تبادل نظر آزاد  ›› عمومی

موفقیت

صفحه 2 از 4 (65 پست یافت شد)
First
Prev
1
[2]
3
4
Next
Last
کاربر جديد
تعداد پست :
16
۱۷:۵۸   ۱۳۹۱/۹/۲۹
       
نقل قول

راز ثـروتـمنـد شـدن از نـگـاه نـاپـلئـون هیـل

راز ثـروتـمنـد شـدن از نـگـاه نـاپـلئـون هیـل می‌توانید تصور کنید کسی که در کودکی در حسرت یک بشقاب غذا بسر می‌برده است، در سالمندی به یکی از ثروتمندان جهان تبدیل شود. این تصور امکان‌پذیر است و او کسی نیست جز «ناپلئون هیل».
هرچند که به‌جرات می‌توان گفت که افرادی مثل هیل در جهان کم نیستند.
ناپلئون هیل ۲۶ اکتبر ۱۸۸۳ در ویرجینیای آمریکا چشم به جهان گشود. خانه‌ای که او در آن تولد یافت، فقط یک اتاق در کنار رودخانه‌ای در ویرجینیا بود.
۱۰ ساله بود که مادرش بر اثر بیماری و تغذیه ناسالم از دنیا رفت. او همیشه به کودکان همسن و سال خود که لباس خوب می‌پوشیدند و خوراکی‌های متنوع می‌خوردند با افسوس نگاه می‌کرد. بعد از مرگ مادر، زندگی برای ناپلئون سخت‌تر شد، زیرا پدر بدون توجه به وضعیت مالی‌اش ۲ سال بعد از مرگ همسر ازدواج کرد.
او به دلیل علاقه‌ای که به خواندن و نوشتن داشت به مطالعه کتاب‌های داستان، خلاصه‌نویسی و داستان‌نویسی روی آورد، به طوری که در ۱۳ سالگی خبرنگار روزنامه ویرجینیا شد و نام گزارشگر کوهستان را برای خود انتخاب کرد.
او پولی را که از این راه به دست می‌آورد خرج هزینه تحصیل خود می‌کرد. هیل در ۱۸ سالگی به این نتیجه رسید که به وکالت علاقه‌مند است و این میل در او به‌وجود آمد که می‌تواند از فعالان حقوق بشر شود؛ به همین خاطر تصمیم گرفت وارد دانشکده حقوق دانشگاه جورج تاون شود، ولی چون از عهده هزینه‌اش برنیامد، آنجا را رها ساخت. ناپلئون برای داشتن درآمد بیشتر فعالیتش را در روزنامه بیشتر کرد.
استعدادش در نوشتن عالی بود و سردبیر از نوشته‌ها و مقالات وی استقبال می‌کرد و کار مصاحبه با افراد برجسته و معروف را به او می‌سپرد. ناپلئون پسری زرنگ و کوشا بود و در هنگام مصاحبه با افراد نامدار، از تجربیات آنان درس می‌گرفت و در زندگی خود به کار می‌برد.
ناپلئون با افرادی چون توماس ادیسون، الکساندر گراهام بل، هنری فورد و ویلیام جنینگ برایان مصاحبه کرد. می‌گویند ادیسون در مصاحبه‌ای که هیل با وی داشت به مزاح به او گفت: اگر تا الان لامپ التهابی را نساخته بودم به جای این که وقتم را با تو تلف کنم، می‌رفتم در آزمایشگاه و به کارم مشغول می‌شدم. ناپلئون هیل با دقت و ظرافت می‌کوشید راه‌های موفقیت این‌گونه افراد را پیدا کند. از این رو، سال ۱۹۲۸ کتابی با نام قوانین موفقیت را نوشت که با استقبال خوبی روبه‌رو شد. با انتشار این کتاب، ستاره بخت و اقبال او درخشیدن گرفت و میزان درآمد ماهانه او را به ۲۵۰۰ دلار رساند و این میزان سال‌ها ثابت بود. سپس کتاب دینامیت مغزی را سال ۱۹۴۱ نوشت.
هیل از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۰ در مجله قوانین طلایی هیل، سردبیر بود و سال ۱۹۳۰ کتابی در زمینه راهیابی به موفقیت را نوشت. هیل در حیطه موفقیت و رسیدن به ثروت تا حدی به درجه استادی رسیده بود که از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۵ مشاور فرانکلین روزولت، رئیس‌جمهور آمریکا شد و پول خوبی به دست آورد. او سال ۱۹۳۷ در کتاب رشد فکری و ثروت، تمامی فرمول‌های رسیدن به موفقیت را ذکر کرد
● فروش ۳۰ میلیون جلد کتاب‌
کتاب‌های هیل هر روز بیشتر به فروش می‌رفت و مورد توجه همه قرار می‌گرفت به طوری که وی کتاب علوم موفقیت را که سال ۱۹۶۰ نوشت با بیش از ۳۰ میلیون جلد به فروش رساند. او سال ۱۹۷۰ در جنوب کارولینا در حالی‌که مشغول نوشتن کتاب «تو می‌توانی کار کنی و معجزه ببینی» بود در ۸۷ سالگی چشم از جهان فروبست.
● دیگر آرزویی ندارم
‌ می‌گویند سال ۱۹۶۹ هنگامی که خبرنگار نیوزویک در مصاحبه‌ای از او خواست که درباره آرزوهایش سخن بگوید، درجواب گفت: زمانی که مرد جوانی بودم، آرزو داشتم نویسنده شوم و برای رسیدن به این‌آرزو می‌دانستم باید در کاربرد کلمات خبره شوم، اما چون پسر فقیری بودم و قادر به تحصیل در دانشگاه نبودم از درس محروم شدم.
دوستانم توصیه می‌کردند از آرزوهایم بگذرم و به کار در معدن بپردازم، اما عشق به نوشتن در من وجود داشت. بالاخره با تلاش شبانه‌روزی توانستم به آرزویم برسم و در کنار کار به نوشتن نیز بپردازم. اکنون آرزویی ندارم زیرا به اهدافم دست یافته‌ام. وقتی خبرنگار نیوزویک از وی پرسید که چگونه به اهدافش رسید، گفت: برای موفقیت یک ویژگی هست که فرد باید آن را داشته باشد و آن مشخص بودن هدف است.
فرد باید بداند چه می‌خواهد و برای رسیدن به خواسته‌اش پافشاری کند. از سوی دیگر یک روش عالی برای موفقیت در کار این است که افکارتان را روی کاغذ بیاورید. فقط ۳ درصد از مردم هدف‌های مشخص دارند و آنها را روی کاغذ می‌آورند. این افراد در مقایسه با افرادی که از نظر میزان تحصیلات و توانایی برابر یا بهتر از آنها هستند اما به هر دلیلی هرگز وقت خود را صرف روی کاغذ آوردن هدف‌های خود نکرده‌اند ۵ تا ۱۰ برابر بیشتر کارایی دارند. من برای رسیدن به اهدافم تنبلی را کنار گذاشتم و با اعتماد‌به نفس جلو رفتم و به خواسته‌ام رسیدم.
توصیه‌‌ام به همه مردم این است که اعتماد به نفس خود را تقویت کنند، به آرزوها و اهداف خود ایمان داشته باشند و ارزش قائل شوند.
● چگونه ثروتمند شوید
ناپلئون هیل در کتاب خود به نام بیندیشید و ثروتمند شوید، می‌گوید: هر جا نیروی تصمیم باشد راهی گشوده می‌شود.
اگر انسان‌ها پای عقیده خود بایستند و پشتکار داشته باشند، خواسته آنها به وسواسی دائمی تبدیل می‌شود و پیروز می‌شوند. فرصت در حیاط خلوت شما کمین کرده است اما گاه بد می‌آورید و گاه موقتا شکست می‌خورید به همین دلیل خیلی وقت‌ها نمی‌توانید فرصت خوب را تشخیص دهید.
ضمیر ناخودآگاه برای موفقیت و شکست مساوی عمل می‌کند. اگر اندیشه کسب ثروت با هدفی معین و اشتیاق فراوان ترکیب شود، راه ثروتمند شدن را به شما نشان می‌دهد. به اعتقاد هیل یکی از علت‌های شکست این است که در برخورد با مشکلات متوقف می‌شویم و دست‌ از تلاش برمی‌داریم. ثروت با یک حالت ذهنی آغاز می‌شود و موفقیت از آن کسانی است که ذهنیت موفق دارند. آنچه را مغز انسان تصور و باور کند به آن می‌رسد. نمی‌توانید به ثروت زیاد برسید، مگر این‌که در سر اشتیاق فراوان داشته باشید. یک فرمانده موفق، قایق‌ها و کشتی‌ها را آتش زد و به سربازان گفت: پشت‌سرتان را نگاه کنید کشتی‌ها سوخته‌‌اند و راه برگشت ندارید. آن‌وقت آنها پیروز شدند.
● اصول پایدار
دکتر محمود‌رضا چراغعلی، عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی، می‌گوید: اندرو کارنگی یک استرالیایی ثروتمند از ناپلئون هیل خواسته بود تا طی ۲۰ سال دست به تحقیقاتی بزند و اصول اولیه و مهم موفقیت را بیابد. هیل که علاقه‌ بسیاری به انجام چنین تحقیقاتی داشت با در نظر گرفتن یک جامعه آماری ۵۰۰ نفره و مشاغل گوناگون این جامعه آماری، شروع به تحقیق و مصاحبه‌های بسیار کرد. حاصل این تحقیق کتابی بود با نام فلسفه موفقیت که در سال ۱۹۲۸ به چاپ رسید. در سال ۱۹۸۸ یعنی ۶۰ سال بعد بنیاد ناپلئون هیل اصول مهم موفقیت در زندگی که در آن کتاب مطرح شده بود را دوباره مورد آزمایش قرار داد و به این نتیجه رسید که در این اصول بعد از گذشت ۶ دهه هیچ تغییری صورت نگرفته است. هیل در سال ۱۹۲۰ طی تحقیقات خود بر موضوع ضمیر ناخودآگاه انسان مطالعات عمیقی انجام داد. او همچنین درباره تلاش معتقد است، بی‌تردید تلاش در رفتار و اعمال انسان برای دستیابی به موفقیت بسیار موثر است، اما اگر شخص تلاشگر فاقد روحیه مثبت باشد، آنطور که باید به هدف خود نمی‌رسد. وی همچنین در تحقیقات خود پی برد که چینی‌ها درباره تهدید و فرصت جمله‌ای دارند با این مضمون که چیزی به نام تهدید و شکست وجود ندارد، بلکه همه آن‌چه هست فرصت است. به اعتقاد هیل، هارمونی یعنی این‌که افراد تمام تضادها و تعارض میان خود را برای رسیدن به یک نتیجه یکسان کنار بگذارند.


کاربر جديد
تعداد پست :
39
۱۹:۴۶   ۱۳۹۱/۹/۲۹
       
نقل قول
:: لیست 50 شرکت موفق ایران در سال 90 (سال مالی 89)

1) شركت ايران خودرو (هولدينگ)
2) شركت پالايش نفت اصفهان
3) شركت سايپا (هولدينگ)
4) شركت طراحي مهندسي و تامين قطعات ايران خودرو-ساپكو(هولدينگ)
5) بانك صادرات ايران (هولدينگ)
6) شركت مخابرات ايران (هولدينگ )
7) بانك پارسيان (هولدينگ)
8) بانك ملت (هولدينگ)
9) بانك ملي ايران (هولدينگ)
10) بانك تجارت
11) شركت ارتباطات سيار ايران
12) شركت سرمايه گذاري پارس آريان (هولدينگ)
13) شركت فولاد مباركه اصفهان
14) بانك پاسارگاد(هولدينگ )
15) بانك مسكن (هولدينگ)
16) شركت بيمه ايران(هولدينگ)
17) شركت پالايش نفت تبريز
18) شركت مپنا (هولدينگ)
19) شركت سرمايه گذاري صندوق بازنشستگي كاركنان صنعت نفت (هولدينگ)
20) شركت پتروشيمي نوري ( برزويه)
21) بانك سپه (هولدينگ)
22) شركت ملي صنايع مس ايران (هولدينگ)
23) شركت خدمات ارتباطي ايرانسل
24) شركت پتروشيمي بندر امام
25) شركت مهندسي مشاور سازه گستر سايپا
26) بانك كشاورزي
27) شركت گسترش الكترونيك مبين ايران(هولدينگ)
28) موسسه مالي و اعتباري مهر(هولدينگ)
29) شركت سرمايه گذاري صنايع پتروشيميايي و شيميايي تامين (هولدينگ)
30) بانك اقتصاد نوين (هولدينگ)
31) شركت فولاد خوزستان
32) شركت سرمايه گذاري دارويي تامين(هولدينگ)
33) شركت توليدي موتور گيربكس و اكسل سايپا-مگا موتور
34) شركت پتروشيمي پارس
35) شركت توسعه صنايع بهشهر (هولدينگ)
36) بانك سامان (هولدينگ )
37) شركت سرمايه گذاري گروه توسعه ملي (هولدينگ)
38) شركت پتروشيمي جم (هولدينگ )
39) شركت پتروشيمي مارون(هولدينگ)
40) شركت كشتيراني جمهوري اسلامي ايران (هولدينگ)
41) شركت پتروشيمي بوعلي سينا
42) شركت سرمايه گذاري نفت و گاز تامين(هولدينگ)
43) شرکت گروه بهمن (هولدينگ)
44) شركت سرمايه گذاري غدير (هولدينگ)
45) شركت گسترش سرمايه گذاري ايران خودرو (هولدينگ)
46) شركت پارس خودرو
47) شركت سرمايه گذاري سيمان تامين (هولدينگ )
48) شركت به پخش(هولدينگ)
49) بانك صنعت و معدن (هولدينگ)
50) بانك سرمايه(هولدينگ)


