
5 -روی طراحی حساب کن
استیو با درخواست‌های عجیب خود درباره طراحی، افراد مختلفی را دیوانه مي‌کرد: بعضی از قاب‌های سیاه به اندازه کافی سیاه نبودند. انسان‌های فناپذیر عادی فکر مي‌کنند، رنگ سیاه سیاه است و خاکستری خاکستری اما استیو یک کمالگرا بود و حق داشت؛ بعضی افراد طراحی را در دل دارند، درحالی‌که بسیاری دیگر تنها به آن توجه مي‌کنند.
6 - زمانی‌که از گرافیک‌های بزرگ و حروف درشت استفاده می‌کنی نمی‌توانی اشتباه کنی
نگاهی به اسلایدهای استیو فونت حروف در سایز 70، از نوعی است که یک نمایشگر یا گرافیک بزرگ دارند. حال به رونمایی‌هایی فکر کنید که دیگرانی که در بخش فن‌آوری مشغول به کار هستند، انجام مي‌دهند. آن‌ها از فونت با سایز هشت استفاده مي‌کنند و عناصر گرافیکی در رونمایی‌های آن‌ها وجود ندارد. بسیاری از مردم مي‌گویند استیو بزرگ‌ترین معرفی‌کننده برای محصولات جدید بود... اما هیچ شده از خود بپرسید چرا افراد بسیار کمي ‌هستند که از سبک وی تقلید مي‌کنند؟
7 - تغییر ایده نشانه‌ای از هوش است
زمانی که اپل اولین «آی فن» را عرضه کرد، هیچ برنامه جانبی برای آن وجود نداشت.
برنامه‌های جانبی (app) را استیو به وجود آورد. آن‌ها ایده بدی بودند چون هرگز نمي‌دانستی با تلفن تو چه کار مي‌توانند بکنند. در ابتدا تعریف برنامه‌های جانبی وب در داخل مرورگر «سافاری» تنها امکانی بود که مي‌توانست تصور شود.
تا این‌که 6ماه بعد، استیو تصمیم گرفت برنامه‌های جانبی را به عنوان ابزارهای مناسبی به کار برد. اپل در مدت زمان کوتاهی راه‌های بسیاری را پیمود تا به شعار معروف خود برسد: «برای هر چیزی یک برنامه جانبی وجود دارد» (there’s an app for that).
8 -ارزش با قیمت فرق دارد
بیچاره هستید اگر فکر کنید همه‌چیز به قیمت وابسته است و باز هم بیچاره‌تر هستید اگر فکر کنید تنها مي‌توان روی قیمت با دیگران رقابت کرد. قیمت تمام آن چیزی نیست که شما باید روی آن حساب کنید: آن‌چه باید روی آن حساب کرد، حداقل به اعتقاد تعداد کمي ‌از مردم، ارزش است. ارزش است که باید در آماده‌سازی محصول خود به آن فکر کنید تا بتوانید لذت استفاده از بهترین دستگاه موجود را به مشتری بدهید. مي‌توانیم بگوییم هیچ‌کس محصولات اپل را به خاطر قیمت پایین آن‌ها نمي‌خرد.
9 - نمایش‌های مدیر اجرایی
استیو جابز قادر بود 2 بار در سال و در دوره رونمایی‌هایش به میلیون‌ها نفر نشان دهد iPadها، iPodها، iPhoneها و Macها چگونه کار مي‌کنند. چرا بسیاری از مدیران اجرایی (CEO)، معاونان یا سایر مدیران ارشد خود را روی صحنه مراسم رونمایی صدا مي‌زنند؟ شاید برای این‌که نشان دهند در پس یک محصول، مجموعه‌ای پرقدرت قرار گرفته است یا شاید به این دلیل که مدیر اجرایی عمق کاری را که شرکتش انجام مي‌دهد نمي‌داند یا نمي‌فهمد، ‌بنابراین نمي‌تواند آن را به خوبی توضیح دهد.
10 - شغل مستقیم مدیر اجرایی
شاید همیشه محصول مطلوب نبود اما همیشه به حدی چشمگیر بود که بتواند در تمام دنیا گسترده شود. در این مورد، استیو همیشه یک هدف داشت: «سلطه روی بازارهاي موجود و ایجاد بازارهای جدید در سطح جهانی».
11 – بازاریابی
به مربعی فکر کنید که به چهار مربع کوچک‌تر تقسیم شده است. محور عمودی نشان مي‌دهد محصول شما چقدر با محصول رقیب تفاوت دارد. محور افقی ارزش محصول شما را نشان مي‌دهد. در سمت راست پایین: ارزش است اما تک نیست و به یک قیمت رقابتی نیاز دارد. در سمت چپ بالا: تک است اما ارزش نیست، بنابراین شما در بازاری که وجود ندارد اولین هستید. در سمت چپ پایین: تک نیست و ارزش نیست، بنابراین شما یک ابله هستید. در سمت راست بالا: تک است و ارزش است و این‌جاست که شما مي‌توانید هم پول به دست آورید و هم تاریخ را بسازید. برای مثال، iPod تک بود و ارزش داشت چراکه تنها روش برای بارگذاری موسیقی قانونی بود و ارزان بنابراین به‌ آسانی از سوی بزرگ‌ترین تهیه‌کنندگان موسیقی حمایت شد.
12 - برای این‌که بعضی چیزها را ببینی نیاز است که آن‌ها را باور کنی
زمانی‌که در تلاشی تا جهشی به جلو برداری، به دنبال راهی برای فرار از دست کارشناسان مي‌گردی، در جست‌وجوی چالش‌های بزرگ هستی، وسواس طراحی داری و تمام توجه خود را روی ارزش واحد پروژه معطوف مي‌کنی، باید مردم را متقاعد کنی تا کاری را که مشغول انجام آن هستی باور کنند. مردم برای دیدن مکینتاش آن را باور کردند و به همین دلیل به واقعیت بدل شد. این اتفاق در مورد iPod، iPhone و iPad هم رخ داد. نقطه آغاز برای تغییر دنیا تغییر ایده‌هاست؛ این بزرگ‌ترین درسی بود که از استیو آموختم.
منبع: مدیرسبز




مدیر سایت
تعداد پست :
134
۱۱:۴۹   ۱۳۹۱/۳/۱۰
       
نقل قول
اسدالله عسگراولادی توضیح می دهد: چگونه پولدار شدم

اسدالله عسگراولادی از بزرگ ترین تجار خشکبار کشور در مطلبی که از سوی سایت اقتصاد ایرانی منتشر شده، روایت موفقیت اقتصادی خود را این گونه بیان کرده است:

من اسدالله عسگراولادى هستم و سال 1312 در تهران متولد شدم. خانواده‌ام متدین و در سطح پایین جامعه بودند و با قشر ثروتمندان سروکار نداشتند. شغل پدرم پیشه‌ورى بود و مغازه عطارى داشت. ما سه برادر بودیم که هر سه از سن 12 ـ 13 سالگى کار در بازار تهران را شروع کردیم. روزها کار و شب‌ها درس. پس از گذراندن کنکور در رشته ادبیات پذیرفته شدم اما عصرهایى که فرصت داشتم به دانشکده اقتصاد هم مى‌رفتم چون ساختمان‌هاى دانشکده مقابل هم بود. گاهى سر کلاس‌هاى دانشکده حقوق هم مى‌رفتم. آن موقع رفتن به سایر دانشکده‌ها آزاد بود و مثل امروز کنترل و حراست هم در کار نبود.

کارم را از صفر شروع کردم. اولین حقوقى که در دوره شاگردى گرفتم روزى 2 ریال بود که مى‌شد ماهى شش تومان. تلاشم شبانه‌روزى و کار سخت بود. اولین تجارتم را با خرید یک کیسه کنجد به قیمت 53 تومان از بازار تهران شروع کردم و آن کیسه کنجد را به نانوایى سر محل به قیمت 70 تومان فروختم و این اولین سود من در تجارت بود. این مربوط به سال 1327 است.

تا سال 1334 کارمند بودم و در یک شرکتى کار مى‌کردم که فعالیتش در زمینه صادرات بود. به صادرات علاقه‌مند شدم اما پول نداشتم. تنها دارایى‌ام خانه‌اى بود که در خیابان شهید مصطفى خمینى به مبلغ 5600 تومان خریده بودم. در آن خانه من و دو خواهر و پدر و مادرم زندگى مى‌کردیم. اولین ماشینم که در سال 1333 خریدم یک فولکس به مبلغ 5900 تومان بود که با همین ماشین چند کیسه خواربار از بازار مى‌خریدم و بین نانوا و بقال توزیع مى‌کردم. سال 1334 تصمیم گرفتم تاجر شوم. به اتاق بازرگانى رفتم که کارت بازرگانى بگیرم، اما سنم اقتضا نمى‌کرد. چون حداقل باید 24 ساله مى‌بودم.

نایب رئیس اتاق وقت طبق قانون مى‌توانست مرا امتحان کند. مرحوم عبدالله توسلى مرا پیش او فرستاده بود. یادم نمى‌رود 20 سوال از من کرد درباره ارز کشورها، حمل جنس و غیره. من به تمام سوالات جواب دادم و آن نایب رئیس به معرف زنگ زد و گفت: این باید جاى من بنشیند. 25 سال بعد جاى او نشستم. 2 سال بعد با قسط و تخفیف حجره‌اى به مبلغ 4 هزار تومان خریدم و رشته خشکبار را انتخاب کردم و هنوز بعد از 54 سال در همین رشته هستم. زیره سبز را بسیار دوست داشتم. چون هم سرمایه کمى مى‌خواست و هم قیمتش ارزان بود. از کار در داخل خوشم نمى‌آمد مى‌خواستم صادرات داشته باشم.