کاربر جديد
تعداد پست :
16
۰۹:۳۲   ۱۳۹۱/۱۰/۲
       
نقل قول

زيراكس و IBM

نويسنده : همر، مايكل ؛ شامپي، جيمز

وجود نگرش ژرف در مورد فناوري مسئله مهمي است و نبود آن مسئله اي تازه و تنها از سوي مردم عامي نيست. براي مثال توماس جي واتسون بنيان گذار IBM پيش بيني مي‌كرد متقاضيان كامپيوتر در جهان به ۵۰ نفر هم نرسد! توماس اديسون يك‌بار گفته بود كه منظور او از اختراع ضبط صوت اين بوده كه انسان‌هاي در حال احتضار بتوانند آخرين آرزوهاي خود را ضبط كنند! ماركني مخترع راديو نيز آن را دستگاهي در حد تلگراف (ولي بدون ‌سيم) مي‌دانست كه مي‌تواند بين دو نقطه ثابت بكار بپردازد! در آغاز پيدايش تلفن، بيشتر مردم گمان مي‌كردند كه بزرگ‌ترين كار اين دستگاه نجات همسران كشاورزان از تنهائي دهكده‌ها است!

در سال‌هاي پاياني دهه ۱۹۵۰ ميلادي، هنگامي‌كه شركت زيراكس پژوهش‌هاي ابتدائي در مورد نخستين دستگاه كپي برداري خود (زيراكس ۹۱۴) را آغاز كرده بود، از نظر مالي و نقدينگي زير فشار قرار داشت. بنابراين تصميم گرفت تا امتياز آن را به شركت IBM بفروشد.

IBM با شركت مشاوره بسيار معروفي قراردادي بست تا در خصوص دستگاه تازه پژوهش بازار انجام دهد. نتيجه گزارش چنين بود: »اگر دستگاه زيراكس، بازار همه كاره هاي كاربني، ديتوگراف و هكتوگراف را هم قبضه كند، حتي هزينه ساخت خود را نيز تأمين نخواهد كرد.« و به اين ترتيب IBM از خير معامله گذشت!

به رغم آن پيش بيني نااميدكننده، شركت زيراكس تصميم گرفت تا با پشتكار فراوان اختراع خود را به توليد برساند و فرض را بر اين گذاشت كه عاقبت راه استفاده مناسبي از اين دستگاه پيدا خواهد شد تا امروز كه مي بينيم واقعا اينچنين شد.

ارائه سي نسخه از يك سند براي پخش ميان گروهي از همكاران نيازي بود كه پيش‌تر نمي‌شناختند. از آنجائيكه تهيه سي نسخه به آساني و ارزان ميسر نبود كسي هم به فكر چنين نيازي و برآوردن آن نمي‌افتاد.

ژان بابتيست كه از اقتصاددانان آغاز سده نوزدهم فرانسه است عقيده دارد كه در موقعيتهاي زيادي، ”عرضه، تقاضاي خود را مي‌آفريند.“ انسان تا چيزي را نديده است نمي‌داند كه آن را مي‌خواهد و آنگاه كه توان بدست آوردن آن را يافت ديگر نمي‌تواند بدون آن زندگي كند.

هيچ‌كس به زيراكس ۹۱۴ نيازي نداشت، كسي نمي‌دانست كه مشكلي دارد و اين دستگاه مي‌تواند آن را حل كند. ولي با معرفي دستگاه، آن نياز خفته ناشناخته بناگاه سر بلند كرده و به احساس نيازي روشن و مسلط تبديل گرديد.

بنابراين، به سادگي نمي‌توان از مردم پرسيد از يك فناوري در زندگي و كار خود، چگونه استفاده خواهند كرد. از مردم مي‌توان پرسيد كه آيا شير را در بطري شيشه اي بيشتر مي‌پسندند و يا در پاكت‌. پاسخ آسان خواهد بود، زيرا هر دو را آزموده، به ويژگي‌هاي آن‌ها آگاهي دارند. ولي آنگاه كه پژوهشگران بازار، نظر مردم را درباره دستگاه فتوكپي كه سابقه اي نداشت جويا شدند، پاسخ اين بود كه با اين بها جانشين ارزنده اي براي كاغذ كاربن نيست. اين حرف كاملا درست بود اما دستگاه زيراكس كاربرد ديگري داشت كه ديده نشده بود (تكثير در تعداد محدود) و اصولا نمي بايست به عنوان جايگزين كاغذ كاربن ديده مي شد!

حكايت ، حكايت نگرش عميق و نگاه باز به كاربردهاي فناوري، است!

در پايان تكرار اين نكته ضروري است كه: جايي به دنبال پتانسيل واقعي فناوري بگرديد كه پاسخي به مشكلي بدهد كه انسان از وجود آن بي خبر باشد

مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۴:۱۰   ۱۳۹۱/۱۰/۶
       
نقل قول

مارك البيون در كتاب خود تحت عنوان «ساختن زندگي و امرار معاش» ، درباره يك مطالعه آشكاركننده از سوداگراني مي نويسد كه دو مسير كاملا متفاوت را پس از فراغت از تحصيل دانشگاهي طي كرده اند.

وي چنين مي گويد:يك بررسي از فارغ التحصيلان دانشكده بازرگاني، سابقه 1500 نفر را از سال 1960 تا سال 1980 مورد مطالعه قرار داده است. در آغاز، فارغ التحصيلان به دو گروه تقسيم شدند.

گروه الف: كساني بودند كه گفته بودند مي خواستند اول پول درآورند تا بعداً هر كار خواستند بكنند. يعني اول مشكلات مالي خود را حل و فصل كنند، بعداً به امور ديگر زندگي بپردازند.

گروه ب : شامل كساني بود كه ابتدا به دنبال علاقه واقعي خود بودند و اطمينان داشتند كه پول عاقبت خود به دنبال آن مي آيد.

چه درصدي در هر گروه وجود داشت؟ از 1500 فارغ التحصيل در مطالعه مورد نظر، كساني كه در گروه الف « اول پول» بودند 83 درصدكل يا 1245 نفر را تشكيل مي دادند. گروه ب « اول علاقه واقعي» يعني خطرپذيرها جمعاً 17 درصد يا 255 نفر بودند.

پس از بيست سال 101 نفر ميليونر در كل اين دو گروه به وجود امده بود كه يك نفر از گروه «الف» و 100 نفر از گروه «ب» بودند

مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۶:۵۶   ۱۳۹۱/۱۰/۱۷
       
نقل قول

چرا به آرزوهایتان نمی‌رسید؟

این موانع می تواند ما را از مسیر موفقیت دور کند

پشت گوش اندازی

افرادی که علامت مزمن این «بـیـمـاری» در آنها دیده می شود، مایلند با این جملات توجیه کننده که «تمام کردنش کاری نخواهد داشت» و یا «نگران نباش، وقت برای انجام دادنش بسیار است»، کارها و وظایف شان را برای همیشه از سر خود باز کرده و به تعویق بیندازند. اگر کاری در حد و اندازه قابلیت هایتان به شما روی آورد ولی به دلیل عذر و بهانه های ذکرشـده از انجام آن ممانعت به عمل آوردید، قطعا پشت گوش اندازی مشکل اصـلی بـوده و باید مرتفع شود. احساس می کنید که زمان در اختیار شماسـت، اما هنگامی کـه وقـت موعود نزدیک می شود، برای اتمام کار به سرعت هجوم می آورید و نتیجه آن خواهد شد که آن طور که در ابتدا مد نظرتان بود از انجام عمل مورد نظر بازخواهید ماند.

ترس از موفقیت

مانع اصلی دیگر برای رسیدن به پیروزی واهمه داشتن از موفقیت است. با اینکه چنین افرادی دقیقا می دانند که برای موفق شدن به چه چیزی نیاز دارنـد، امـا به دلیل داشتن ترس از موفقیت قادر به رسیدن به اهداف والای خود نیستند. در نـظـر ایـشـان راه پـیـش رو، مـخـوف و رعـب آور است. نگرانی از آینده و همه مسایلی که در نهایت گریبانگیر او خواهد شد، منجر به فقدان بصیرت و بازماندن آنها می شود؛ مـخـاطرات ذاتـی روند تجارت، رام نشدنی به نظر خواهد رسید. تشخیص و حل این مشکل آسان تر از برخورد با پشت گوش انـدازی است. فردی که از پذیرش مسوولیت هایی کــه موفقیـتـش را به همراه خواهد داشت وحشت دارد، بـا کمی هم محوری و اندکی صبر و شکیبایی می تواند شرایط را به نفع خود تغییر دهد.

وسواس


افراد موفق دارای خصوصیتی مشترک هستند و آن قابـلیـت تمرکز بر اندیشه های بـزرگ است. برای بسیاری اتخاذ چنین دیدگاهی مشکل است چراکه خود را کاملا محدود و متعهد به انجام کارهای جزیی و کوچک می کنند. تلاش زیاد برای انجام کارهای جزیی زیان آور است چراکه زاویه دید را محدود خواهد کرد. اگر برای اتمام هر کار کوچکی مصر باقی بمانید، هرگز قادر نخواهید بود به اهداف والای خود دست پیدا کنید. این گونه افراد، سخت کوشی و تلاش زیاد را لازمه زندگی شان دانسته اما عزم و اراده خود را برای کاربرها و مصارف مفید به کار نمی بندند. تنظیم دقیق مهارت های مدیریـت زمـانـی در برطرف کردن این مشکل کمک فراوانی خواهد کرد.

احساس ناامنی

افراد ضعیف و سست بنیان به علت داشتن احساس ناامنی، در کارشان پیشرفتی حاصل نمی شود. شاید یکی از دلایل عدم موفقیت این گونه انسان ها در بی میلی آنها برای نشان دادن برش از خودشان نهفته شده باشد. علت ترس نیست؛ فقدان اطمیـنان و اعـتـمـاد باعث عقب ماندن آنها می شود.

از اساسی‌ترین و اصلی‌ترین شرایط موفقیت یك انسان در زندگی فردی و اجتماعی داشتن قدرت «مدیریت خود» است. انسان موفق، ریشه همه موفقیت‌ها را در درون خود جستجو می‌كند

اطرافیان و دوستان نامناسب

ممکن است شما همه شرایط لازم برای رسیدن به اهداف تان و ارایه انعکاس فردی موفق از خود را دارا باشید، اما آیا دوستان تان شـما را در این راه همراهی می کنند؟ ممکن اسـت آنها دیـدگـاه مـتـفـاوت و مـتـضـادی از مـوفـقیت نسبت به شـما داشـتـه باشند (یا اصلا دیـدگاهی نداشته باشند). دوسـتـان به علت تاثیرات منفی راه رسیدن بـه موفـقیـت را برایتان سخت و دشوار می کنند. برخی از اطرافیان حتی ممکن است متوجه پـتـانـسیـل و استعدادهای نهانی شما نشده و باعث زمین خوردگی و تردید در قابلیت ها و توانایی ها شوند.

فقدان منابع و امکانات

شاید هیچ چیزی ناراحت کننده تر و ناهنجارتر از این مـوضـوع نـیست که انسان با وجود داشتن همه قابلیـت های لازم جـهت رسـیدن بـه مـوفقیت، فقط به دلیل عوامل خارج از کنترل خود، از پیشرفـت باز ماند. فقدان منابع مالی یا کمبود زمان به دلیل نگهداری از خانواده یا مسوولیت های دیگر می تواند یک قاتل واقعی باشد. رشد کـردن زیـر خـط فقر یا تامین کردن نزدیکانی که به شما نیازمند هستند، آینده را بسیار متفاوت از آن چـیـزی کـه در تصـورتـان بوده، ترسیم خواهد کرد.

نیاز به دیدگاهی درون نگر

یک معلم مدرسه، یک مهندس طراح، یک افسر ارتش و یک کارگر ساده یا یک سرایدار می تواند به طرق مختلفی مـوفق باشـد؛ با اینکه موفقیت در کار ممکن است جذاب تر از همه به نظر برسد، اگر در زمان مـورد انتـظار به آن دست نیافتید، بیمناک نشوید. یـک قـدم بـه عـقـب بـرگردید و عـلـت را بـررسـی کنید. در نهایت خواه دوستان تان مقصر باشند و خواه اعتمادبه نفس تان، دقت کنید که به منظور بهینه کردن فرصت ها برای به دست آوردن موقعیتی موفق تر و راضی کننده تر، قدم های صحیحی بردارید.


مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۶:۵۷   ۱۳۹۱/۱۰/۱۷
       
نقل قول

گاهی وقتا نیاز نیست خیلی سخت کار کنی
کافیه هوشمندانه کار کنی...





مدیر سایت
تعداد پست :
381
۰۹:۵۰   ۱۳۹۱/۱۰/۱۸
       
نقل قول

درس های موفقیت از استاد «وارن بافت»

وارن بافت (Warren Buffett) را برترین سرمایه گذار حال حاضر دنیا می دانند. مهارت های عجیب او در انتخاب سهام موفق، این میلیاردر خود ساخته را در صدر بهترین سرمایه گذاران قرار داده. با این حال موفقیت او بیش از هر چیز، ناشی از اعتقادش به مهارت های فردی خود و نیز سر پیچی از دنباله روی از عموم است.
نارنجی: وارن بافت (Warren Buffett) را برترین سرمایه گذار حال حاضر دنیا می دانند. مهارت های عجیب او در انتخاب سهام موفق، این میلیاردر خود ساخته را در صدر بهترین سرمایه گذاران قرار داده. با این حال موفقیت او بیش از هر چیز، ناشی از اعتقادش به مهارت های فردی خود و نیز سر پیچی از دنباله روی از عموم است.



آقای بافت تنها در کمپانی هایی سرمایه گذاری می کند که به نظرش از معیارهای مشخصی برخوردار هستند. وقتی هم که اوضاع طبق میلش پیش نرود یا منابع خارجی قواعد جدیدی برای سرمایه گذاری پیشنهاد کنند، اصلاً فشاری بر دوش خود حس نمی کند.

در ادامه مطلب با نارنجی همراه باشید تا 13 نکته از زبان وارن بافت -که گاه چند خط و گاه تنها یک تک جمله هستند- را با شما در میان بگذاریم.

درس اول: در مراحل ضروری تلاش خود، سر وقت حاضر شوید



وقتی در میانه یک تلاش مهم هستید، مراحلی هستند که عبور از آنها تعیین کننده است. وارن بافت که اینک 82 ساله است، درباره به دست آوردن یک کمک هزینه تحصیلی در دوران نوجوانی اش می گوید: «من رفتم به آنجا و تنها کسی بودم که [سر وقت] آمده بود. 3 پروفسور [داور] آنجا بودند و مدام می خواستند که بیشتر صبر کنیم [تا بقیه هم بیایند]. من گفتم "نه،نه، قرارمان ساعت 3 بود." بنابراین بدون اینکه هیچ کاری بکنم، کمک هزینه را بُردم.»


درس دوم: کار سخت و صادقانه، درمان همه مشکلات نیست



آقای بافت می گوید: «سوارکارهای خوب روی اسب های خوب کارشان عالی است، ولی روی اسبچه های چوبی نه! اساساً کار سخت و صادفانه همه مشکلات را درمان نخواهد کرد» بلکه مردم و شرایط اقتصادی هم نقش بزرگی در موفقیت کسب و کار ها دارند. (قابل توجه مسئولان فضای کسب و کار)


درس سوم: قراردادهای کاری را طوری انتخاب کنید که انگار دارید دنبال همسر می گردید



نظر آقای بافت در این باره جالب است: «در جستجو برای یک معامله، ما همان روشی را به کار می بندیم که یک فرد در جستجوی همسر ممکن است استفاده کند. یعنی پیوندی برقرار می کنیم تا چیزی فعال، جذاب، و با ذهن باز را به دست بیاوریم، نه اینکه بخواهیم خودمان را در عجله بیندازیم.» (قابل توجه جوانان جویای کار و همسر)


درس چهارم: پیش بینی کنید که آینده چه شکلی خواهد داشت



و اما درباره نگاه به آینده، آقای بافت می گوید: «من [برای سرمایه گذاری] دنبال کسب و کارهایی می گردم که بتوانم پیش بینی کنم 10 یا 15 یا 20 سال بعد، چه شکلی خواهند داشت. این به معنای جستجو برای کسب و کارهایی است که در آینده، عملکردی کما بیش شبیه آنچه امروز دارند داشته باشند، با این استثنا که بزرگتر شده باشند و در سطح جهانی کار کنند.»

«بنابراین روی فقدان تغییر تمرکز می کنم. برای مثال وقتی به اینترنت نگاه می کنم، سعی می کنم و بالاخره هم تشخیص می دهم که چطور فلان صنعت یا کمپانی می تواند توسط اینترنت تغییر کند یا صدمه ببیند، و بعد، از آن سرمایه گذاری اجتناب می کنم.»


درس پنجم: به افراد، به چشم سرمایه نگاه کنید



و حالا اندرز آقای بافت برای دانشجویان رشته مدیریت ارشد کسب و کار (MBA) را بخوانید: «به هم کلاسی های تان نگاه کنید. یکی را که شخصیتش را دوست دارید برای خرید انتخاب کنید و یکی دیگر را که به نظرتان آدم جالبی نیست برای فروش. بعد این ویژگی ها[ی دخیل در تصمیم گیری] را یادداشت کنید و خواهید دید که هیچ کدام، مادرزادی نیستند بلکه در جریان زندگی به دست می آیند. پس آنها را بنویسید و دنبال کنید.»


درس ششم: تشخیص دهید که از چه کسی خوش تان می آید و از چه کسی بدتان



آقای بافت تقریباً درباره هر چیزی نظر خاص خودش را دارد. همه دارند. او می گوید: «آدم یا أم هایی را که بیش از همه تحسین می کنید انتخاب کرده و بعد بنویسید که به چه خاطر او/آنها را ستایش می کنید. حق ندارید اسم خودتان رو توی این فهرست بیاورید.»

«بعد [از اینکه فهرست را پر کردید] فرد/افرادی را فهرست کنید که صادقانه، دو سنت هم برای شما نمی ارزند و ویژگی هایی را که باعث شده از او/آنها رود گردان شوید را هم یادداشت کنید.»

«کیفیت های فرد/افرادی که تحسین می کنید، با کمی تمرین می توانند مال شما شوند و اگر خوب تمرین کنید، شکل دهنده عادت هایتان هم می شوند.»


درس هفتم: با افرادی کار کنید که برای شان احترام قائل هستید



آقای بافت با چه افرادی کار می کند: «پیش آمده که من معاملاتی را لغو کنم، فقط چون از افرادی که با انجام معامله مجبور به همکاری باهاشان می شدم، خوشم نیامده بود. هیچ دلیلی هم برای تظاهر نداشتم.»

«کار کردن با افرادی که باعث می شوند زخم معده بگیرید، -به جرأت می گویم- شبیه ازدواج کردن با پول و ثروت است. احتمالاً تحت تمام شرایط کار اشتباهی است، حالا اگر ثروتمند هم باشید که دیگر حماقت است.»


درس هشتم: موقع استخدام، به سه ویژگی کلیدی افراد نگاه کنید



زیر دست یکی از ثروتمند ترین افراد دنیا، چه کسانی کار می کنند؟ او مشخصات افراد مناسب برای استخدام را چنین بر می شمرد: «یک بار کسی گفت که در جستجو برای استخدام افراد، دنبال سه کیفیت بگرد: "صداقت، آگاهی و انرژی. و اگر طرف اولی را نداشت، آن دو تای دیگر تو را خواهد کشت."»


درس نهم: صبور باش



نظر آقای بافت در مورد صبر این است: «فرقی نمی کند چقدر تلاش و استعداد وسط گذاشته باشی، بعضی چیزها فقط زمان می خواهند. نمی شود که با باردار کردن 9 زن، 1 ماهه بچه تولید کرد!»


درس دهم: با آدم هایی بچرخ که از خودت بهتر هستند



خود آقای بافت (و البته بیل گیتس) که چنین می کند: «ارتباطاتی به وجود بیاور که در آنها، اخلاق و رفتار افراد از خودت بهتر باشد و آن وقت به طور خودکار، در همان مسیر خواهی افتاد.»


درس یازدهم: از اشتباهات خودت درس بگیر



«من اشتباهات زیادی می کنم و در آینده هم اشتباهات زیادی خواهم کرد. این هم بخشی از بازی است. فقط باید اطمینان حاصل کنی که کارهای درست بر اشتباهات چیرگی دارند.»


درس دوازدهم: تحقیقات خود را انجام بده




«ریسک ها از اینجا ناشی می شوند که ندانی داری چه می کنی.»


درس سیزدهم: بدان که تغییر عادت ها سخت است



«زنجیرهای عادات بسیار سبک تر از آن هستند که حس شوند و در عین حال، بسیار سنگین تر از آن که به راحتی پاره شوند. در سن و سال من، نمی شود عادت ها را تغییر داد. من گیر کرده ام. ولی شما 20 سال بعد، عادت هایی را خواهید داشت که امروز تصمیم گرفته اید در زندگی روزانه تان جاری کنید.»





مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۲:۵۲   ۱۳۹۱/۱۰/۱۹
       
نقل قول

روش هایی برای تحلیل اشتباهات و شکست ها

تصور رایجی است که «موفقیت» را به عنوان پهنه‌ای ببینیم که به آن دست می‌یابیم و می‌توانیم در کنارش لنگر بیندازیم. اینجا به معرفی چند نکته مهمی می‌پردازم که می‌توانید برای مواجهه با شکست‌ها و اشتباهات خود آنها را به خوبی به ذهن بسپارید.

دنیای اقتصاد: تصور رایجی است که «موفقیت» را به عنوان پهنه‌ای ببینیم که به آن دست می‌یابیم و می‌توانیم در کنارش لنگر بیندازیم.

اما هر کسب و کار واقعی آکنده از فرازها و فرودهای فراوان است: موفقیت‌ها و شکست‌ها. خطرکردن و حتی گهگاه شکست‌خوردن، یکی از مؤثرترین شیوه‌های ممکن برای آموختن و رشدکردن است. قطعا این گفته‌ها به این معنا نیست که ما الزاما از شکست‌ها لذت می‌بریم. در نتیجه، اینجا به معرفی چند نکته مهمی می‌پردازم که می‌توانید برای مواجهه با شکست‌ها و اشتباهات خود آنها را به خوبی به ذهن بسپارید.





(1) از شکست‌ خود درس بگیرید. هرگز شکست‌تان را فراموش نکنید و آن را نادیده نگیرید. اگر شکست‌هایتان را نادیده بگیرید، آنگاه فرصتی استثنایی برای آموختن از اشتباهات و خودداری از آنها در موارد بعدی را از دست داده‌اید. یادمان نمی‌رود که ما همواره در حال شکست‌خوردن نیستیم، پس باید از همین اندک فرصت‌ها نهایت بهره را ببریم و تا می‌توانیم به مشکلات خود پی ببریم. به ریشه علت‌های اشتباهات و خطاهایتان فکر کنید، و به طور عینی و واقعی راه و روش‌های خودداری و اجتناب از این شکست‌ها و عواقب‌شان را بررسی کنید.


(2) شکست‌ خود را مستند کنید. وقتی امور به غلط پیش می‌روند، دست کم تلاش کنید تا هر آنچه را که از این تجربه می‌فهمید و می‌آموزید، یادداشت کنید. باید بتوانید هر نکته به خصوص در رابطه با شکست‌تان را مستندسازی کنید. این اسناد در آینده به شما یاری خواهند رساند تا در تجارت بعدی بتوانید از اشتباهات تجارب قبلی به دقیق‌ترین شکل ممکن بهره ببرید. چه بسا این تجربه همین اکنون نیز در ذهن شما تازه و سرزنده باشد، اما طی مسیر کاری بسیاری از جزئیات مهم را از یاد خواهید برد. چه بسا نتوانید آن گام‌های جزئی و تصمیم‌های اندکی را که منجر به شکست شدند، یادآوری کنید.