کار را در سال 1336 و از صفر با صادرات زیره شروع کردم و قسطى پنج تن زیره خریدم. اولین مشترى‌ام در صادرات سنگاپور بود. با تمام دنیا از طریق اتاق‌هاى بازرگانى‌شان مکاتبه کردم و دنبال خریدار گشتم. اولین معاملاتم با نیویورک سال 1330 شروع شد. نیویورک از دیرباز تاکنون بورس زیره بوده و هست. کوشش کردم و سفرهایم شروع شد و روزى رسید که دیکته کننده قیمت زیره در جهان و ایران شدم. دوشنبه‌اى نبود که بازار ادویه نیویورک که زیره هم زیرمجموعه آن است باز شود و نرخ شرکت من ـ حساس ـ که الان 51 ساله شده، روى میز نرود و معاملات شروع بشود. اما سال‌هاى واقعا سختى بود.

در سال 1347 به صادرات دو قلم دیگر خشکبار شامل پسته و کشمش رو آوردم. پسته کار بزرگى بود و پول سنگینى مى‌خواست. من پول نداشتم اما چون در بازار آبرو داشتم و خوش‌حساب بودم به من نسیه مى‌دادند و هنر من این بود که یک ماهه آن جنس را به خارج مى‌فروختم و پولش را مى‌گرفتم. این هنر خوش‌حسابى من عامل موفقیت من در بازار پسته بود.

سال 1343 اولین انبارم را در خیابان تختى تهران خریدم و کارخانه زیره حساس را در مشهد تاسیس کردم که هنوز هم هست، هر سال که سودى مى‌بردم انبار و دفتر و خانه و ملک مى‌خریدم. در سراى امید که روزى درآن حجره قسطى خریده بودم تمام دفاتر همسایه را خریدم.

من تاجرم و اصولى دارم؛ یکى از اصولم این است که هیچ وقت بیش از یک هفتم تنخواهم را به کسى نسیه نمى‌دهم تا اگر پولم را خورد باقى پولم محفوظ بماند. اصل بعدى‌ام این است که سعى کردم هیچ وقت بیش از نصف دارایى‌ام را نسیه نخرم. اصل دیگر این است که سعى کردم از بانک‌ها وام نگیرم. بانک‌ها بسیار سراغ من آمدند اما قبول نمى‌کردم! در نتیجه شب با خیال راحت به خانه مى‌رفتم و بدهکار نبودم. اگر داشتم مى‌خریدم و اگر نداشتم، نمى‌خریدم.

سال 55 اگرچه آدم سیاسى نبودم به نجف خدمت حضرت امام(ره)‌ رفتم. رفته بودم از ایشان اجازه بگیرم که در قم کارخانه بزنم و ایشان هم مرا راهنمایى کرد. یکى دیگر از اصولم عوض نکردن شریکم است. محمدحسن شمس 50 سال شریک من است و هنوز هم شریک هستیم.

یادم نمى‌رود در اولین سفرم به نیویورک پاى ساختمان معروف امپایراستیت که مجسمه راکفلر قرار دارد، 3 جمله نوشته بود: موفقیت من به این 3 جمله است: زودتر از دیگران مطلع شدم، زودتر از دیگران تصمیم گرفتم و وقتى تصمیم گرفتم چشمم را بستم و عمل کردم. این 3 جمله اثر زیادى روى من گذاشت. سعى کردم در تجارتم به این 3 جمله متعهد باشم. اینها در تجارت خیلى مهم است. چون تجارت بى‌رحم است. تجارت در محیط رقابت بى‌رحم است. این شعار هم است: اگر مى‌خواهى رقابت کنى باید با چشم بسته بى‌رحمى کنی. مى‌شود البته با رافت و مهربانى کار کنى اما آنجا که مى‌خواهى رقابت کنى نه رافت کاربرد دارد و نه مهربانى باید بى‌رحم باشى .

من از کم به زیاد رسیدم. مثالش خانه‌هایم است. اولین خانه‌ام را 5600 تومان ، دومى را 33 هزار تومان، سومى را از درخشش وزیر فرهنگ شاه معدوم 140 هزار تومان، چهارمى را 500 هزار تومان و پنجمى را 140 میلیون تومان خریدم که الان در آن ساکن هستند. اکثر این خانه‌ها را هنوز دارم آنها را اجاره داده‌ام و هیچ‌ یک را نفروخته‌ام. وجوهات شرعى و ... مالیات‌هایم را داده‌ام. هرگز با دارایى چانه نمى‌زنم. انفاق مى‌کنم. مسجد و درمانگاه و مدرسه مى‌سازم و خدا به من کمک کرده است.

من هیچ مالى در خارج کشور ندارم. فقط دفاترى در هامبورگ ، دبى و لندن دارم که دفاتر تجارى‌ام هستند. من افتخار مى‌کنم که میلیاردر هستم. همان خانه 5600 تومانى امروز بیش از 5/1 میلیارد تومان مى‌ارزد. پس میلیاردر شدن کارى ندارد. خانه‌اى که 140هزار تومان خریدم امروز یک میلیارد تومان مى‌ارزد، خانه دیگرم در خیابان ولیعصر 1300 متر مساحت دارد و حساب کنید چقدر مى‌ارزد. چرا بگویم گدا هستم؟

16 سال عضو هیات رئیسه اتاق بازرگانى ایران و نایب رئیس اتاق بودم. بعد از سال 57 امام(ره) به 8 نفر براى اداره اتاق حکم داد که بنده هم جزوشان بودم. از آن 8 نفر 4 نفر فوت کردند و 4 نفر زنده هستند. در 10 سال اول حضورم در اتاق از آن آبرو گرفتم و در 20 سال بعد به آن آبرو دادم. جالب است بدانید در این 54 سال تجارت در دفاترم ضرر ندادم. در ایران 10 کارخانه دارم و اظهار فقر نمى‌کنم.

درآمدم و هر چه را دارم این‌گونه تقسیم کرده‌ام: ‌20 درصد مال خدا، 20 درصد مال انفاق، 20 درصد خرج خانواده و با بقیه‌اش چیزى مى‌خرم. الان که به عنوان یک تاجر روبه‌روى شما نشسته‌ام یک ریال به هیچ بانکى بدهکار نیستم و در هیچ رانت دولتى مشارکت نکرد‌ه‌ام. در هیچ معامله دولتى هم نبوده‌ام.

من در تجارت به 3 اصل سخت و سفت پایبند هستم: کیفیت، رقابت، خوش‌قولى، وقتى تعهد مى‌کردم براى فروش یک جنس، اگر بعد از فروش قیمت ترقى مى‌‌کرد، معامله را به هم نمى‌زدم. اما خیلى از همکاران این کار را مى‌کنند یا از کیفیت مى‌زنند تا ضرر نکنند. نیویورک به خاطر همین 3 اصل در دستان من بود. این رموز موفقیت من است. هر جاى دنیا زیره مى‌خواستند 48 ساعت بعد من بالاى سرشان بودم و بعد هم به خاطر کیفیت دیگر ما را رها نمى‌کردند. بیشترین معاملاتم با تلفن است، تلفنى مى‌فروشم و آن وقت به بچه‌هایم که در این ساختمان خودم کار مى‌کنند مى‌گویم قراردادش را ببندند.

یک بار لس‌آنجلس بودم، نیمه‌شب و خواب‌آلود تاجرى از آلمان به من زنگ زد و 200 تن پسته خرید. خواب‌آلود بودم و فروختم. صبح بیدار شدم و دیدم قیمت پسته 50 هزار دلار فرق کرده است. اما نمى‌توانستم پسته فروخته شده را ندهم. صبح به آلمان پرواز کردم و به دفترش رفتم و گفتم من به تو پسته فروختم و حالا مى‌خواهم پسته بخرم. 100 هزاردلار به او دادم و قرارداد تلفنى را کنسل کردم. یک هفته بعدش را در هامبورگ ماندم. دوباره سراغش رفتم و گفتم حالا آن پسته را باز مى‌فروشم و او با 200هزار دلار تفاوت همان بار پسته را از من خرید و علاوه بر این که ضررم را جبران کردم 100 هزار دلار هم سود کردم! این خوش‌قولى ‌اصل تجارت است. براحتى مى‌توانستم بگویم خواب بودم، فروختم. خب! قرارداد و امضایى که نداریم.

اما شهرت من در این است:‌ فروختى مال اوست، خریدى مال توست. من در تجارت خارجى اصول خودم را دارم. قبل از هر ملاقات درباره ویژگى‌هاى آن شهر یا علاقه‌مندى مالى طرف تجارى‌ام مطالعه مى‌کنم و واقعا عمیق مطالعه مى‌کنم و وقت مى‌گذارم و آن‌گاه این کاردر نتیجه ملاقات تجارى‌ام تاثیر مى‌گذارد و خوب هم تاثیر مى‌گذارد. من از هیچ و صفر به همه چیز رسیدم و الان که به عقب‌ نگاه مى‌کنم مى‌بینم تلاش، توکل به خدا، درستکارى و مطالعه به من کمک کرد موفقیت امروز را داشته باشم

مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۱:۲۱   ۱۳۹۱/۵/۲
       
نقل قول
چقدر موفق هستید؟ همان اندازه که شاد هستید!

شادی و برخورداری از یک روحیه شاداب و سرزنده، باعث مي‌شود شما از بخش‌های مختلف زندگی‌تان راضی‌تر باشید و در نتیجه بهتر و کارآمدتر نیز عمل کنید.
فرقی نمي‌کند در کدام نوع یا مرتبه شغلی مشغول هستید، تحقیقات نشان مي‌دهد افراد شاد در کارهای گروهی، روحیه همکاری بهتری نسبت به سایرین نشان مي‌دهند؛ اگر مدیر باشند با کارکنان‌شان روابط بهتری دارند؛ در مشاغل اداری و خدماتی، قادرند مشتریان را به خوبی راضی نگه دارند‌ و اگر در بخش فروش باشند، میانگین فروش بالاتری دارند. همچنین در بسیاری از موارد خلاقیت و ارائه طرح‌ها و راهکارهای نوین، توسط افراد شاد صورت مي‌گیرد. افراد شاد انرژی بیشتری دارند، کمتر شکایت مي‌کنند و کمتر غر مي‌زنند، در نتیجه در روبه‌رویی با یک مشکل از کاه، کوه نمي‌سازند، چراکه قادرند از جنبه‌های مختلف به یک مشکل نگاه کنند و سرانجام راه‌حلی پیدا کنند. افراد شاد، مثبت‌اندیش نیز هستند و این خوش‌بینی باعث قرارگرفتن در موقعیت‌های بهتر و بهره‌وری بیشتر در کار نیز مي‌شود. مدیران خوب از شادی به عنوان راه‌حلی برای افزایش انگیزه در کارکنان استفاده مي‌کنند؛ در صورت شاد بودن انگیزه شما برای بهتر کارکردن نیز افزایش مي‌یابد. شادی چهار خصوصیت دیگر نیز دارد که باعث مي‌شود شما در کارتان موفق‌تر باشید؛ اول اینکه شادی خطر ابتلا به بیماری‌هایی چون دیابت، فشارخون، سردرد و زخم معده را مي‌کاهد در نتیجه کیفیت کارکردن را افزایش داده و از غیبت‌های کاری مي‌کاهد. دوم اینکه افراد شاد آموزش‌پذیرترند و ذهن آماده‌تری دارند، بنابراین بهره‌وری آنها نیز افزایش مي‌یابد. سوم اینکه با شادی نه تنها کمتر خطا مي‌کنید، بلکه در صورت بروز خطا نیز بر خودتان مسلط‌تر خواهید بود و قادرید، مسئولیت اشتباه را بپذیرید و به آسانی از عهده حل مشکل نیز برآیید‌و در پایان افراد شاد تمرکز بیشتری دارند پس در موقعیت‌های بحرانی تصمیمات بهتر و منطقی‌تری مي‌گیرند و قادرند به خوبی اولویت‌ها را شناسایی کرده و بر مبنای آنها تصمیم‌گیری کنند.

مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۲:۴۷   ۱۳۹۱/۷/۵
       
نقل قول
معجزه اشتباهات

مطمئنا وقتی این پست را می خوانید حسی توانبخش در شما زنده خواهد شد. همیشه وقتی اشتباه می کردید، خود را سرزنش می کردید ولی از امروز به خود اجازه اشتباه کردن بدهید و خود را بخاطر اشتباهاتتان ستایش کنید.

اشتباه نکردن و پیمودن راه درست، ترسی است که عمیقا در ضمیر ناخودآگاه ما بوجود آمده است. مشکل از ما نیست، این ترس در ما ریشه دارد.

ترس از اشتباه در مدرسه که نمره کم نگیریم و همیشه بیاد داشته باشیم که دانش آموز خوب نباید اشتباهی مرتکب شود. شاید ایجاد مشکل باعث سرزنش کردن ما در خانواده می شد و می دانیم که یک بچه خوب باید از قوانین پیروی کند. همچنین حتما می دانیم که اشتباه کردن در محیط کار باعث تنش های جدی می شود و یک کارمند خوب، کاملا می داند که باید کارش را به موقع انجام بدهد.

اما در همین مدرسه، خانه، و سازمان ها که ما سعی در کم کردن اشتباهات خودمان داشته ایم، حتما متوجه شده ایم که افرادی با اشتباهات خود به موفقیت هایی رسیده اند. افزایش قابل ملاحظه این موفقیت ها باعث می شود که به خود و کارمندانتان در جایی که امکان آن وجود دارد اجازه اشتباه کردن بدهید. حتی تجربه مهاتما گاندی می تواند پشتوانه ای بر این حرف باشد که می گوید:
آزادی اگر به همراه خود امکان تجربه اشتباهات را نداشته باشد، بی ارزش است.

چرا ما اجازه اشتباه کردن را به خود نمی دهیم و حتی در این مورد هیچ گاه تشویق نمی شویم و دیگران را تشویق به اشتباه کردن نمی کنیم؟ خیلی از ما در دنیای تجارت و روزمره از آن ترس داریم. گاهی اوقات بیشتر از ترس از عدم موفقیت ترس از حرف مردم می باشد که شاید به ما عنوان بی کفایت را بدهند.

ما احساس می کنیم که موفقیت از مهارت ما سرچشمه می گیرد و نه از آنچه یاد می گیریم و به عنوان دیگر چیزی که از آن به عنوان تجربه یاد می شود. شاید ترس ما به این دلیل است که میزان موفقیت خود را بر اساس میزان فروش، سود یا میزان سهام خود و یا سایر موارد قرار می دهیم.
اما آیا به واقع این بهترین وسیله سنجش موفقیت ما است؟ گاهی ارزش معنوی یا تجربی یک فعالیت می تواند در دراز مدت موفقیت بیشتری را عاید ما بکند. در مورد یک پیشنهاد فکر کنید. با کارمندان خود درباره اشتباهاتشان صحبت کنید و اینکه چه چیزی با این اشتباه بدست آورده اند؟

ممکن است کمی احمقانه به نظر برسد، اما آیا ممکن است که ابزارهای قدیمی را مجددا به بازار فروش بیاوریم و منتظر موفقیت قابل توجهی باشیم؟ ما نمی توانیم مانند یک نرم افزار کامپیوتری برنامه ای از قبل تعیین شده را طی کنیم.

در برخی مراحل، زندگی یا تجارت ما شاید شانسی برای تحمل یک شکست را نداشته باشد اما حقیقت این است که در مورد همه‌ی کار یا زندگی ما ثابت نیست. نمی گویم که تمام قوانین را نادیده بگیرید، تنها حس می کنم ما باید هنر اشتباه کردن را رسمی کنیم و حتی بهتر است آن را متدی به نام “دیوانگی” در پروسه نوآوری و اختراعات در نظر بگیریم.

اگر صادق باشید می فهمید که بدون اشتباه شما چیزی یاد نمی گیرد یا حداقل اینکه به اندازه کافی یاد نمی گیرید. آیا اولین باری را که دوچرخه سواری کرده اید را به یاد دارید؟ آیا حس موفقیت را بدون زمین خوردن می توانید نادیده بگیرید؟
آیا شما هم در مورد اینکه اشتباهات یکی از اصول جدایی نا پذیر کشف و اختراع یک راه جدید است، هم عقیده
اید؟؟ http://www.bebinim.com/posts/170


مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۲:۰۱   ۱۳۹۱/۹/۶
       
نقل قول

غول ناکامی را اینگونه ناکام کنید
هنگامی که دستیابی به یک هدف خواستنی یا ارضای یک نیاز، ناممکن می شود یا به تاخیر می افتد ناکامی روی می دهد. افراد از نظر روش مقابله با ناکامی ها با یکدیگر تفاوت دارند.






مجله موفقیت: هنگامی که دستیابی به یک هدف خواستنی یا ارضای یک نیاز، ناممکن می شود یا به تاخیر می افتد ناکامی روی می دهد. افراد از نظر روش مقابله با ناکامی ها با یکدیگر تفاوت دارند.

در برخورد با ناکامی ها در شرایط ظاهرا مشابه، بعضی تسلیم می شوندف برخی به کوشش خود ادامه می دهند و عده ای نیز زیر فشار روانی خرد می شوند. به افرادی که می توانند در برابر ناکامی های شدید بدون آنکه خرد شوند و صدمه ببینند، ایستادگی کنندف افراد دارای تحمل ناکامی زیاد می گویند.



عوامل ناکامی

ناکامی ممکن است علل درونی یا بیرونی داشته باشد.

الف) علل درونی: گاهی چیزی که مانع دستیابی آدمی به هدف می شود، از درون فرد و از ضعف ها و کاستی های او سرچشمه می گیرد، مانند ناتوانی های جسمانی که ممکن است آدمی را از رسیدن به هدف بازدارند. ناکامی شخصی یا ناتوانی های فردی، ناشی از ویژگی ها و خصوصیات افراد است. به طور مثال اگر فردی قد کوتاهی داشته باشد و بخواهد بسکتبالیست شود، ممکن است با ناکامی روبروشود ولی همین خصوصیت می تواند او را در رسیدن به هدف های دیگر کمک کند.

ب) علل بیرونی: ناکامی های بیرونی بر پایه شرایط محیطی فرد است که مانع دسترسی او به هدف می شود. این ناکامی ها می توانند اجتماعی (از قبیل جریمه شدن توسط پلیس راهنمایی و رانندگی در مورد رانندگان متخلف و یا شکست در کنکور ورودی دانشگاه ها) یا غیراجتماعی یا طبیعی (از قبیل بارانی بودن روز مسابقه فوتبال، توفان، سیل، زلزله، ریزش کوه) باشد.

انسان ها بیشتر به ناکامی های اجتماعی حساس بوده و نسبت به آن واکنش شدید نشان می دهند. معمولا هر قدر هدف قوی تر و با اهمیت تر باشد، میزان ناکامی در اثر عدم دستیابی به آن افزایش می یابد. به طور مثال، دونده مسابقه دو اگر در لحظات پایانی مسابقه ناگهان به زمین بخورد احساس ناکامی بیشتری خواهد کرد.




واکنش در برابر ناکامی

واکنش معمول در برابر ناکامی پرخاشگری است. به عمل آگاهانه جهت آسیب رساندن به دیگری و یا اشیا پرخاشگری گفته می شود. مثلا کودکی که قادر نیست سه چرخه خود را هدایت کند و به زمین می خورد با لگد به سه چرخه خود می زند، یا کودکی که قادر نیست در یک بازی از دوست خود برنده شود، نسبت به او پرخاشگری می کند.

افراد در مقابله با ناکامی ها حداقل از پنج روش استفاده می کنند

روش اول) فرد برای رسیدن به هدف با مانع یا موانعی روبرو میشود، ولی چون هدف برای او مهم است سعی می کند مانع یا موانع پیش روی را بردارد. در این شرایط با مقاومتی که از خود نشان می دهد موانع پیش روی را برداشته و بر شرایط مسلط می شود. مثلا دانش آموزی که برای قبولی در رشته مورد علاقه خود با شرکت کنندگان زیاد رقابت می کند به تلاش و کوشش خود با جدیت بیشتر ادامه می دهد و خیلی زود تحت تاثیر شرایط زودگذر قرار نمی گیرد و شرایط ناکامی را پشت سر می گذارد.