(3) شکست‌ خود را به اشتراک بگذارید. سخت‌ترین کار برای مدیران همین است، اما اشتراک‌گذاری شکست‌ها با دیگران یکی از مؤثرترین شیوه‌ها برای بدل‌کردن شکست‌های منفی کنونی به پیروزی‌های مثبت آتی است. وقتی می‌توانید کمبودهای خود را تصدیق کنید و آنها را به صورت عمومی به اشتراک بگذارید، آنگاه بلوغ و گشودگی خود را به همگان نشان داده‌اید. قطعا مردم شما را تحسین خواهند کرد. شما عملا مردم را دعوت کرده‌اید تا به نحوی سازنده به شما کمک کنند، تا شما بهتر بیاموزید و بهبود یابید. در نتیجه، حتی این امکان را خنثی کرده‌اید که مردم بخواهند از منابع دسته دوم در جریان اتفاقات شکست شما بیفتند و دست به تفاسیر متعدد ببرند.





(4) از شکست‌ خود بهره ببرید. شکست بخشی از چرخه زندگی هر کسب و کار و هر فرد است. اگر به آنچه پیگیرش هستید باور دارید، پس باید شکست‌هایتان را به عنوان قدمی بینابینی در جهت موفقیت‌های بزرگتر ببینید. حتی بسیاری از اشخاص به شکست به عنوان مولفه‌ای حیاتی و ضروری برای هر فرد تجربه‌گرا و موفق نگاه می‌کنند. کسی که هرگز در زندگی‌اش شکست نخورده باشد هرگز نخواهد توانست تا از مزایا و منافع گسترده تجربه‌آموزی و درس‌گرفتن و آموختن بهره‌ای ببرد و در نتیجه، خیلی زود از عرصه کسب‌و‌کار حذف خواهد شد. تنها شکست می‌تواند سازنده موفقیت بعدی باشد. وقتی از نو توانستید روی پاهای خود بایستید، آنگاه خودتان را نیرومندتر و مستحکم‌تر از همیشه خواهید یافت و آماده مبارزه برای روز بعد خواهید بود




مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۰:۴۷   ۱۳۹۱/۱۰/۲۴
       
نقل قول

چگونه صاحب مهارت‌های جدید شویم؟


همه ما دوست داریم در هر کاری بهتر شویم و در نهایت، پیشرفت فردی برای پیشرفت در کار لازم و ضروری است. اما زمانی که دانستید مایل هستید در چه کاری بهتر شوید - مثلا این کار می‌تواند بهتر صحبت کردن در جمع باشد یا تجزیه و تحلیل اطلاعات- در این صورت از کجا آغاز خواهید کرد؟




دنیای اقتصاد: همه ما دوست داریم در هر کاری بهتر شویم و در نهایت، پیشرفت فردی برای پیشرفت در کار لازم و ضروری است. اما زمانی که دانستید مایل هستید در چه کاری بهتر شوید - مثلا این کار می‌تواند بهتر صحبت کردن در جمع باشد یا تجزیه و تحلیل اطلاعات- در این صورت از کجا آغاز خواهید کرد؟

واضح است که یادگیری تکنیک با توجه به نوع مهارت و ظرفیت یادگیری فرد متفاوت است، اما قوانینی وجود دارد که می‌توانید از آنها بهره‌مند شويد.

افراد خبره چه می‌گویند

صاحب مهارت‌های جدید شدن در محیط کسب و کار امروز امری اختیاری نیست.‌ هایدی‌گرنت‌هالورسون به‌عنوان روانشناس انگیزشی و نویسنده مقالات ‌هاروارد بیزنس می‌گوید: «در این جهان پرشتاب و رقابتی، توانایی یادگیری مهارت‌های جدید یکی از رموز موفقیت است، اما تنها باهوش بودن کافی نیست بلکه باید همواره باهوش‌تر شوید.» جوزف واینتراب، استاد مدیریت و رفتار سازمانی در کالج بابسون نیز در موافقت با این موضوع می‌گوید: «ما باید همواره به دنبال فرصت‌هایی برای توسعه خود باشیم، به گونه‌ای که از راحتی و سکونی که اکنون در آن هستیم خبری نباشد. توسعه پایدار برای حرکت رو به جلو ضروری است.» در این قسمت از اصولی نام می‌بریم که در تلاش ما برای توسعه فردی موثر خواهد بود:



آمادگی خود را امتحان کنید

وقتی روی یک مهارت یا ویژگی جدید کار می‌کنید باید ابتدا دو موضوع را از خود بپرسید. اول، آیا هدف شما قابل‌دستیابی است؟ واینتراب توضیح می‌دهد «برای آنچه می‌توانید یاد بگیرید محدودیت‌های معینی وجود دارد. به‌عنوان مثال، شاید بخواهید جراح مغز شوید، اما هماهنگی لازم بین چشم و دست شما وجود نداشته باشد.» دوم اینکه چقدر زمان و انرژی می‌توانید برای پروژه بگذارید؟

توسعه فردی مستلزم کار سخت است. ‌هالورسون نیز در تایید این موضوع می‌گوید «بسیاری از افراد به طور شرطی بر این باور هستند که اگر لازم باشد روی موضوعی سخت کار کنند، این به آن معناست که توانایی لازم را ندارند. این طرز فکر، بی‌معنی است.» باید بدانید یادگیری یک مهارت جدید نیاز به تعهد بسیار زیادی دارد. تا زمانی که هدف قابل دستیابی نداشته باشید و آماده کار سخت نباشید، پیشرفت نخواهید کرد.

مطمئن شوید که دریافت مهارت جدید لازم است

واینتراب پیشنهاد می‌کند که حتما مطمئن شوید مهارت جدیدی که کسب می‌کنید با موفقیت شغلی یا سازمان شما یا هر دو در ارتباط است. شاید بخواهید یاد بگیرید چگونه در مقابل جمع زیادی از مخاطبان صحبت کنید، اما آیا ريیس شما برای این مهارت ارزشی قائل است؟ اگر مهارتی که مي‌آموزيد برای کارتان ضروری نباشد یا برای آینده شغلی تان فایده ای نداشته باشد، بعید است که بتوانید از مهارتی که مي‌آموزيد، درآمدی کسب کنید یا از سوی ريیس خود حمایت شوید. تحصیل یک مهارت جدید یک سرمایه‌گذاری است و شما باید بدانید نتیجه آن چه خواهد بود.

بدانید بهترین شیوه برای یادگیری شما چگونه است

برخی افراد با نگاه کردن به تصاویر یا خواندن مطالب، بهترین یادگیری را دارند. برخی نیز ترجیح می‌دهند از روی نمودار یا گوش کردن به توضیحاتی که برای آنها ارائه می‌شوند یاد بگیرند. با این وجود، برخی نیز با تمرین، مطالب را فرا می‌گیرند. ‌هالورسون می‌گوید شما با توجه به تجربه یادگیری گذشته خود دقیقا می‌دانید چگونه مطالب را به بهترین شکل فرا می‌گیرید. او می‌گوید «به تجربه یادگیری گذشته خود بازگردید و ببینید کدام تجربه‌ها خوب و کدام نامطلوب بوده‌اند. تجربیات خوب و موثری که داشته‌اید، چه وجه اشتراکی با هم داشته‌اند؟ تجربیات بد چطور؟ تشخیص این نقاط اشتراک می‌تواند به شما کمک کند تا بدانید بهترین روش یادگیری در مورد شما کدام است.»


کمک مناسب دریافت کنید

دریافت حمایت از دیگران می‌تواند تاثیر بسیار زیادی در یادگیری داشته باشد. فرد معتمدی را پیدا کنید که مهارتی را که در پی کسب آن هستید داشته باشد. در ضمن متوجه نظر ريیستان که قرار است مهارت شما را ارزیابی کند نیز باشید. واینتراب پیشنهاد می‌کند از خودتان بپرسید «در سازمانی که در آن هستم، چه کسی به جز ريیسم تغییرات من را می‌فهمد و به من فیدبک صادقانه می‌دهد؟»

سپس به سراغ آن فرد بروید و عبارتی مانند این را بگویید: «شما مدت‌ها است این مهارت را دارید در حالی که شاید من در این کار چندان مجرب نباشم، اما تمام تلاش خود را می‌کنم تا در این زمینه بهتر شوم و می‌خواهم مدتی را با شما بگذرانم، از شما یاد بگیرم و از شما فیدبک دریافت کنم.» اگر نتوانستید در خود شرکت یک راهنما برای خود پیدا کنید، به دنبال افراد مجرب در آن صنعت یا شبکه ارتباطی خود بگردید. ‌

هالورسون می‌گوید: «در نهایت، شما باید بهترین معلم را برای خود پیدا کنید. اگر فردی در سازمانتان هست که هم آمادگی و هم اراده کمک به شما را دارد، در این صورت بهترین حالت برای شما فراهم است. در غیر این صورت، در خارج از سازمان به دنبال کمک بگردید.»

از کارهای کوچک شروع کنید

توسعه فردی کار آسانی نیست. واینتراب می‌گوید «نمی‌توانید در همه کارها بی‌نقص شوید. اگر چنین چیزی را می‌خواهید، هرگز به آن دست نخواهید یافت.» به جای آن در یک زمان، بر کسب بیش از یک یا دو مهارت تمرکز نکنید و این مهارت‌ها را در قالب اهداف قابل‌مدیریت برای خود مشخص کنید و آن را تمرین كنيد. به‌عنوان مثال، اگر می‌خواهید پرتکاپوتر باشید، باید سعی کنید در جلسات، بیشتر حرف بزنید و خودتان را وادار کنید که حتما در طول پنج دقیقه اول جلسه صحبت کنید.



طی یادگیری، آموزه‌های خود را منعکس کنید

برای آنکه از تجربه به عمل بروید، باید آنچه یاد می‌گیرید را منعکس کنید. در غیر این صورت مهارت جدید ماندگار نخواهد
بود.‌
هالورسون و واینتراب هر دو پیشنهاد می‌کنند با دیگران صحبت کنید. ‌هالورسون می‌گوید: «همیشه اهداف خود را با افرادی که می‌توانند شما را از لحاظ اطلاعاتی یا احساسی حمایت کنند در میان بگذارید.

حتی اگر آن شخص پاسخ مناسبی برای شما نداشته باشد، باز هم می‌تواند به شما کمک کند و درباره اینکه چقدر پیشرفت کرده‌اید به شما فیدبک صادقانه‌ای بدهد.» صحبت کردن درباره میزان پیشرفتتان می‌تواند به شما در دریافت فیدبک ارزشمند کمک کند، شما را مسوولیت‌پذیر نگه دارد و تغییر ایجاد کند.

برای خود چالش ایجاد کنید تا آموزه‌های خود را به دیگران آموزش دهید

یکی از سریع‌ترین راه‌های یادگیری یک مطلب جدید و تمرین آن، آموزش انجام آن به دیگران است. باید آنچه یاد می‌گیرید را با تیم خود، مدیرتان و همچنین همکاران خود به اشتراک بگذارید.

باید خودتان را مجبور کنید که حتما زمانی را به آموزش دیگران اختصاص دهید. در این صورت یادگیری خودتان نیز متمرکز‌تر و عملی‌تر خواهد بود.

صبور باشید

ما اغلب تصور می‌کنیم که باید یک مهارت جدید را به سرعت فراگیریم. در حالی‌که این گونه نیست و واقعیت این است که کسب مهارت جدید زمان می‌برد. واینتراب می‌گوید: «کسب یک مهارت جدید، یک شبه اتفاق نمی‌افتد. این فرآیند، اغلب شش ماه یا بیشتر زمان می‌برد.» و بیشتر از این طول می‌کشد تا این مهارت جدید توسط دیگران مشاهده و مورد تقدیر قرار گیرد. او می‌گوید: «افرادی که در اطراف شما هستند، فقط 10 درصد از 100 درصد تغییری را که ایجاد کرده اید می‌بینند.»
اصولی که باید به خاطر داشت:

* مهارتی را انتخاب کنید که سازمان و ريیس‌تان برای آن ارزش قائل باشند.

* مهارت جدید را به وظایف کوچک‌تر و قابل مدیریت تقسیم کنید.

* آنچه تاکنون یاد گرفته‌اید و آنچه باید یاد بگیرید را منعکس کنید و با افراد معتمد درمیان بگذارید.

* سعی نکنید در یادگیری تنها به خود متکی باشید، از راهنمایی و فیدبک دیگران نیز استفاده کنید.

* برای دریافت کمک فقط روی ريیس‌تان حساب نکنید، شاید بتوانید از افراد دیگر که حتی مسوول هم نیستند بخواهید شما را مورد ارزیابی قرار دهند.