روش دوم) فرد وقتی در شرایط ناکام کننده قرار می گیرد، سعی می کند مانع یا موانع را دور بزند تا به طور موقت بر شرایط ناکام کننده غلبه کند. فردی را در نظر بگیرید که برای رفتن به محل کار خود با فردی که خیلی عصبی است مواجه می شود و امکان برخورد فیزیکی با او حتمی است. در این شرایط فرد مورد نظر تصمیم می گیرد، از مسیری دیگر برای رفتن به محل مورد نظر خود استفاده کند. در این شرایط او ضمن اینکه با فرد عصبی برخورد نداشته به هدف مورد نظر خود نیز رسیده است. البته باید توجه داشت که همیشه امکان دور زدن موانع پیش روی وجود ندارد و از طرف دیگر در بعضی شرایط فرد نیازمند است که از خود استقامت نشان داده تا کفایت شخصی و عزت نفس او زیر سوال نرود.

روش سوم) فردی که در شرایط ناکام کننده قرار می گیرد، سعی می کند با آن شرایط بجنگد تا پیروز شود. اگرچه پرخاشگری علیه شرایط ناکام کننده در بعضی از مواقع ممکن است ما را در رسیدن به هدف کمک کند ولی پرخاشگری مداوم بر شرایط ناکام کننده منجر به تحلیل رفتن قوای فیزیکی و روانی ما می شود ودر بلندمدت منجر به آسیب های فیزیولوژیکی و روانی خواهد شد و بیماری های روان تنی را به دنبال خواهد داشت.

روش چهارم) وقتی فرد در شرایط ناکامی قرار می گیرد از هدف اصلی خود صرف نظر می کند و به جای آن هدف های کوچکتر و یا کم اهمیت تر را دنبال می کند. به طور مثال دانش آموزی که در رسیدن به هدف اصلی خود، یعنی موفقیت در تحصیل، بدون سعی و تلاش جدی به توفیق دست نمی یابد، خود را با هدف های کوچکتری همچون شرکت در مهمانی ها و رفتن به سینما و سرگرمی های دیگر مشغول می سازد، تا از این طریق احساس ناکامی خود را در تحصیل جبران کند.

روش پنجم) فرد در این شرایط، وقتی برای رسیدن به هدف با مانعی برخورد میکند، به جای اینکه تا حدودی از خود استقامت نشان دهد تا بر شرایط ناکام کننده غلبه کند، به سرعت از هدف مورد نظر صرف نظر یا کناره گیری می کند. دانش آموزی که با کوچکترین شکست تحصیلی، ترک تحصیل می کند نمونه این روش است. استفاده از این شیوه ممکن است فرد را در شرایطی قرار دهد که در شرایط دیگر زندگی نیز این روش (کناره گیری یا فرار) را پیشه خود سازد و در نهایت به فرد منزوی و ضداجتماعی و بی کفایت در تمامی کارها مبدل شود.



نتیجه گیری

بهترین راه آن است که در برابر ناکامی ها از نوع ضعیف یا قوی، فرد با در نظر گرفتن ظرفیت های جسمی و روانی، هدف های خود را واقع بینانه دنبال کند. البته باید دانست در زندگی روزمره نمی توان از ناکامی ها به صورت مطلق در امان بود، بعضی وقت ها باید طعم ناکامی را چشید.

مثلا کودکی که بارها با موقعیت های مختلف ناکام کننده روبرو می شود به مرور یاد می گیرد که چگونه خود را از ناکامی ها و حالات تعارضی نجات دهد، این کودک مسلما در آینده خواهد توانست گلیم خود را از آب بیرون بکشد و رفتاری سازگار با موقعیت های گوناگون داشته باشد.

بعضی والدین به خصوص مادران جوان و تازه کار خیال می کنند حتی الامکان باید از ناکامی فرزندان خود جلوگیری کنند. آنها خیال می کنند اگر کودک چیزی بخواهد و نتواند به آن دسترسی پیدا کند دچار ناکامی خواهد شد، روی این اصل هر چه می خواهد در اختیارش می گذارند.

باید بدانیم که کودک و بزرگسال چاره ای ندارند جز اینکه با ناکامی روبرو شوند. مهم این نیست که ما با ناکامی روبرو نشویم، بلکه مهم این است که راه حل آن را پیدا کنیم، راه حلی که منطقی است و اختلالات رفتاری به دنبال ندارد و بهداشت روانی فرد را به خطر نمی اندازد. نکته دیگ راینکه نمی توان ناکامی را بر اساس مانعی که بر سر راه رسیدن به هدف وجود دارد، تعریف کرد، زیرا با هیچ وسیله ای نمی توانیم بفهمیم که فرد این مانع را چگونه ارزیابی می کند. یک موقعیت معین ممکن است برای یک فرد کاملا متناسب و برای فرد دیگر کاملا ناکام کننده جلوه کند.

مثلا اگر کودکی آنقدر کودن باشد که متوجه کودنی خود نباشد بدیهی است که کودنی برای او «مانع» نخواهد بود. اگر خوب توجه داشته باشیم افرادی وجود دارند که دایم گول می خورند اما اصلا متوجه نمی شوند که دشواری و مانع کار کجاست. آنها آنقدر توانایی ندارند که متوجه عیب خود باشند، در نتیجه هیچ مانعی احساس نمی کنند. نتیجه اینکه مفهوم ناکامی برای افراد، معانی یکسان ندارد و ناکامی یک امر نسبی است.


مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۲:۳۰   ۱۳۹۱/۹/۶
       
نقل قول

براي رسيدن به موفقيت بايد حداقل اين نكات را رعايت كنيد

1 - حداقل شرط لازم برای موفقیت در هر زمینه ای یادگیری مداوم است.

2 - همیشه کارهای خود را بنویسید و آنها را طبقه بندی کنید ؛ سپس از مهمترین آنها شروع کنید.


3 - به طور مستمر روی رشد و نوسازی شخصیت خود کار کنید.

4 - از سلامت جسمانی خود به بهترین نحو مراقبت کنید. نیرو و نشاط برای موفقیت و خوشبختی ضروری است.

5 - در مورد تعیین هدف های خود قاطعیت داشته باشید، اما در مورد روش دستیابی به آنها انعطاف پذیر باشید.

6 - برای رسیدن به هر یک از هدف های خود مهلتی تعیین کنید.

7- هدف های غیر واقع بینانه وجود ندارند . فقط مهلتی که برای رسیدن به آنها تعیین می کنیم ممکن است واقع بینانه نباشد.

8 - برای آن که همه توان خود را به کار گیرید باید رؤیایی فراتر در سر داشته باشید. برای دستیابی به «ممکن» باید جویای «غیرممکن» باشید.

9 - آنچه بیش از هر چیز با موفقیت و خوشبختی همسویی دارد خوشبینی است.

10 - هر موقعیتی را می توان مثبت تلقی کرد، به شرط آن که آن را به عنوان فرصتی برای رشد و پیشرفت در نظر بگیریم.

11 - اگر در هر شخص و در هر شرایطی به دنبال نقاط مثبت باشید، تقریباً همیشه آن را پیدا خواهید کرد.

12 - وقتی خدا بخواهد برای شما هدیه ای بفرستد آن را در مشکلی می پیچد. هر چه مشکل بزرگ تر باشد، هدیه هم بزرگ تر است!

13 - هر وقت احساس ترس کردید، شجاعت را با «شجاعانه عمل کردن» در خود پرورش دهید.

14 - کلید موفقیت در این است که هدف خود را تعیین کنید و آنگاه طوری عمل کنید که گویی امکان شکست وجود ندارد و همین طور هم خواهد شد.

15 - هر تجربه ای را به یک تجربه آموزنده بدل کنید . در هر ناامیدی و شکستی ، به دنبال درس با ارزش باشید.


مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۶:۲۹   ۱۳۹۱/۹/۶
       
نقل قول

8 عادت افراد موفق!

مهم نیست که چقدر باید پیشرفت کنیم، مهم این است که نقاط کوری خواهیم داشت. نقاط کور چیزهایی درمورد ما هستند که اطلاعی از آنها نداریم و هیچوقت نمی‌توانیم چیزهایی که نسبت به آن کور هستیم را رشد دهیم. خواستن نظر و فیدبک دیگران ساده‌ترین، سریع‌ترین و موثرترین راه برای ارتقاء فردی است.

کسی را نمی‌شناسم که بدون زحمت کشیدن توانسته باشد در چیزی موفق شود. یکی از مهمترین اجزاء و مولفه‌های برتری، تلاش و کوشش است.

1 - همیشه هدف را در ذهن داشته باشید
همه چیز با هدفی که می‌خواهید به آن برسید شروع می‌شود. اگر ندانید هدفتان چیست، هیچ راهی برای رسیدن به آن وجود ندارد. تصور کنید وارد یک تاکسی می‌شود، اولین کاری که می‌کنید چیست؟ شاید اول به راننده سلام کنید اما بعد چه؟ به راننده می‌گویید که کجا می‌خواهید بروید تا او بتواند شما را به آنجا برساند. به همین ترتیب باید بدانید جایی که در زندگی می‌خواهید به آن برسید کجاست.

به همین دلیل خیلی مهم است که هدف‌های مشخص از چیزهایی که می‌خواهید برای خودتان ایجاد کنید. چه می‌خواهید؟ اهداف و رویاهای شخصیتان چیست؟ من خودم کنار تختم کاغذی چسبانده‌ام که روی آن اهداف ورویاهایم را نوشته‌ام. این اهداف به من یادآوری می‌کنند که دقیقاً چه می‌خواهم و هر روز من را به سمت آنها حرکت می‌دهد.

2 - کاری را بکنید که دوست دارید
وقتی کاری را انجام دهید که دوست دارید مثل این می‌ماند که سوختی نامحدود دارید که شما را همیشه در حرکت نگه می‌دارد. عطش شما برای موفقیت در آن کار خیلی بیشتر از هر کار دیگری خواهد بود.

اگر مطمئن نیستید که کار مورد علاقه‌تان چیست، ببینید نسبت به چه چیزی الان بیشتر مشتاق هستید؟ اگر قدرت انتخاب داشته باشید که هر کاری که دوست داشتید انتخاب کنید، آن چه خواهد بود؟ عشق و علاقه شما به یک کار سوختی است که شما را به سمت برتری می‌رساند.

3 - سخت‌تر از بقیه کار کنید
کسی را نمی‌شناسم که بدون زحمت کشیدن توانسته باشد در چیزی موفق شود. یکی از مهمترین اجزاء و مولفه‌های برتری، تلاش و کوشش است. می‌توانیم استراتژی‌ها و گام‌های موثری برداریم اما بدون تلاش و کوشش میسر نخواهد بود. خوشبختانه اگر قدم دوم را اجرا کرده باشید و کاری را انجام می‌دهید که دوست دارید، کار چندان هم برایتان کار نیست.

4 - از تمامی لحظه‌ها استفاده کنید
همه لحظات ارزشمندند. افراد فوق‌العاده می دانند که زمان ارزش زیادی دارد. جمله‌ای از دونالد ترامپ در یکی از کتاب‌هایش خواندم که می‌گفت، ارزش وقت خیلی بیشتر از پول است زیرا پول را می‌توان دوباره به دست آورد اما زمان را هیچ وقت نمی‌توانید به عقب برگردانید. به همین علت، من همیشه مطمئن می‌شوم که از زمان بهترین بهره را می‌برم و از تمام لحظاتم استفاده می‌کنم.

دقت کنید که این عادت به این معنی نیست که باید 24 ساعت شبانه‌روز کار کنید. استفاده بردن از تمام لحظات زندگی به معنی زمان استراحت و بازسازی هم هست زیرا کمکتان می‌کند راه طولانی به سمت موفقیت را راحت‌تر سپری کنید.

5 - برای به دست آوردن نتیجه دلخواه وارد عمل شوید
داشتن زندگی موفق به این معنی است که باید اهل عمل باشید. کارهایی که می‌کنیم یا نمی‌کنیم تعیین‌ کننده میزان رشد و پیشرفت ما هستند. اگر بخواهیم نتایج خوبی در زندگی به دست آوریم باید برای رسیدن به آنها اقدام و عمل متناسب انجام دهیم.

6 - بطور مداوم خودتان را به‌روز کنید
باید یاد بگیرید که هیچ وقت عقب ننشینید. همیشه برای بهتر شدن کاری هست که می‌توانید انجام دهید. ممکن است امروز توانایی‌ها و مهارت‌های زیاد و عالی داشته باشیم اما باوجود خوب بودن آنها، مهارت‌های ما باید مداوم رشد کند. آدم‌های فوق‌العاده و موفق همیشه در حال یادگیری، مطالعه و رشد دادن خودشان هستند. پس برای رسیدن به موفقیت باید همیشه سطح خودمان را بالا بکشانیم.

7 - فیدبک بخواهید
مهم نیست که چقدر باید پیشرفت کنیم، مهم این است که نقاط کوری خواهیم داشت. نقاط کور چیزهایی درمورد ما هستند که اطلاعی از آنها نداریم و هیچوقت نمی‌توانیم چیزهایی که نسبت به آن کور هستیم را رشد دهیم. خواستن نظر و فیدبک دیگران ساده‌ترین، سریع‌ترین و موثرترین راه برای ارتقاء فردی است.

8 - سعی کنید در هر کاری اول شوید
صبر کنید، فکر کردید عادات لازم برای دستیابی به موفقیت و برتری فقط 7 مورد است؟

یک عادت دیگر هم هست که مخصوص افراد فوق‌العاده و موفق است و آن اینکه سعی کنید در هر کاری همیشه اول شوید. کسی که دنبال رتبه متوسط است هیچ وقت فوق‌ العاده نخواهد شد. برای فوق‌ العاده بودن باید سعی کنید همیشه بالاترین باشید. فقط زمانی می‌توانید بهترین نتایج را به دست آورید که استانداردهای زندگیتان را بالا ببرید.


مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۶:۳۸   ۱۳۹۱/۹/۶
       
نقل قول

با درآمد كم چگونه ثروتمند شویم؟

یك بودجه ماهانه كه تمامى هزینه هاى اولیه شما را پوشش دهد، مقرر كرده و مقدار كمى را هم براى تفریح و سرگرمى كنار بگذارید.به گزارش باشگاه خبرنگاران،شكى نیست كه همه مى خواهند پولدار شوند؛ ما هم در این مطلب قصد د...
اریم چند نكته را براى ثروتمند شدن به شما گوشزد كنیم.

1 - ثروتمند شدن از طریق یك حرفه

دانش آكادمیك فرا بگیرید:
مهم نیست كه دانش شما در رشته مورد نظر با تحصیل در مقطع دوره فوق لیسانس دانشگاه صنعتى شریف حاصل شده باشد یا اینكه از طریق ثبت نام در یك دوره آموزشى بدان دست یافته باشید بلكه باید دانش فیلد مطلوب كارى خود را در حد قابل قبولى داشته باشید. حتى مواردى كه رویكرد كاملا تئوریك دارند، در بعضى مواقع در پروژه هاى واقعى به كمك شما آمده و باعث تمایز شما از سایر همكاران تان مى شود. در ضمن، هنگام استخدام نیز رزومه علمى شما تاثیر بهترى از سوابق نامعلوم و حتى غیرمعتبر كارى در نزد كار فرما خواهد داشت.

حرفه آینده تان را درست انتخاب كنید:
اگر اولویت اول شما كسب ثروت و زندگى راحت در آینده است، خیلى دنباله رو علاقه خود به رشته خاصى نباشید. به نتایج تحقیقاتى كه در مورد متوسط درآمد مشاغل مختلف انجام شده، نگاه كنید تا ببینید در كدام رشته ها كه به علایق شما نزدیك ترند، احتمال ثروتمند شدن بیشتر است. به طور مثال احتمال ثروتمند شدن شما در نقش یك مهندس مالى بیشتر از یك استاد دانشگاه خواهد بود.
مكان درستى را براى فعالیت شغلى انتخاب كنید
به جایى بروید كه شغل هاى بهتر و بیشترى وجود دارد. مثلا به عنوان كارشناس مسائل مالى و بورس، زمینه كارى بهتر و امكان رشد بیشترى در تهران براى شما وجود خواهد داشت تا در یك شهرستان كوچك.

ابتدا شغلى براى كسب تجربه پیدا كنید:
تا مى توانید براى جاهاى مختلف درخواست كار بفرستید و مصاحبه بروید. هنگامى كه كار مورد نظر را یافتید آن را نگه دارید و سعى كنید تجارب لازم براى موفقیت هاى آینده را كسب كنید. تا پیدا شدن یك كار مناسب نیز مى توانید در یك شركت معتبر كارآموزى كنید و تجربه كسب كنید.

شغل و كارفرمایتان را تغییر دهید:
با این كار مى توانید دستمزد خود را افزایش داده، تجارب كارى و غیركارى مختلف به دست آورده و ریسك بیكارى آینده به دلیل تك بعدى بودن را كاهش دهید. از اینكه این كار را بارها انجام دهید واهمه نداشته باشید. اگر شما كارمند با ارزشى باشید، حتى ممكن است كارفرماى فعلى تان براى نگه داشتن شما، افزایش حقوق و سایر مزایا را در نظر بگیرد. ممكن است وابستگى به شرایط فعلى، ترس از محیط و كار جدید یا وفادارى شغلى، شما را در این اقدام سست كند، اما به یاد داشته باشید براى پیشرفت باید مدام در حركت باشید، بنابراین براى یافتن موقعیت هاى تازه گوش به زنگ باشید.

تجارت شخصى راه اندازى كنید:
بیشتر افراد موفق یك درآمد جانبى به جز حقوق ثابت ماهانه دارند كه گاهى از این كارهاى جانبى درآمد بیشترى عایدشان مى شود. این كار تمركز و وقت زیادى مى طلبد و استرس زیادى به شما وارد مى كند، اما بعد از چند وقت كه به سوددهى رسید، شما مى توانید نتیجه آن را ببینید. علاوه بر درآمد بیشتر، شما این مزیت را خواهید داشت كه رئیس خود باشید و زمان هاى كارى خودتان را تنظیم كنید. پیشنهاد مى كنیم پس از كسب تجربه در یك زمینه خاص و به دست آوردن دانش جنبه هاى مختلف آن، تجارت خود را شروع كنید.

2 - ثروتمند شدن از طریق سرمایه گذارى

سرمایه گذارى كردن در تحصیل:
حتى اگر موفق نشدید از طریق كنكور وارد دانشگاه شوید، با هزینه شخصى به دانشگاه بروید. مطمئن باشید با انتخاب رشته صحیح بعدها چند برابر هزینه سرمایه گذارى شده براى تحصیل خود را به دست خواهید آورد. براى مثال اگر شخصى كه به تجارت علاقه مند است، مدرك MBA بگیرد، هزینه تحصیل خود را بعدها در كمتر از یك سال به دست خواهد آورد.

در بازار هاى مالى سرمایه گذارى كنید:
بازارهاى مالى محل مناسبى براى چند برابر كردن پول شما هستند. اگر خود را به دانش لازم مجهز كنید و فرد فرصت شناسى باشید قادر خواهید بود چند برابر درآمد سالانه خود را از این طریق به دست آورید. خرید سهام شركت هاى معتبر و اوراق قرضه راهى مطمئن براى ایجاد درآمد فرعى است. براى افراد ریسك پذیرتر، سرمایه گذارى در بازار بورس، سود بیشترى به دنبال خواهد داشت. در كنار اینها نباید از سرمایه گذارى روى طلا و ارز غافل شد. این بازارها در شرایط بحران هاى اقتصادى داخلى یا جهانى، به طرز شگفت آورى سودآورى دارند.

در مستغـــلات سرمــایه گـــذارى كنید:
خریداملاك استیجارى یا زمین در مكان هاى رو به رشد، سرمایه گذارى است كه شما همواره برنده آن خواهید بود. با توجه به افزایش جمعیت و در نتیجه بالا رفتن تقاضا براى مسكن و همچنین املاك تجارى، مى توانید انتظار یك سود تضمین شده را داشته باشید. اگر فرد ریسك پذیرى نیستید مى توانید با خرید یك واحد استیجارى، نه تنها از افزایش سرمایه خود مطمئن شوید، بلكه از اجاره ماهانه آن استفاده كنید. اگر هم وقت و انرژى كافى دارید و به دنبال سود بالا هستید، پیشنهاد مى شود به صورت فردى یا مشاركتى اقدام به ساخت وساز كنید.