* فکر نکنید کسب مهارت یک شبه اتفاق می‌افتد، این کار حداقل شش ماه زمان می‌برد.



موردکاوی شماره 1

با روش آزمون و خطا ياد بگيريد

جیمی پتکانیکس وقتی اولین شغل خود را بعد از فارغ‌التحصیلی آغاز کرد، یک کاربر آماتور نرم افزار اکسل بود. برای شرکت استخدام‌کننده؛ یعنی جی پی مورگان، داشتن مهارت در تجزیه و تحلیل اطلاعات ضروری نبود. با این وجود، شرکت بعد از چند ماه از او خواست یک مدل اکسل تهیه کند که شاخص موفقیت بخش مربوط به استخدام را پیگیری و گزارش دهد. جیمی می‌گوید: «به نظر من دانستن اکسل برای کسی که در بخش استخدام کار می‌کند مهارت مهمی نیست.

تمرکز من بر استخدام افراد بود و معیار سنجش من نیز بايد همین باشد.» اما او به تحلیل اطلاعات علاقه شخصی داشت (به همین خاطر انتخاب کرد که در بخش استخدام یک بانک کار کند)، او در عین حال می‌خواست خودش را به‌عنوان یک کارمند جدید در سازمان اثبات کند. او هر آنچه می‌توانست خودش یاد بگیرد را فرا گرفت. او با کمک راهنمای گوگل و فیلم‌های آموزشی یوتیوب تاحدی با این نرم افزار آشنا شد، اما هنوز کافی نبود. او می‌گوید: «هرگاه گرفتار می‌شدم، از بانکداران سوال می‌کردم.

آنها هر روز مدل‌های جدید ایجاد می‌کنند. به همین خاطر، به سراغ آنهایی که مهارت مناسب را داشتند می‌رفتم.» بعد از دو هفته، جیمی توانست مدل خودش را ایجاد کند. او می‌گوید: «برای بار اول، کار ایده‌آلی انجام ندادم. در فرمول‌بندی‌ها اشتباه وجود داشت که افراد به سرعت متوجه آن می‌شدند.» اما او به اصلاح مدل خود ادامه داد و به خاطر موفقیت‌هایی که کسب کرده بود، بقیه همکاران نیز پروژه‌های مشابهی را به او می‌دادند. او می‌گوید: «وقتی همکاران متوجه می‌شدند که من می‌توانم داده‌ها را به سرعت با هم ارتباط دهم، تقاضاهای زیادی از طرف آنها دریافت می‌کردم.»

البته جیمی می‌دانست که این روش آزمون و خطا روش مناسبی برای ادامه کار نیست، اما با توجه به فوریت کارهایی که به او ارائه می‌شد، لازم بود مهارت خود را ارتقا دهد. وقتی او تقریبا سه سال بعد از آن شغل خود را ترک کرد، مهارت او در اکسل و تجزیه و تحلیل داده‌ها نقطه قوت او در دریافت شغل بعدی اش بود.

موردکاوی شماره 2

تجربه با روش‌های مختلف

سافیا سید که ناظر مالی در یک شرکت برون سپاری جهانی است، متوجه شد که هرگاه توسعه سیستم‌های مالی یا آی‌تی را پیشنهاد می‌کند، با مقاومت مواجه می‌شود. ایده‌های او همیشه چندین بار مورد بازنگری قرار می‌گرفت و زیر سوال می‌رفت. او به این نتیجه رسید که شیوه ارتباطی او به نوعی بازدارنده است و نیاز به تغییر دارد. او می‌گوید: «چندین بار به من فیدبک داده شد که من بیش از حد لجوج و خودسر هستم.»

سافیا شروع به مطالعه درباره چگونگی رفتار موثر با افراد کرد ودر یک دوره آموزشی در این ارتباط شرکت کرد. او از طریق این آموزش‌ها کم کم شیوه ارتباط موثر با دیگران و نحوه ارائه مناسب نظرات خود را فرا گرفت. اتفاقا طی همین زمان، ريیس شرکت سافیا شروع به مصاحبه با کارمندان اصلی خود کرد تا بفهمد آنها چه چیز را در شغل خود دوست دارند یا دوست ندارند. این امر یک فرصت استثنایی برای سافیا بود. او به ريیس‌اش گفت که دلش می‌خواهد ایده‌هایش موثرتر واقع شوند و ريیس او پیشنهاد کرد به جای آنکه بر چرایی مسائل متمرکز شود، بر چگونگی تحقق آن تمرکز کند و ضمنا تحقیق کند که چگونه می‌تواند نسبت به عملی شدن این مساله مطمئن شود.

سافیا تازه متوجه شد که تاکنون به اشتباه فکر می‌کرد همکارانش می‌فهمیدند مشکل چیست و چگونه می‌توان آن را حل کرد. او بر آنچه باید انجام می‌داد تمرکز کرد. حال که او درک بهتری از موضوع داشت می‌توانست روش متفاوتی را دنبال کند: او به بازنگری فرآیند کار خود پرداخت و مسائل را ریشه یابی کرد. این امر به مخاطبانش کمک کرد تا درک کنند در کجا باید تغییر ایجاد کنند و خود او دقیقا در این فرآیند چه کمکی می‌تواند به آنها بکند. سافیا اکنون متوجه شد چه تغییر بزرگی در پاسخ از طرف همکارانش به وجود آمده است: آنها اکنون بهتر به صحبت‌های سافیا توجه می‌کنند و بیشتر میل دارند برای اجرای نظرات او با وی همکاری کنند

مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۰:۴۹   ۱۳۹۱/۱۰/۲۴
       
نقل قول

چگونه صاحب مهارت‌های جدید شویم؟


همه ما دوست داریم در هر کاری بهتر شویم و در نهایت، پیشرفت فردی برای پیشرفت در کار لازم و ضروری است. اما زمانی که دانستید مایل هستید در چه کاری بهتر شوید - مثلا این کار می‌تواند بهتر صحبت کردن در جمع باشد یا تجزیه و تحلیل اطلاعات- در این صورت از کجا آغاز خواهید کرد؟




دنیای اقتصاد: همه ما دوست داریم در هر کاری بهتر شویم و در نهایت، پیشرفت فردی برای پیشرفت در کار لازم و ضروری است. اما زمانی که دانستید مایل هستید در چه کاری بهتر شوید - مثلا این کار می‌تواند بهتر صحبت کردن در جمع باشد یا تجزیه و تحلیل اطلاعات- در این صورت از کجا آغاز خواهید کرد؟

واضح است که یادگیری تکنیک با توجه به نوع مهارت و ظرفیت یادگیری فرد متفاوت است، اما قوانینی وجود دارد که می‌توانید از آنها بهره‌مند شويد.

افراد خبره چه می‌گویند

صاحب مهارت‌های جدید شدن در محیط کسب و کار امروز امری اختیاری نیست.‌ هایدی‌گرنت‌هالورسون به‌عنوان روانشناس انگیزشی و نویسنده مقالات ‌هاروارد بیزنس می‌گوید: «در این جهان پرشتاب و رقابتی، توانایی یادگیری مهارت‌های جدید یکی از رموز موفقیت است، اما تنها باهوش بودن کافی نیست بلکه باید همواره باهوش‌تر شوید.» جوزف واینتراب، استاد مدیریت و رفتار سازمانی در کالج بابسون نیز در موافقت با این موضوع می‌گوید: «ما باید همواره به دنبال فرصت‌هایی برای توسعه خود باشیم، به گونه‌ای که از راحتی و سکونی که اکنون در آن هستیم خبری نباشد. توسعه پایدار برای حرکت رو به جلو ضروری است.» در این قسمت از اصولی نام می‌بریم که در تلاش ما برای توسعه فردی موثر خواهد بود:



آمادگی خود را امتحان کنید

وقتی روی یک مهارت یا ویژگی جدید کار می‌کنید باید ابتدا دو موضوع را از خود بپرسید. اول، آیا هدف شما قابل‌دستیابی است؟ واینتراب توضیح می‌دهد «برای آنچه می‌توانید یاد بگیرید محدودیت‌های معینی وجود دارد. به‌عنوان مثال، شاید بخواهید جراح مغز شوید، اما هماهنگی لازم بین چشم و دست شما وجود نداشته باشد.» دوم اینکه چقدر زمان و انرژی می‌توانید برای پروژه بگذارید؟

توسعه فردی مستلزم کار سخت است. ‌هالورسون نیز در تایید این موضوع می‌گوید «بسیاری از افراد به طور شرطی بر این باور هستند که اگر لازم باشد روی موضوعی سخت کار کنند، این به آن معناست که توانایی لازم را ندارند. این طرز فکر، بی‌معنی است.» باید بدانید یادگیری یک مهارت جدید نیاز به تعهد بسیار زیادی دارد. تا زمانی که هدف قابل دستیابی نداشته باشید و آماده کار سخت نباشید، پیشرفت نخواهید کرد.

مطمئن شوید که دریافت مهارت جدید لازم است

واینتراب پیشنهاد می‌کند که حتما مطمئن شوید مهارت جدیدی که کسب می‌کنید با موفقیت شغلی یا سازمان شما یا هر دو در ارتباط است. شاید بخواهید یاد بگیرید چگونه در مقابل جمع زیادی از مخاطبان صحبت کنید، اما آیا ريیس شما برای این مهارت ارزشی قائل است؟ اگر مهارتی که مي‌آموزيد برای کارتان ضروری نباشد یا برای آینده شغلی تان فایده ای نداشته باشد، بعید است که بتوانید از مهارتی که مي‌آموزيد، درآمدی کسب کنید یا از سوی ريیس خود حمایت شوید. تحصیل یک مهارت جدید یک سرمایه‌گذاری است و شما باید بدانید نتیجه آن چه خواهد بود.

بدانید بهترین شیوه برای یادگیری شما چگونه است

برخی افراد با نگاه کردن به تصاویر یا خواندن مطالب، بهترین یادگیری را دارند. برخی نیز ترجیح می‌دهند از روی نمودار یا گوش کردن به توضیحاتی که برای آنها ارائه می‌شوند یاد بگیرند. با این وجود، برخی نیز با تمرین، مطالب را فرا می‌گیرند. ‌هالورسون می‌گوید شما با توجه به تجربه یادگیری گذشته خود دقیقا می‌دانید چگونه مطالب را به بهترین شکل فرا می‌گیرید. او می‌گوید «به تجربه یادگیری گذشته خود بازگردید و ببینید کدام تجربه‌ها خوب و کدام نامطلوب بوده‌اند. تجربیات خوب و موثری که داشته‌اید، چه وجه اشتراکی با هم داشته‌اند؟ تجربیات بد چطور؟ تشخیص این نقاط اشتراک می‌تواند به شما کمک کند تا بدانید بهترین روش یادگیری در مورد شما کدام است.»


کمک مناسب دریافت کنید

دریافت حمایت از دیگران می‌تواند تاثیر بسیار زیادی در یادگیری داشته باشد. فرد معتمدی را پیدا کنید که مهارتی را که در پی کسب آن هستید داشته باشد. در ضمن متوجه نظر ريیستان که قرار است مهارت شما را ارزیابی کند نیز باشید. واینتراب پیشنهاد می‌کند از خودتان بپرسید «در سازمانی که در آن هستم، چه کسی به جز ريیسم تغییرات من را می‌فهمد و به من فیدبک صادقانه می‌دهد؟»

سپس به سراغ آن فرد بروید و عبارتی مانند این را بگویید: «شما مدت‌ها است این مهارت را دارید در حالی که شاید من در این کار چندان مجرب نباشم، اما تمام تلاش خود را می‌کنم تا در این زمینه بهتر شوم و می‌خواهم مدتی را با شما بگذرانم، از شما یاد بگیرم و از شما فیدبک دریافت کنم.» اگر نتوانستید در خود شرکت یک راهنما برای خود پیدا کنید، به دنبال افراد مجرب در آن صنعت یا شبکه ارتباطی خود بگردید. ‌

هالورسون می‌گوید: «در نهایت، شما باید بهترین معلم را برای خود پیدا کنید. اگر فردی در سازمانتان هست که هم آمادگی و هم اراده کمک به شما را دارد، در این صورت بهترین حالت برای شما فراهم است. در غیر این صورت، در خارج از سازمان به دنبال کمک بگردید.»

از کارهای کوچک شروع کنید

توسعه فردی کار آسانی نیست. واینتراب می‌گوید «نمی‌توانید در همه کارها بی‌نقص شوید. اگر چنین چیزی را می‌خواهید، هرگز به آن دست نخواهید یافت.» به جای آن در یک زمان، بر کسب بیش از یک یا دو مهارت تمرکز نکنید و این مهارت‌ها را در قالب اهداف قابل‌مدیریت برای خود مشخص کنید و آن را تمرین كنيد. به‌عنوان مثال، اگر می‌خواهید پرتکاپوتر باشید، باید سعی کنید در جلسات، بیشتر حرف بزنید و خودتان را وادار کنید که حتما در طول پنج دقیقه اول جلسه صحبت کنید.



طی یادگیری، آموزه‌های خود را منعکس کنید

برای آنکه از تجربه به عمل بروید، باید آنچه یاد می‌گیرید را منعکس کنید. در غیر این صورت مهارت جدید ماندگار نخواهد
بود.‌
هالورسون و واینتراب هر دو پیشنهاد می‌کنند با دیگران صحبت کنید. ‌هالورسون می‌گوید: «همیشه اهداف خود را با افرادی که می‌توانند شما را از لحاظ اطلاعاتی یا احساسی حمایت کنند در میان بگذارید.

حتی اگر آن شخص پاسخ مناسبی برای شما نداشته باشد، باز هم می‌تواند به شما کمک کند و درباره اینکه چقدر پیشرفت کرده‌اید به شما فیدبک صادقانه‌ای بدهد.» صحبت کردن درباره میزان پیشرفتتان می‌تواند به شما در دریافت فیدبک ارزشمند کمک کند، شما را مسوولیت‌پذیر نگه دارد و تغییر ایجاد کند.

برای خود چالش ایجاد کنید تا آموزه‌های خود را به دیگران آموزش دهید

یکی از سریع‌ترین راه‌های یادگیری یک مطلب جدید و تمرین آن، آموزش انجام آن به دیگران است. باید آنچه یاد می‌گیرید را با تیم خود، مدیرتان و همچنین همکاران خود به اشتراک بگذارید.

باید خودتان را مجبور کنید که حتما زمانی را به آموزش دیگران اختصاص دهید. در این صورت یادگیری خودتان نیز متمرکز‌تر و عملی‌تر خواهد بود.

صبور باشید

ما اغلب تصور می‌کنیم که باید یک مهارت جدید را به سرعت فراگیریم. در حالی‌که این گونه نیست و واقعیت این است که کسب مهارت جدید زمان می‌برد. واینتراب می‌گوید: «کسب یک مهارت جدید، یک شبه اتفاق نمی‌افتد. این فرآیند، اغلب شش ماه یا بیشتر زمان می‌برد.» و بیشتر از این طول می‌کشد تا این مهارت جدید توسط دیگران مشاهده و مورد تقدیر قرار گیرد. او می‌گوید: «افرادی که در اطراف شما هستند، فقط 10 درصد از 100 درصد تغییری را که ایجاد کرده اید می‌بینند.»
اصولی که باید به خاطر داشت:

* مهارتی را انتخاب کنید که سازمان و ريیس‌تان برای آن ارزش قائل باشند.

* مهارت جدید را به وظایف کوچک‌تر و قابل مدیریت تقسیم کنید.

* آنچه تاکنون یاد گرفته‌اید و آنچه باید یاد بگیرید را منعکس کنید و با افراد معتمد درمیان بگذارید.

* سعی نکنید در یادگیری تنها به خود متکی باشید، از راهنمایی و فیدبک دیگران نیز استفاده کنید.

* برای دریافت کمک فقط روی ريیس‌تان حساب نکنید، شاید بتوانید از افراد دیگر که حتی مسوول هم نیستند بخواهید شما را مورد ارزیابی قرار دهند.

* فکر نکنید کسب مهارت یک شبه اتفاق می‌افتد، این کار حداقل شش ماه زمان می‌برد.



موردکاوی شماره 1

با روش آزمون و خطا ياد بگيريد

جیمی پتکانیکس وقتی اولین شغل خود را بعد از فارغ‌التحصیلی آغاز کرد، یک کاربر آماتور نرم افزار اکسل بود. برای شرکت استخدام‌کننده؛ یعنی جی پی مورگان، داشتن مهارت در تجزیه و تحلیل اطلاعات ضروری نبود. با این وجود، شرکت بعد از چند ماه از او خواست یک مدل اکسل تهیه کند که شاخص موفقیت بخش مربوط به استخدام را پیگیری و گزارش دهد. جیمی می‌گوید: «به نظر من دانستن اکسل برای کسی که در بخش استخدام کار می‌کند مهارت مهمی نیست.

تمرکز من بر استخدام افراد بود و معیار سنجش من نیز بايد همین باشد.» اما او به تحلیل اطلاعات علاقه شخصی داشت (به همین خاطر انتخاب کرد که در بخش استخدام یک بانک کار کند)، او در عین حال می‌خواست خودش را به‌عنوان یک کارمند جدید در سازمان اثبات کند. او هر آنچه می‌توانست خودش یاد بگیرد را فرا گرفت. او با کمک راهنمای گوگل و فیلم‌های آموزشی یوتیوب تاحدی با این نرم افزار آشنا شد، اما هنوز کافی نبود. او می‌گوید: «هرگاه گرفتار می‌شدم، از بانکداران سوال می‌کردم.

آنها هر روز مدل‌های جدید ایجاد می‌کنند. به همین خاطر، به سراغ آنهایی که مهارت مناسب را داشتند می‌رفتم.» بعد از دو هفته، جیمی توانست مدل خودش را ایجاد کند. او می‌گوید: «برای بار اول، کار ایده‌آلی انجام ندادم. در فرمول‌بندی‌ها اشتباه وجود داشت که افراد به سرعت متوجه آن می‌شدند.» اما او به اصلاح مدل خود ادامه داد و به خاطر موفقیت‌هایی که کسب کرده بود، بقیه همکاران نیز پروژه‌های مشابهی را به او می‌دادند. او می‌گوید: «وقتی همکاران متوجه می‌شدند که من می‌توانم داده‌ها را به سرعت با هم ارتباط دهم، تقاضاهای زیادی از طرف آنها دریافت می‌کردم.»

البته جیمی می‌دانست که این روش آزمون و خطا روش مناسبی برای ادامه کار نیست، اما با توجه به فوریت کارهایی که به او ارائه می‌شد، لازم بود مهارت خود را ارتقا دهد. وقتی او تقریبا سه سال بعد از آن شغل خود را ترک کرد، مهارت او در اکسل و تجزیه و تحلیل داده‌ها نقطه قوت او در دریافت شغل بعدی اش بود.

موردکاوی شماره 2

تجربه با روش‌های مختلف

سافیا سید که ناظر مالی در یک شرکت برون سپاری جهانی است، متوجه شد که هرگاه توسعه سیستم‌های مالی یا آی‌تی را پیشنهاد می‌کند، با مقاومت مواجه می‌شود. ایده‌های او همیشه چندین بار مورد بازنگری قرار می‌گرفت و زیر سوال می‌رفت. او به این نتیجه رسید که شیوه ارتباطی او به نوعی بازدارنده است و نیاز به تغییر دارد. او می‌گوید: «چندین بار به من فیدبک داده شد که من بیش از حد لجوج و خودسر هستم.»

سافیا شروع به مطالعه درباره چگونگی رفتار موثر با افراد کرد ودر یک دوره آموزشی در این ارتباط شرکت کرد. او از طریق این آموزش‌ها کم کم شیوه ارتباط موثر با دیگران و نحوه ارائه مناسب نظرات خود را فرا گرفت. اتفاقا طی همین زمان، ريیس شرکت سافیا شروع به مصاحبه با کارمندان اصلی خود کرد تا بفهمد آنها چه چیز را در شغل خود دوست دارند یا دوست ندارند. این امر یک فرصت استثنایی برای سافیا بود. او به ريیس‌اش گفت که دلش می‌خواهد ایده‌هایش موثرتر واقع شوند و ريیس او پیشنهاد کرد به جای آنکه بر چرایی مسائل متمرکز شود، بر چگونگی تحقق آن تمرکز کند و ضمنا تحقیق کند که چگونه می‌تواند نسبت به عملی شدن این مساله مطمئن شود.

سافیا تازه متوجه شد که تاکنون به اشتباه فکر می‌کرد همکارانش می‌فهمیدند مشکل چیست و چگونه می‌توان آن را حل کرد. او بر آنچه باید انجام می‌داد تمرکز کرد. حال که او درک بهتری از موضوع داشت می‌توانست روش متفاوتی را دنبال کند: او به بازنگری فرآیند کار خود پرداخت و مسائل را ریشه یابی کرد. این امر به مخاطبانش کمک کرد تا درک کنند در کجا باید تغییر ایجاد کنند و خود او دقیقا در این فرآیند چه کمکی می‌تواند به آنها بکند. سافیا اکنون متوجه شد چه تغییر بزرگی در پاسخ از طرف همکارانش به وجود آمده است: آنها اکنون بهتر به صحبت‌های سافیا توجه می‌کنند و بیشتر میل دارند برای اجرای نظرات او با وی همکاری کنند

مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۰:۵۰   ۱۳۹۱/۱۰/۲۴
       
نقل قول

چگونه صاحب مهارت‌های جدید شویم؟


همه ما دوست داریم در هر کاری بهتر شویم و در نهایت، پیشرفت فردی برای پیشرفت در کار لازم و ضروری است. اما زمانی که دانستید مایل هستید در چه کاری بهتر شوید - مثلا این کار می‌تواند بهتر صحبت کردن در جمع باشد یا تجزیه و تحلیل اطلاعات- در این صورت از کجا آغاز خواهید کرد؟




دنیای اقتصاد: همه ما دوست داریم در هر کاری بهتر شویم و در نهایت، پیشرفت فردی برای پیشرفت در کار لازم و ضروری است. اما زمانی که دانستید مایل هستید در چه کاری بهتر شوید - مثلا این کار می‌تواند بهتر صحبت کردن در جمع باشد یا تجزیه و تحلیل اطلاعات- در این صورت از کجا آغاز خواهید کرد؟

واضح است که یادگیری تکنیک با توجه به نوع مهارت و ظرفیت یادگیری فرد متفاوت است، اما قوانینی وجود دارد که می‌توانید از آنها بهره‌مند شويد.

افراد خبره چه می‌گویند

صاحب مهارت‌های جدید شدن در محیط کسب و کار امروز امری اختیاری نیست.‌ هایدی‌گرنت‌هالورسون به‌عنوان روانشناس انگیزشی و نویسنده مقالات ‌هاروارد بیزنس می‌گوید: «در این جهان پرشتاب و رقابتی، توانایی یادگیری مهارت‌های جدید یکی از رموز موفقیت است، اما تنها باهوش بودن کافی نیست بلکه باید همواره باهوش‌تر شوید.» جوزف واینتراب، استاد مدیریت و رفتار سازمانی در کالج بابسون نیز در موافقت با این موضوع می‌گوید: «ما باید همواره به دنبال فرصت‌هایی برای توسعه خود باشیم، به گونه‌ای که از راحتی و سکونی که اکنون در آن هستیم خبری نباشد. توسعه پایدار برای حرکت رو به جلو ضروری است.» در این قسمت از اصولی نام می‌بریم که در تلاش ما برای توسعه فردی موثر خواهد بود:



آمادگی خود را امتحان کنید

وقتی روی یک مهارت یا ویژگی جدید کار می‌کنید باید ابتدا دو موضوع را از خود بپرسید. اول، آیا هدف شما قابل‌دستیابی است؟ واینتراب توضیح می‌دهد «برای آنچه می‌توانید یاد بگیرید محدودیت‌های معینی وجود دارد. به‌عنوان مثال، شاید بخواهید جراح مغز شوید، اما هماهنگی لازم بین چشم و دست شما وجود نداشته باشد.» دوم اینکه چقدر زمان و انرژی می‌توانید برای پروژه بگذارید؟

توسعه فردی مستلزم کار سخت است. ‌هالورسون نیز در تایید این موضوع می‌گوید «بسیاری از افراد به طور شرطی بر این باور هستند که اگر لازم باشد روی موضوعی سخت کار کنند، این به آن معناست که توانایی لازم را ندارند. این طرز فکر، بی‌معنی است.» باید بدانید یادگیری یک مهارت جدید نیاز به تعهد بسیار زیادی دارد. تا زمانی که هدف قابل دستیابی نداشته باشید و آماده کار سخت نباشید، پیشرفت نخواهید کرد.