وقت خود را سرمایه بدانید:
به جاى اینكه چند ساعت در روز را به بطالت صرف كنید، سعى كنید براى كل روزتان برنامه ریزى داشته باشید. از هر زمانى براى یادگیرى مطالبى مانند ساز و كارهاى اقتصادى، عملكرد شركت هاى بورس، مدل هاى ریاضى ساده و پیشرفته تحلیل مالى و ... استفاده كنید.
از خریدهایى كه ارزش آنها در آینده پایین خواهد آمد، اجتناب كنید
به طور مثال خرید یك ماشین گران قیمت، اقدام جالبى از لحاظ اقتصادى به شمار نمى آید، زیرا صرف نظر از میزان كارى كه از آن مى كشید، بعد از ۵ سال، ارزش آن به میزان زیادى افول خواهد كرد.

ثروتمند بمانید:
ثروتمند شدن سخت است، اما ثروتمند ماندن حتى از آن هم سخت تر است. دارایى شما همواره از بازار تاثیر مى پذیرد و بازار هم كه پستى و بلندى هاى خود را دارد. اگر شما در زمانى كه بازار در شرایط خوبى به سر مى برد، بى خیال باشید و استفاده حداكثر را نبرید، در زمان ركود محكوم به شكست و بازگشت به پله نخست خواهید بود. اگر ارتقایى در حقوق خود داشتید یا سهامتان سوددهى خوبى داشت، این مبلغ اضافه را پس انداز یا سرمایه گذارى كنید، زیرا قریب به یقین با روزهاى سخت مواجه خواهید شد.

۳ - ثروتمند شدن از طریق پس انداز

روزانه چند حساب پس انداز باز كنید:
بهتر است هر فردى بیش از یك حساب پس انداز داشته باشد تا با ریختن مقدارى از درآمد ماهانه در حساب هاى دیگر از خرج هاى اضافى جلوگیرى كند. به طور مثال، بهتر است هر زمان كه حقوق خود را دریافت كردید و همان ابتدا درصدى از پولتان را در حساب مخصوصى بریزید و كارت آن را همیشه در منزل نگه دارید. یك حساب مخصوص خرج منزل و یك حساب هم براى تفریحات ماهانه داشته باشید.

بودجه بندى كنید:
یك بودجه ماهانه كه تمامى هزینه هاى اولیه شما را پوشش دهد، مقرر كرده و مقدار كمى را هم براى تفریح و سرگرمى كنار بگذارید. هیچگاه از این مقدار در خرج كردن فراتر نروید.

به ماشین و منزل سطح پایین رضایت دهید اما قانع نباشید:
معمولا انتظارى را كه از یك منزل ویلایى دارید، یك آپارتمان هم برآورده مى سازد. آپارتمان مسكونى را مى توان با یك نفر دیگر شریك شد و به یك ماشین دست دوم رضایت داد. در یك كلام تجمل گرا نباشید. با این كار ماهانه مقدار زیادى پول پس انداز خواهید كرد تا اینكه روزى برسد كه بتوانید بهترین منزل و و ماشین را بخرید بدون اینكه چیزى از درآمدزایى شما كم شود.

مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۶:۴۶   ۱۳۹۱/۹/۶
       
نقل قول

تیپ های شخصیتی هالند

هالند در طبقه‌بندی خود شخصیت افراد را بر شش نوع تقسیم می‌نماید که عبارت از واقع‌گرا، جست‌وجوگر، اجتماعی، قراردادی، متهور و هنری می‌باشند. این طبقه‌بندی کلی است و در جزء، حدود 720 الگوی مختلف شخصیتی را شامل می‌شود. با بررسی تاریخچه‌ی زندگی و مشاهده رفتار فرد، می‌توان غلبه‌ی یکی از این انواع شخصیتی بر سایر انواع را ملاحظه کرد. در عین حال ممکن است در عده‌ای نیز ترکیبی از هر شش نوع ویژگی شخصیتی فوق وجود داشته باشد. هالند معتقد است با مشاهده‌ی دقیق رفتار انسان می‌توان دریافت که یکی از این شش نوع ویژگی شخصیتی نسبت به سایر انواع، غلبه بیش‌تری دارد. هر کدام از این انواع شخصیت، دارای خصوصیاتی هستند که به شرح زیر قابل ذکر می‌باشند:


1. نوع واقع‌گرا: از خصوصیات افرادی که در این طبقه قرار می‌گیرند می‌توان جدیت در کار، واقع‌بینی در امور، مهارت‌های مکانیکی‌، تفکر عملی، قدرت جسمانی، علاقه و هماهنگی در کارها را نام برد. فرد واقع‌گرا چنانچه با مشکلاتی مواجه شود راه‌حل‌های عملی برای مشکلات جستجو می‌کند. افراد واقع‌گرا بیش‌تر به مشاغلی که به مهارت‌های فنی نیازمند است اشتغال می‌ورزند.

2. نوع جست‌وجوگر: از خصوصیات بارز افرادی که در این طبقه قرار می‌گیرند می‌توان تفکر، سازمان‌دهی و قدرت استدلال را نام برد. این طبقه از افراد روابط اجتماعی را زیاد دوست ندارند، کم‌تر به تغییر رشته‌ی تحصیلی در دانشگاه می‌پردازند، گاه به رویاپردازی در مورد پیشرفت‌های آینده خود مبادرت می‌ورزند و از انجام مشاغل پیچیده که نیاز به تفکر دارد لذت می‌برند. این افراد خلاق، مستقل، پیشرونده، کمرو و محتاط می‌باشند.

3. نوع اجتماعی: افراد این طبقه دارای رغبت‌های اجتماعی می‌باشند و نقش معلمی یا روان‌درمانگری را ترجیح می‌دهند. افراد نوع اجتماعی انسان‌هایی مسئول و بشردوست هستند و قراردادهای اجتماعی را می‌پذیرند. در ایجاد روابط انسانی مهارت دارند. در عین حال از حل عقلانی مسائل گریزانند و از کارهای بدنی و فعالیت‌های سازمان یافته خوششان نمی‌آید.

4. نوع قراردادی: این عده احترام خاص برای حفظ قوانین و مقررات قائلند و به خوبی به کنترل خویش قادر می‌باشند. دوستدار نظم و ترتیب هستند، از موقعیت‌های پیچیده گریزانند و به فعالیت‌های جسمانی و اجتماعی تن درنمی‌دهند.

5. نوع متهور: افراد نوع متهوّر، در گویایی بسیار مهارت دارند، ماجراجو هستند، اجتماعی می‌باشند، و در فعالیت‌هایشان نقش غالبی را برعهده می‌گیرند. در جستجوی قدرت و موقعیت هستند و می‌کوشند تا رهبر شوند و در امور مالی و تجارتی و نظایر آن‌ها مهارت کسب کنند.

6. نوع هنری: افراد این طبقه در شناسایی و بیان خصوصیات خود مهارت دارند. روابط حسنه‌ای با دیگران برقرار می‌سازند، از نظم و ترتیب بدورند، در روابط خود با دیگران حساسند، کمتر به کنترل خود می‌پردازند، و به سادگی در مورد عواطف و احساسات خود صحبت و گفتگو می‌نمایند این عده به صفات زنانه بیش از صفات مردانه گرایش دارند و به مبارزه با مشکلات محیطی از طریق ارائه آثار هنری اقدام می‌نمایند.

به نظر هالند با توجه به شش نوع شخصیت مختلف، شش نوع محیط شغلی نیز وجود دارد. به گفته‌ی معروف «کبوتر با کبوتر باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز» هر کدام از انواع شخصیت به محیطی نیاز دارد که موافق و سازگار با خصوصیات آن باشد و نهایت امکان رشد را برای آن نوع شخصیت فراهم آورد. به عبارت دیگر، هر فرد در جستجوی محیطی است که بتواند از مهارت ها و توانایی‌های خود حداکثر استفاده را بنماید و به موفقیت و نیز رضایت شغلی مورد قبولی نایل شود.

سازش و هماهنگی بین نوع شخصیت و نوع محیط باعث سازگاری بیش‌تر با شغل و حرفه می‌گردد که به نوبه‌ی خود به رضایت شغلی منجر می‌شود. به گفته‌ی هالند چنین سازشی باعث انتخاب شغل مناسب‌تر، پیشرفت شغلی مقبول‌تر، ثبات عاطفی و روانی بیشتر، فعالیت و خلاقیت بیشتر، و رشد خصوصیات فردی می‌شود. از سوی دیگر، عدم سازگاری بین محیط و نوع شخصیت موجب نارضایتی، تغییر شغل، عدم موفقیت، و بی‌ثباتی عاطفی و روانی خواهد گردید. نكته‌ی دیگری كه باید به آن توجه داشت ارتباط 6 تیپ شخصیتی با 4 موضوع اصلی: اطلاعات، مردم، ایده و اشیا است كه در شكل روبه‌رو مشاهده می‌كنید. افرادی كه مایل‌اند با مردم كار كنند دارای تیپ اجتماعی می‌باشند و افرادی كه مایلند با اشیا كار كنند، تیپ واقع‌گرا دارند. این شكل گویای ارتباط این چهار عنصر اصلی با شش تیپ شخصیتی می‌باشد.


هالند نوع شخصیت فرد را با سیاهه ترجیح شغلی اندازه‌گیری می‌کند. زیرا معتقد است هر فردی که بسوی نوع خاصی از شخصیت بیشتر گرایش داشته باشد، در آن طبقه قرار می‌گیرد. سیاهه ترجیح شغلی هالند براین اصل استوار است که انتخاب شغل مستقیماً با نوع شخصیت ارتباط دارد. بنابراین انتخاب مشاغل نوع زندگی فرد را مشخص می‌سازند. در نتیجه به نظر هالند سیاهه ترجیح شغلی و سؤال‌نامه‌های رغبت شغلی همانند سؤال‌نامه‌های تعیین نوع شخصیت هستند. همچنین هالند معتقد است افرادی که در مشاغل یکسان اشتغال دارند دارای شخصیت تقریبا همانندی می‌باشند.