مطمئن شوید که دریافت مهارت جدید لازم است

واینتراب پیشنهاد می‌کند که حتما مطمئن شوید مهارت جدیدی که کسب می‌کنید با موفقیت شغلی یا سازمان شما یا هر دو در ارتباط است. شاید بخواهید یاد بگیرید چگونه در مقابل جمع زیادی از مخاطبان صحبت کنید، اما آیا ريیس شما برای این مهارت ارزشی قائل است؟ اگر مهارتی که مي‌آموزيد برای کارتان ضروری نباشد یا برای آینده شغلی تان فایده ای نداشته باشد، بعید است که بتوانید از مهارتی که مي‌آموزيد، درآمدی کسب کنید یا از سوی ريیس خود حمایت شوید. تحصیل یک مهارت جدید یک سرمایه‌گذاری است و شما باید بدانید نتیجه آن چه خواهد بود.

بدانید بهترین شیوه برای یادگیری شما چگونه است

برخی افراد با نگاه کردن به تصاویر یا خواندن مطالب، بهترین یادگیری را دارند. برخی نیز ترجیح می‌دهند از روی نمودار یا گوش کردن به توضیحاتی که برای آنها ارائه می‌شوند یاد بگیرند. با این وجود، برخی نیز با تمرین، مطالب را فرا می‌گیرند. ‌هالورسون می‌گوید شما با توجه به تجربه یادگیری گذشته خود دقیقا می‌دانید چگونه مطالب را به بهترین شکل فرا می‌گیرید. او می‌گوید «به تجربه یادگیری گذشته خود بازگردید و ببینید کدام تجربه‌ها خوب و کدام نامطلوب بوده‌اند. تجربیات خوب و موثری که داشته‌اید، چه وجه اشتراکی با هم داشته‌اند؟ تجربیات بد چطور؟ تشخیص این نقاط اشتراک می‌تواند به شما کمک کند تا بدانید بهترین روش یادگیری در مورد شما کدام است.»


کمک مناسب دریافت کنید

دریافت حمایت از دیگران می‌تواند تاثیر بسیار زیادی در یادگیری داشته باشد. فرد معتمدی را پیدا کنید که مهارتی را که در پی کسب آن هستید داشته باشد. در ضمن متوجه نظر ريیستان که قرار است مهارت شما را ارزیابی کند نیز باشید. واینتراب پیشنهاد می‌کند از خودتان بپرسید «در سازمانی که در آن هستم، چه کسی به جز ريیسم تغییرات من را می‌فهمد و به من فیدبک صادقانه می‌دهد؟»

سپس به سراغ آن فرد بروید و عبارتی مانند این را بگویید: «شما مدت‌ها است این مهارت را دارید در حالی که شاید من در این کار چندان مجرب نباشم، اما تمام تلاش خود را می‌کنم تا در این زمینه بهتر شوم و می‌خواهم مدتی را با شما بگذرانم، از شما یاد بگیرم و از شما فیدبک دریافت کنم.» اگر نتوانستید در خود شرکت یک راهنما برای خود پیدا کنید، به دنبال افراد مجرب در آن صنعت یا شبکه ارتباطی خود بگردید. ‌

هالورسون می‌گوید: «در نهایت، شما باید بهترین معلم را برای خود پیدا کنید. اگر فردی در سازمانتان هست که هم آمادگی و هم اراده کمک به شما را دارد، در این صورت بهترین حالت برای شما فراهم است. در غیر این صورت، در خارج از سازمان به دنبال کمک بگردید.»

از کارهای کوچک شروع کنید

توسعه فردی کار آسانی نیست. واینتراب می‌گوید «نمی‌توانید در همه کارها بی‌نقص شوید. اگر چنین چیزی را می‌خواهید، هرگز به آن دست نخواهید یافت.» به جای آن در یک زمان، بر کسب بیش از یک یا دو مهارت تمرکز نکنید و این مهارت‌ها را در قالب اهداف قابل‌مدیریت برای خود مشخص کنید و آن را تمرین كنيد. به‌عنوان مثال، اگر می‌خواهید پرتکاپوتر باشید، باید سعی کنید در جلسات، بیشتر حرف بزنید و خودتان را وادار کنید که حتما در طول پنج دقیقه اول جلسه صحبت کنید.



طی یادگیری، آموزه‌های خود را منعکس کنید

برای آنکه از تجربه به عمل بروید، باید آنچه یاد می‌گیرید را منعکس کنید. در غیر این صورت مهارت جدید ماندگار نخواهد
بود.‌
هالورسون و واینتراب هر دو پیشنهاد می‌کنند با دیگران صحبت کنید. ‌هالورسون می‌گوید: «همیشه اهداف خود را با افرادی که می‌توانند شما را از لحاظ اطلاعاتی یا احساسی حمایت کنند در میان بگذارید.

حتی اگر آن شخص پاسخ مناسبی برای شما نداشته باشد، باز هم می‌تواند به شما کمک کند و درباره اینکه چقدر پیشرفت کرده‌اید به شما فیدبک صادقانه‌ای بدهد.» صحبت کردن درباره میزان پیشرفتتان می‌تواند به شما در دریافت فیدبک ارزشمند کمک کند، شما را مسوولیت‌پذیر نگه دارد و تغییر ایجاد کند.

برای خود چالش ایجاد کنید تا آموزه‌های خود را به دیگران آموزش دهید

یکی از سریع‌ترین راه‌های یادگیری یک مطلب جدید و تمرین آن، آموزش انجام آن به دیگران است. باید آنچه یاد می‌گیرید را با تیم خود، مدیرتان و همچنین همکاران خود به اشتراک بگذارید.

باید خودتان را مجبور کنید که حتما زمانی را به آموزش دیگران اختصاص دهید. در این صورت یادگیری خودتان نیز متمرکز‌تر و عملی‌تر خواهد بود.

صبور باشید

ما اغلب تصور می‌کنیم که باید یک مهارت جدید را به سرعت فراگیریم. در حالی‌که این گونه نیست و واقعیت این است که کسب مهارت جدید زمان می‌برد. واینتراب می‌گوید: «کسب یک مهارت جدید، یک شبه اتفاق نمی‌افتد. این فرآیند، اغلب شش ماه یا بیشتر زمان می‌برد.» و بیشتر از این طول می‌کشد تا این مهارت جدید توسط دیگران مشاهده و مورد تقدیر قرار گیرد. او می‌گوید: «افرادی که در اطراف شما هستند، فقط 10 درصد از 100 درصد تغییری را که ایجاد کرده اید می‌بینند.»
اصولی که باید به خاطر داشت:

* مهارتی را انتخاب کنید که سازمان و ريیس‌تان برای آن ارزش قائل باشند.

* مهارت جدید را به وظایف کوچک‌تر و قابل مدیریت تقسیم کنید.

* آنچه تاکنون یاد گرفته‌اید و آنچه باید یاد بگیرید را منعکس کنید و با افراد معتمد درمیان بگذارید.

* سعی نکنید در یادگیری تنها به خود متکی باشید، از راهنمایی و فیدبک دیگران نیز استفاده کنید.

* برای دریافت کمک فقط روی ريیس‌تان حساب نکنید، شاید بتوانید از افراد دیگر که حتی مسوول هم نیستند بخواهید شما را مورد ارزیابی قرار دهند.

* فکر نکنید کسب مهارت یک شبه اتفاق می‌افتد، این کار حداقل شش ماه زمان می‌برد.



موردکاوی شماره 1

با روش آزمون و خطا ياد بگيريد

جیمی پتکانیکس وقتی اولین شغل خود را بعد از فارغ‌التحصیلی آغاز کرد، یک کاربر آماتور نرم افزار اکسل بود. برای شرکت استخدام‌کننده؛ یعنی جی پی مورگان، داشتن مهارت در تجزیه و تحلیل اطلاعات ضروری نبود. با این وجود، شرکت بعد از چند ماه از او خواست یک مدل اکسل تهیه کند که شاخص موفقیت بخش مربوط به استخدام را پیگیری و گزارش دهد. جیمی می‌گوید: «به نظر من دانستن اکسل برای کسی که در بخش استخدام کار می‌کند مهارت مهمی نیست.

تمرکز من بر استخدام افراد بود و معیار سنجش من نیز بايد همین باشد.» اما او به تحلیل اطلاعات علاقه شخصی داشت (به همین خاطر انتخاب کرد که در بخش استخدام یک بانک کار کند)، او در عین حال می‌خواست خودش را به‌عنوان یک کارمند جدید در سازمان اثبات کند. او هر آنچه می‌توانست خودش یاد بگیرد را فرا گرفت. او با کمک راهنمای گوگل و فیلم‌های آموزشی یوتیوب تاحدی با این نرم افزار آشنا شد، اما هنوز کافی نبود. او می‌گوید: «هرگاه گرفتار می‌شدم، از بانکداران سوال می‌کردم.

آنها هر روز مدل‌های جدید ایجاد می‌کنند. به همین خاطر، به سراغ آنهایی که مهارت مناسب را داشتند می‌رفتم.» بعد از دو هفته، جیمی توانست مدل خودش را ایجاد کند. او می‌گوید: «برای بار اول، کار ایده‌آلی انجام ندادم. در فرمول‌بندی‌ها اشتباه وجود داشت که افراد به سرعت متوجه آن می‌شدند.» اما او به اصلاح مدل خود ادامه داد و به خاطر موفقیت‌هایی که کسب کرده بود، بقیه همکاران نیز پروژه‌های مشابهی را به او می‌دادند. او می‌گوید: «وقتی همکاران متوجه می‌شدند که من می‌توانم داده‌ها را به سرعت با هم ارتباط دهم، تقاضاهای زیادی از طرف آنها دریافت می‌کردم.»

البته جیمی می‌دانست که این روش آزمون و خطا روش مناسبی برای ادامه کار نیست، اما با توجه به فوریت کارهایی که به او ارائه می‌شد، لازم بود مهارت خود را ارتقا دهد. وقتی او تقریبا سه سال بعد از آن شغل خود را ترک کرد، مهارت او در اکسل و تجزیه و تحلیل داده‌ها نقطه قوت او در دریافت شغل بعدی اش بود.

موردکاوی شماره 2

تجربه با روش‌های مختلف

سافیا سید که ناظر مالی در یک شرکت برون سپاری جهانی است، متوجه شد که هرگاه توسعه سیستم‌های مالی یا آی‌تی را پیشنهاد می‌کند، با مقاومت مواجه می‌شود. ایده‌های او همیشه چندین بار مورد بازنگری قرار می‌گرفت و زیر سوال می‌رفت. او به این نتیجه رسید که شیوه ارتباطی او به نوعی بازدارنده است و نیاز به تغییر دارد. او می‌گوید: «چندین بار به من فیدبک داده شد که من بیش از حد لجوج و خودسر هستم.»

سافیا شروع به مطالعه درباره چگونگی رفتار موثر با افراد کرد ودر یک دوره آموزشی در این ارتباط شرکت کرد. او از طریق این آموزش‌ها کم کم شیوه ارتباط موثر با دیگران و نحوه ارائه مناسب نظرات خود را فرا گرفت. اتفاقا طی همین زمان، ريیس شرکت سافیا شروع به مصاحبه با کارمندان اصلی خود کرد تا بفهمد آنها چه چیز را در شغل خود دوست دارند یا دوست ندارند. این امر یک فرصت استثنایی برای سافیا بود. او به ريیس‌اش گفت که دلش می‌خواهد ایده‌هایش موثرتر واقع شوند و ريیس او پیشنهاد کرد به جای آنکه بر چرایی مسائل متمرکز شود، بر چگونگی تحقق آن تمرکز کند و ضمنا تحقیق کند که چگونه می‌تواند نسبت به عملی شدن این مساله مطمئن شود.

سافیا تازه متوجه شد که تاکنون به اشتباه فکر می‌کرد همکارانش می‌فهمیدند مشکل چیست و چگونه می‌توان آن را حل کرد. او بر آنچه باید انجام می‌داد تمرکز کرد. حال که او درک بهتری از موضوع داشت می‌توانست روش متفاوتی را دنبال کند: او به بازنگری فرآیند کار خود پرداخت و مسائل را ریشه یابی کرد. این امر به مخاطبانش کمک کرد تا درک کنند در کجا باید تغییر ایجاد کنند و خود او دقیقا در این فرآیند چه کمکی می‌تواند به آنها بکند. سافیا اکنون متوجه شد چه تغییر بزرگی در پاسخ از طرف همکارانش به وجود آمده است: آنها اکنون بهتر به صحبت‌های سافیا توجه می‌کنند و بیشتر میل دارند برای اجرای نظرات او با وی همکاری کنند

مدیر سایت
تعداد پست :
381
۰۹:۲۱   ۱۳۹۱/۱۰/۲۶
       
نقل قول

تفاوت كشورهاي ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آنها نيست.
براي مثال كشور مصر بيش از ۳۰۰۰ سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است!

اما كشورهاي جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه ۱۵۰ سال پيش وضعيت قابل توجهي نداشتند، اكنون كشورهايي توسعه‌يافته و ثروتمند هستند.