هالند معتقد است افرادی که خودشناسی بهتر و بیشتری دارند در مقایسه با کسانی که خودشناسی آن‌ها کمتر است، انتخاب‌های بهتری را انجام خواهند داد. همچنین افرادی که خودشناسی آن‌ها ناقص است، انتخاب‌هایشان نادرست خواهد بود. خودشناسی به نظر هالند عبارت از توانایی فرد برای شناسایی استعدادهای بالقوه در محیط اجتماعی می‌باشد. یعنی خودشناسی عبارت از اطلاعات و دانشی است که فرد درباره‌ی خود دارد. هالند تجربیات زمان خردسالی و نحوه تربیت کودک و فشارهای اجتماعی را نیز در تعیین ترجیح‌ها و نوع شخصیت و خودشناسی فرد مهم می‌داند.

هالند درباره رابطه بین اطلاعات شغلی و حرفه‌ای و انتخاب نوع شغل، فرضیه‌هایی را ارائه می‌دهد. از جمله، معتقد است افرادی که درباره مشاغل اطلاعات بیش‌تری دارند نسبت به کسانی که اطلاعاتشان در زمینه مشاغل ناقص‌تر است انتخاب‌های بهتری را انجام خواهند داد. انتخاب مناسب به سن نیز بستگی دارد. با افزایش سن معمولاً یادگیری بیش‌تر می‌شود و کسب اطلاعات بهتر و عمیق‌تر انجام می‌گیرد. در نتیجه انتخاب شغل با افزایش سن بطور دقیق‌تر و مناسب‌تری عملی می‌گردد. در نظریه‌ی جان هالند درباره تناسب شغل با شخصیت این موضوع به بهترین طریق بیان شده است. نظریه‌ی مزبور بر این تصور قرار دارد که رغبت یا علاقه‌ی فرد با محیط کارش متناسب است. این محقق ۶ نوع شخصیت ارائه می‌کند و پیشنهاد می‌کند که رضایت شغلی و میل به ترک شغل به درجه‌ای بستگی دارد که فرد می‌تواند به صورتی موفقیت‌آمیز شخصیت خود را با یک محیط شغلی وفق دهد

مدیر سایت
تعداد پست :
381
۰۸:۳۹   ۱۳۹۱/۹/۱۹
       
نقل قول

داستانی کوتاه از پائولو کوئیلو ...

یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن . پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت . پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینی هاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد...
پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینی هاشو به پسرک داد

همون شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابید و خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری که خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینی هاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده ...
عذاب وجدان همیشه مال كسی است كه صادق نیست ...
آرامش مال كسی است كه صادق است ...
لذت دنیا مال كسی نیست كه با آدم صادق زندگی می كند آرامش دنیا مال اون كسی است كه با وجدان صادق زندگی میكند.


مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۲:۱۰   ۱۳۹۱/۹/۲۹
       
نقل قول

قدرتمندترین زنان دنیای تجارت

امسال را می‌توان سال خوبی برای زنان تاجر پیشه به شمار آورد. از آبی بزرگ (شرکت IBM) گرفته که «ویرجینیا جی. رامتی»




زومیت: امسال را می‌توان سال خوبی برای زنان تاجر پیشه به شمار آورد. از آبی بزرگ (شرکت IBM) گرفته که «ویرجینیا جی. رامتی» در آن برای نخستین بار بر کرسی ریاست هیئت مدیره تکیه زد تا شریلسندبرگ که فیس‌بوک را در شروع عرضه سهام خود در بازار بورس یاوری کرد تا آیرین رزنفلد که شرکت کرافت را به دو کمپانی سهامی عام مبدل ساخت و مریسا مایر که از گوگل به یاهو مهاجرت کرد، همه و همه شگفتی‌های سال 2012 برای زنان و دنیای فناوری بودند. بیایید از این فرصت استفاده کنیم و قدرتمند‌ترین زنان سال در حوزه تجارت را از نظر بگذرانیم:



1. شریل سندبرگ (Sheryl Sandberg)

پس از گذشت چهار سال کار در شرکت فیس‌بوک و هدایت موفقیت‌آمیز این کمپانی در نخستین عرضه سهامش به بازار سرمایه در ماه مه گذشته با رقم پر حرف و حدیث یکصد میلیارد دلار، سندبرگ توانست در ماه ژوئن یکی از اعضای هیئت مدیره‌ی این شبکه اجتماعی شود.




2. ایندرا نویی (Indra Nooyi)

این رئیس هیئت مدیره شرکت پپسی که اصالتی هندی‌ دارد، موفق شده با اقدامات بی‌نظیر مدیریتی‌اش از سال 2006 تاکنون همیشه در بین بیست نفر اول فهرست جای گرفته است.

گفتنی است که سال گذشته او رقمی معادل 5.6 میلیارد دلار عایدی به سهامداران کمپانی هدیه کرد و موفق شد درآمد خالص شرکت را با 14 درصد رشد به عدد 66 میلیارد دلار برساند. از جمله اقدامات وی بهره از بازار کشور زادگاهش هندوستان برای نیل به اهداف مالی بود که البته نتایج بی‌نظیری برای او به همراه داشت.




3. آیرین رزنفلد (Irene Rosenfeld)

او که پیش‌تر رئیس هیئت مدیره‌ی شرکت کرافت (Kraft) بوده است، موفق شده تجربه‌ی فعالیت در کسب و کار خرده‌فروشی در امریکای شمالی را در تجارت جهانی اسنک به کار ببندد و دو کمپانی مستقل را در این حوزه به منفعت برساند. او هم اکنون رئیس هیئت مدیره‌ی بخش بین‌الملل شرکت مندلز اینترنشنال (Mondelez Internatioal) می‌باشد.




4. ویرجینیا رامتی (Virginia Rometty)

در اکتبر 2011 میلادی، پس از گذشت 30 سال حضور در شرکت IBM، او به عنوان رئیس هیئت مدیره‌ی این کمپانی منصوب شد و موفق شد تا لقب نخستین رئیس زن این شرکت یکصد ساله با بیش از یکصد میلیارد دلار درآمد را به خود اختصاص دهد.




5. اورسولا برنز (Ursula Burns)

رئیس هیئت مدیره و مدیر اجرایی شرکت زیراکس (Xerox) همچنان در تلاش است تا ماهیت این کمپانی را از فروشنده‌ی صرف دستگاه‌های چاپگر و فتوکپی به یک ارائه دهنده‌ی سرویس‌های خدماتی گوناگون تغییر دهد. سرویس‌هایی نظیر مدیریت تراکنش بلیط‌های الکترونیکی، گرفتن عوارض جاده‌ای و پارکومترها و سایر خدماتی از این دست. جالب اینکه همین موارد پیش‌پا افتاده برای زیراکس در حدود نیمی از درآمدهایش را به ارمغان آورده است.




6 .مگ ویتمن (Meg Whitman)

او که پیش‌تر مدیریت سایت اینترنتی eBay را بر عهده داشته است، هم اکنون رئیس هیئت مدیره‌ی شرکت هیولت-پاکارد (HP) است. وی که حتی در خلال انتخابات سال 2010 ایالت کالیفرنیا برای تصدی سمت فرمانداری جنگید، در حال حاضر سمت چالش برانگیزتری را بر عهده دارد و می‌کوشد تا به اوضاع این شرکت سر و سامان دهد.




7. ماریا داس کاراکاس سیلوا فاستر (Maria das Gracas Silva Foster)

وی رئیس هیئت مدیره‌ی شرکت نفتی پتروباس (Petrobas) است که بیش از 90 درصد از تولید صنعت نفت و گاز طبیعی کشور برزیل را در دست دارد. سیلوا فاسترموفق شده تا درآمدهای کمپانی متبوعش را به رقم 130 میلیارد دلار افزایش دهد.




8. ماریسا مایر (Marissa Mayer)

مایر که در هرم قدرت گوگل، نفر بیستم به شمار می‌رفت در ماه ژوئیه گذشته رسماً اعلام کرد قصد ترک گوگل و پیوستن به یاهوی رقیب را برای تصدی پست ریاست هیئت مدیره در سر دارد، که شگفتی همه‌ی فعالان در این حوزه را در پی داشت. ماریسا در سمت جدیدش می‌کوشد تا از اهرم‌هایی نظیر سرویس پست‌الکترونیکی، سرویس مالی و ورزشی یاهو برای ارتقای هر چه بیشتر جایگاه و قدرت مالی این شرکت بهره ببرد.




9. ان سووینی (Anne Sweeney)

مدیر بخش شبکه‌های رسانه‌ای شرکت دیزنی و رئیس گروه تلویزیونی Disney – ABC هم کنون رویکردی جهانی در پیش گرفته و با بیش از یکصد شبکه تلویزیونی و 600 میلیون مخاطب در بیش از 169 کشور جهان خود را سرگرم کرده است.


10. سوزان ووژیچکی (Susan Wojcicki)

خانم ووژیچکی که در شرکت گوگل فرد پشت پرده‌ی جذب تمام آگهی‌های این غول اینترنتی است، هم اکنون بخش‌هایی چون AdWords ،AdSense ،Analytics و Double Click را هدایت می‌کند که بیش از 96 درصد از درآمد 37.9 میلیارد دلاری گوگل در سال 2011 میلادی را رقم زده است.




11. آریانا هافینگتون (Arianna Huffington)

آریانا یکی از موسسان روزنامه‌ی اینترنتی هافینگتون پست است که موفق شد در اوایل سال 2011 میلادی این وب‌سایت را به کمپانی AOL بفروشد. او همچنین در بخش گزارش ملی، جایزه‌ی پولیتزر سال جاری را از آن خویش کرد تا جایگاه خود را در حوزه‌ی رسانه بیش از پیش تقویت نماید. آریانا هافینگتون هم اکنون تمام هم و غم خود را بر گسترش جایگاه بین‌المللی خویش متمرکز کرده است و می‌کوشد تا سایت خود را به زبان‌های اسپانیولی و ایتالیایی نیز عرضه کند.


12. دیان فون فورستنبرگ (Diane Von Furstenberg)


فورستنبرگ که اصالتاً متولد بلژیک است، کسب و کار خود را از سال 1970 میلادی با سرمایه‌گذاری 30.000 دلاری در حوزه‌ی طراحی لباس امریکا آغاز کرد و در اندک زمانی موفق شد به مقام نخست در این حوزه برساند. او سپس به عنوان رئیس هیئت طراحان مد و لباس امریکا (CFDA) منصوب شد که کسب و کار 350 تن از برترین طراحان مد و لباس این کشور را بر عهده دارد. از اقدامات وی می‌توان به تلاش برای اجرایی کردن موسسه حقوقی مد و لباس فوردهام و برگزاری کمپین‌های تبلیغاتی متعدد اشاره کرد که هدف اصلی آنها آگاهی‌بخشی به عموم مردم درباره اجتناب از خریداری البسه‌ی تقلبی و تلاش برای حفظ حقوق طراحان این حوزه بود.




13. ایمی پاسکال (Amy Pascal)

او از رؤسای شرکت سونی پیکچرز اینترتینمنت (Sony Pictures Entertainment) و یکی از چهره‌های پشت پرده‌ی بسیاری از فیلم‌های موفق هالیوودی بر پرده‌ی سینماها است. در سال جاری استودیوی او فیلم‌های موفقی نظیر کمدی Jump Street، فیلم علمی-تخیلی مردان سیاه‌پوش 3 (Men in Black 3) و اسپایدر من شگفت‌انگیز (Amazing Spiderman) و... را به روی پرده اکران فرستاد. گفتنی است، این کمپانی در سال جاری بیش از 800 میلیون دلار درآمد از بازار جهانی صید خواهد کرد.


14. شری مک‌کوی (Sheri McCoy)

پس از ترک سمت بالادستی در شرکت آرایشی-بهداشتی جانسون اند جانسون (Johnson & Johnson) در اوایل آوریل گذشته، مک‌کوی ریاست هیئت مدیره‌ی شرکت Avon را به دست گرفت، شرکتی که سالها است به طور مستقیم اقدام به فروش محصولات آرایشی-بهداشتی می‌کند و در حدود 6.4 میلیون فروشنده‌ی فعال در بیش از یکصد کشور جهان دارد. مک‌کوی بسیار کوشیده است تا بدور از حاشیه‌های معمول، این کمپانی را از وضعیت بحرانی خارج کند.




15. ماری بارا (Mary Barra)

ماری بارا که در بخش توسعه جهانی محصولات مشغول به کار است یکی از معدود زنان رده بالای شاغل در شرکت جنرال موتورز (General Motors)، بزرگترین خودروساز در جهان به شمار می‌رود. وی که در رتبه شغلی‌اش با بیش از 36000 نفر پرسنل سر و کار دارد، می‌کوشد تا رهبری بخش‌هایی چون طراحی، مهندسی و کیفیت یازده برند جهانی خودرو را به خوبی به سرانجام برساند.


16. لورا لنگ (Laura Lang)

لنگ، مدیر پیشین شرکت دیجیتاس (Digitas) در ژانویه گذشته به عنوان رئیس هیئت مدیره‌ی فعلی شرکت تایم (Time Inc) برگزیده شد. نخستین چالش جدی او در این سمت ماه ژوئن گذشته روی داد که وی با فروش حق عضویت 20 مورد از مجلات تایم به شرکت اپل موافقت کرد.




17. آنجلا آهرندتس (Angela Ahrendts)

آهرندتس رئیس هیئت مدیره‌ی شرکت باربری (Burberry) است و مدیر پشت پرده‌ی درآمد سالانه‌ی 2.9 میلیارد دلاری این کمپانی به حساب می‌آید.


18. سو نیگل (Sue Naegle)

نیگل مدیر شرکت Time Warner HBO Entertainment، کسی است که مسئول تهیه سریال‌ها و برنامه‌های ویژه‌ی این کمپانی می‌باشد. وی موفق شده تا بیش از یکصد میلیون دلار درآمد و 2.1 میلیون نفر مخاطب جهانی را به محصولات این کمپانی جذب نماید، موضوعی که نهایتاً به موفقیت بین‌المللی HBO منتج شده است.


19. سفرا کتز (Safra Catz)

وی که سال‌های سال مدیریت بخش نرم‌افزاری شرکت اوراکل (Oracle) را بر عهده داشته است، بالاخره موفق شد سال گذشته به عنوان مدیر ارشد مالی این کمپانی نائل آید. سفرا نسبت به آینده خوش بین است و پیش‌بینی می‌کند که شرکت متبوعش در سال جاری موفق خواهد شد تا به بالاترین حد سود خالص دست پیدا کند

مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۲:۱۱   ۱۳۹۱/۹/۲۹
       
نقل قول

مراقب تله موفقیت باشید

باورداشتن به يك هدف براي دستيابي به آن كافي نيست. در اینجا چند روش برای جلوگیری از افتادن در این دام ارائه می‌شود.






دنیای اقتصاد: باورداشتن به يك هدف براي دستيابي به آن كافي نيست. در اینجا چهار روش برای جلوگیری از افتادن در این دام ارائه می‌شود.

زیربنای موفقیت‌های بزرگ در دو موضوع نهفته است:

1) باورداشتن به خودتان .

2) ظرفیت شما برای انجام آنچه برای دیگران غیر قابل تصور است.



اما تنها اینکه شما به دستیابی به یک هدف باور داشته باشید به آن معنا نیست که به آن هدف دست خواهید یافت.اگر خود را درگیر ‌ایده‌ای کنید که به نظرتان شما را به موفقیت خواهد رساند اما توان اجرای آن را نداشته باشید، در وضعیت تله موفقیت قرار گرفته‌اید. این پدیده به ویژه در سایت‌های آموزشی و روانشناسی جمعی بسیار شایع است، اما کارآفرینان و رهبران کسب‌وکار نیز در نوع خود احتمال دارد که چنین پدیده‌ای را تجربه کنند.

اگر بیشترین تمرکز و نگرانی شما این باشد که چه کاری انجام می‌دهید به جای اینکه فکر کنید چرا این کار را انجام می‌دهید، در این صورت در تله موفقیت گرفتار شده‌اید. وقتی باورهای بلندپروازانه شخصی شما از توانایی شما برای اجرای یک کار پیشی بگیرید در این‌صورت شما در تله موفقیت گرفتار شده‌اید.

وقتی تمرکز شما تنها بر نتایج باشد به جای آنکه از راهی که می‌روید لذت ببرید، در تله موفقیت گرفتار شده‌اید.

من موسس شرکتی را می‌شناسم که با بهترین نمرات از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد. او نیز مانند بسیاری از دانشجویان ممتاز بر این باور بود که هوش و استعدادش او را به بالاترین درجات عالی خواهد رساند و فکر می‌کرد شرکتش بسیار موفق خواهد شد. تعجبی نداشت که بعد از تلاش زیاد برای تاسیس شرکت او تبدیل شد به یک نمونه واقعی از انسانی افسرده، زودرنج، تندمزاج، بی‌انگیزه و ناکارآمد. باور او نسبت به توانایی‌اش در تحصیل موفقیت، او را به موفقیت واقعی نرساند.



با كمك روش‌های زیر، از تجربه گرفتار شدن در تله موفقیت اجتناب کنید:

1. پیگیر باشد

تحقیقات نشان می‌دهد موفقیت، حاصل توانایی افراد نسبت به اراده انجام یک کار و به پایان رساندن آن است. این موضوع بر هیچ یک از کارآفرینان موفق پوشیده نیست. شما باید از دیگران سخت تر کار کنید. رسیدن به موفقیت چه در عصر کنونی و چه در اعصار گذشته حاصل تلاش بسیار زیاد بوده است. حتی یک لحظه هم فکر نکنید که استعداد فکری شما می‌تواند باعث شود تلاش کمتری داشته باشید. به هیچ عنوان این طور نیست.

2. الهام بگیرید

اگر تنها بر هدف یا کسب افتخار متمرکز شوید، به احتمال زیاد از مسیری که در آن گام نهاده‌اید لذت نخواهید برد. چرا شرکت خود را از ابتدا بنا نهادید؟ چه چیز باعث می‌شود که هر روز سخت کار کنید؟ اگر بر آنچه برای شما مهم است و علت آن متمرکز شوید، احتمال زیادی وجود دارد که با داشتن این طرز فکر، موفقیت به سراغ شما بیاید.

3. فروتن باشید

معمولا کسی که به موفقیت می‌رسد توسط تعداد زيادي از افراد مشکل آفرین احاطه می‌شود. اما به خاطر داشته باشید که شما به دیگران نیازمندید. از آنها یاد بگیرید. بدانید در کدام موارد به‌اندازه کافی قوی نیستید و از دیگران بخواهید به شما کمک کنند. موفق‌ترین کارآفرینان که من تاکنون شناخته‌ام مشتاق بوده‌اند افراد دیگر را با تیم خود آشنا کنند و ارتباط ایجاد نمایند؛ چراکه می‌دانند بدون کمک دیگران آنها نیز بازنده خواهند بود.

4. سعی کنید تاثیرگذار باشید، نه قدرتمند

افرادی که در تله موفقیت گرفتار می‌شوند اغلب بر این باور هستند که چیزی برای اثبات کردن دارند. آنها همچنین معتقدند اعمال قدرت بر دیگران نشانگر بالاترین حد موفقیت است به طوری که هر زمان وارد شدند می‌توانند حرف آخر را بزنند و به دیگران بگویند چه کار کنند. شما چنین شخصی نباشید.

خودباوری جالب است اما فقط در صورتی که با انسانیت، الهام و کار زیاد همراه باشد. همانطور که یکی از موفق‌ترین افراد تاریخ، توماس ادیسون می‌گوید «ایده بدون عمل، توهمی بیش نیست.»





شماره صفحه
+
-
برو
بروز رسانی
 
صفحه 1 از 4 (65 پست یافت شد)
First
Prev
[1]
2
3
4
Next
Last
 
پاسخگویی
 
 
ثبت نظر
صفحه پیشرفته
     
«  موضوع قبل زیربخش موضوع بعد »
جملات تجاری عمومی نبوغ