تفاوت كشورهاي فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعي قابل استحصال آنها هم نيست.

ژاپن كشوري است كه سرزمين بسيار محدودي دارد كه ۸۰ درصد آن كوه‌هايي است كه مناسب كشاورزي و دامداري نيست اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريكا را دارد. اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و شناوري مي‌باشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر مي‌كند.

مثال بعدي سوئيس است.

كشوري كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نمي‌آيد اما بهترين شكلات‌هاي جهان را توليد و صادر مي‌كند. در سرزمين كوچك و سرد سوئيس كه تنها در چهار ماه سال مي‌توان كشاورزي و دامداري انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد مي‌شود.
سوئيس كشوري است كه به امنيت، نظم و سختكوشي مشهور است و به همين خاطر به گاوصندوق دنيا مشهور شده‌است (بانك‌هاي سوئيس).

افراد تحصيل‌کرده‌اي كه از كشورهاي ثروتمند با همتايان خود در كشورهاي فقير برخورد دارند براي ما مشخص مي‌كنند كه سطح هوش و فهم نيز تفاوت قابل توجهي در اين ميان ندارد.

نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند. زيرا مهاجراني كه در كشور خود برچسب تنبلي مي‌گيرند، در كشورهاي اروپايي به نيروهاي مولد و فعال تبديل مي‌شوند.


پس تفاوت در چيست؟
تفاوت در رفتارهایي است كه در طول سال‌ها فرهنگ و دانش نام گرفته است.

وقتي كه رفتارهاي مردم كشورهاي پيشرفته و ثروتمند را تحليل مي‌كنيم، متوجه مي‌شويم كه اكثريت غالب آنها از اصول زير در زندگي خود پيروي مي‌كنند:

۱ .اخلاق به عنوان اصل پايه
۲.وحدت
۳.مسئوليت پذيري
۴.احترام به قانون و مقررات
۵.احترام به حقوق شهروندان ديگر
۶.عشق به كار
۷.تحمل سختي‌ها به منظور سرمايه‌گذاري روي آينده
۸.ميل به ارائه كارهاي برتر و فوق‌العاده
۹.نظم‌پذيري
۱۰.دروغ کثیف‌ترین فعل غیر انسانی دنیا

اما در كشورهاي فقير تنها عده قليلي از مردم از اين اصول پيروي مي‌كنند.


در کشور ما کسی که زیاد کار کند تراکتور نامیده می شود

کسی که به قوانین احترام بگذارد بچه مثبت است

کسی که اخلاقیات را رعایت کند برچسب پاستوریزه خواهد گرفت

کسانی که حقوق دیگران را زیر پا می گذارند و افراد قالتاق، آدمهای زرنگ خوانده می شوند

انسانهای منظم افراد خشک وبیحال هستند

انسانهای با ادب و مبادی آداب متملق به حساب می آیند

همه به دنبال یک شبه رفتن ره صد ساله هستند

آدمهائی که از این هیاهو فرار می کنند و دنبال آسایش وامنیت در کشورهای دیگه می گردند غربزده و سر خود معطلند.

و......... شما بگوئید...!!


باید از خودمان شروع کنیم
و از همین لحظه


ما ايرانيان فقير هستيم نه به اين خاطر كه منابع طبيعي نداريم يا اينكه طبيعت نسبت به ما بيرحم بوده‌است.

ما فقير هستيم براي اينكه رفتارمان چنين سبب شده‌است.

ما براي آموختن و رعايت اصول فوق كه (توسط كشورهاي پيشرفته شناسايي شده است) فاقد اهتمام لازم هستيم

مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۰:۳۹   ۱۳۹۱/۱۰/۳۰
       
نقل قول

تمرین موفقیت با «عضلات قدردانی»!


فردی که مدام در حال شکرگزاری و تشکر هستند، همیشه احساس خوبی در زندگی دارند. آنها در نتیجه موفقیت هایی که کسب می کنند، سعی دارند تا به موفقیت های بیشتری دست بیابند.


ما کاملا اعتقاد داریم کلید موفقیت طولانی مدت، تمرین مداوم تنها عضله احساسات یعنی «قدردانی» است.

افرادی که مدام در حال شکرگزاری و تشکر هستند، همیشه احساس خوبی در زندگی دارند. آنها در نتیجه موفقیت هایی که کسب می کنند، سعی دارند تا به موفقیت های بیشتری دست بیابند. هنگامی که کارها بر اساس برنامه ریزی پیش نمی روند، مردم قدردان سعی می کنند از آن تجربه کسب کنند.

اما درست برعکس، مردمی که قدردان زندگی و شکرگزار نیستند، از موفقیت هایشان نیز لذت نمی برند. برای آنها کسب موفقیت همچون پر کردن سطلی است که در انتهای آن یک سوراخ بزرگ وجود دارد. شکست، این افراد را بسیار عصبانی و دلسرد می کند.

بنابراین، برای موفقیت، باید بیشتر شکرگزار و قدردان باشید. خوشبختانه، شکرگزار بودن همچون احساسات دیگر، مثل یک ماهیچه است: هرچه بیشتر آن را به کار ببرید، این ماهیچه قوی تر و پرزورتر می شود.



تمرین شبانه

بهترین زمان برای قدردانی از زندگی و اتفاقات آن، شب هنگام خواب است. در این زمان می توانید همه اتفاق های خوبی که برای شما یا در اطرافتان رخ داده است را در دفترچه یا تبلت خود یادداشت کنید. آیا به کسی در حل مشکلش کمک کرده اید؟ آن را بنویسید. آیا با دوست و همکار خود تماس گرفته اید تا حالش را جویا شوید؟ بنویسید. آیا باعث لبخند کسی شده اید؟ آن را هم یادداشت کنید.

این کار در واقع نوعی تمرینی برای مغز شماست تا بتواند جوانب مثبت اتفاقات را ببیند و ثبت کند. به این ترتیب، تمرکز ذهنی خود را روی مسایل مثبت و خوب می گذارید. در نتیجه، خواب بهتری خواهید داشت و بانشاط بیشتر از خواب بیدار خواهید شد.


بازسازی ذهن

شما می توانید مغز خود را طوری تربیت کنید که دلایل بیشتری برای قدردانی و شکرگزاری در زندگی بیابد. به این ترتیب، به زودی متوجه می شوید حتی روزهای بد نیز مملو از مسایلی هستند که می توان به خاطرشان شکرگزار بود. این باعث می شود که موفقیت شیرین تر و شکست، کمتر تلخ باشد.

هر چه این تمرینات را بیشتر و بیشتر انجام دهید، تاثیر بیشتر در ذهنتان خواهد داشت.



با گذشت زمان، «عضله قدردانی» شما بسیار قوی خواهد شد و به واسطه آن شما موفقیت های بیشتری را در زندگی جذب خواهید کرد. به این ترتیب، از مردم و اطرافیان نیز بیشتر تشکر می کنید. این برای هر دو شما و آنها مفید است.

این روش کاملا کارساز است. اگر باور ندارید چند هفته این کار را انجام دهید. مسلما از نتایج آن شگفت زده خواهید شد.


مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۰:۴۸   ۱۳۹۱/۱۰/۳۰
       
نقل قول

هرکاری امکان پذیر است. به شرط آنکه اراده کنیم و هوشیار باشیم. می توانیم یک نهنگ را بخوریم. شاید اگر نخواهیم به مغزمان فشار بیاوریم راهش کمی سخت باشد اما اگر کمی فکر بکنیم می بینم که شدنی ست. نهنگ را می بایست تکه تکه خورد!
کارآفرین بودن مانند خوردن یک نهنگ است. به یکباره اتفاق نمی افتد اما زمانی هم که موفق شدیم، موفقیت بزرگی نصیبمان شده است. یک نهنگ بزرگ را خورده ایم!!
می خواهم چند راه را برای خوردن این نهنگ بزرگ به شما آموزش بدهم که قبلا خودم هم آنها را به کار بسته ام و البته از بزرگان دیگری آموخته ام.

تعیین هدف رمز اول رسیدن به موفقیت و دستاورد های قابل ستایش است. هر چه هدفی که تعیین می کنیم (اهداف واقعی) بزرگتر باشد، مشکلات بزرگتری در سر راهمان سبز می شود و البته هر چقدر هم این مشکلات بزرگتر باشند، دستاورد های بزرگتری هم در پیش خواهیم داشت. پیشنهاد می کنم همیشه مشکلات بزرگتر را برای خود بخرید. انسان های بزرگ با مشکلات بزرگ دست و پنجه نرم می کنند. همان مشکل هایی که انسان های حقیر، ما را با آنها مسخره می نمایند!

شاید برای مدتی ابله، دیوانه یا غیر عادی جلوه کنید اما اوضاع برای همیشه اینطور باقی نمی ماند. تاریخ زمانه ما افرادی به نام لری پیج، استیو جابز، بیل گیتس، موسسین Youtube و … را به خاطر می آورد. خوشبختانه تاریخ حد و سقف معینی ندارد و می تواند نام ما و حتی تمامی انسانها را در خود بگنجاند! درواقع تنها جای یک سوال برای همیشه باقی ست: تاریخ ما را چگونه به خاطر می سپارد؟!

رمز دوم، آموزش و تحقیق است. یاد بگیرید و هر روز خودتان را به روز نگاه دارید. اگر بهتر نشوید، بدتر می شوید! هر روزی که می شود برای بهتر شدن کاری انجام دهید. بخواهید خاص باشید. برای بهتر شدن کاری کنید و نه برای بهترین شدن. بهترین شدن، خودش از راه می رسد.
با اطلاعاتی که دارید، واقع بینانه برنامه ریزی کنید. این رمز مهم دیگری ست! برنامه ریزی در حکم نقشه راه است. اصولی هم برای خود تعیین کنید. اصول حکم قطب نما را دارند و اگر نقشه هم غلط از آب درآید، به تنهایی می تواند شما را به مقصد برساند! یادتان باشد، ۷۵% آنچه برنامه ریزی می کنید غلط محاسبه شده است و اگر اصول و قطب نما همراهتان نباشد، سقوط می کنید.
رمز بعدی ایمان به خود و شهامت دفاع از باورها و دانسته هایتان است. هرگز به خاطر سکوت و آرامش باورها و دانسته هایتان را منکر نشوید و البته که بیچاره ترین مردم کسانی هستند که درباره چیزهایی که از آنها آگاهی ندارند ابراز نظر می کنند.
آنچه را که از آن آگاهی ندارید را بیاموزید و قاعدتا رمز آموختن حرف زدن نیست، بلکه گوش کردن است. به همین خاطر است که ما دو گوش داریم و یک دهان. قرار است بیشتر بشنویم و کمتر سخن بگوئیم! کسانی که بیهوده سخن می گویند و از آنچه اطلاعات دقیقی در اختیار ندارند به تفصیل سخن به میان میبرند، احمق تلقی می شوند و یک کارآفرین به هوشمندی معرف است نه کودنی!

یکی از رموز مهم این است که با تمام وجود مشغول شوید! همه ما می توانیم تاریخ ساز باشیم. مردم عادی تنها از ۳% هوش خود استفاده می کنند. ثابت شده است، انشتین در بهترین موقعیت ها تنها ۱۰% مغز خود را به خدمت گرفته است. حالا اگر ما از ۱۰% این سرمایه خدادادی استفاده کنیم چه می شود؟!
به کم راضی نباشید. درواقع قناعت نکنید. منظورم این نیست که شکرگزار نباشید، فقط می خواهم که کمی بیشتر بخواهید. شاید بعضی ها نام آنرا طمع بگذارند اما مهم نیست. چون اگر بیل گیتس طمع نمی کرد امروز این نبود، اگر هنری فورد طمع نمی کرد امروز اتومبیل سواری با سوخت بنزینی اختراع نشده نبود، اگر گالیله رضایت می داد و نیوتن پس می کشید هنوز که هنوز هم فکر می کردیم خورشید به دور زمین می چرخد، زمین یک نهنگ بزرگ در دریا است و ما به روی آن قرار داریم یا زمین به شکل مربع است!! اگر این طمع مقدس نبود امروز تنها یک سرما خوردگی ساده و آنفولانزا ما را می کشت چون کاشف پنی سیلین قناعت کرده بود و همه چیز را کافی می دانست.


مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۰:۱۳   ۱۳۹۱/۱۱/۷
       
نقل قول

چرا ایرانیان در خارج از کشور موفق ترند؟


نام 3 نفر از دانشمندان ایرانی در میان اسامی محققان دریافت کننده جایزه «جرقه نخستین»، به چشم می خورد. حال این سوال پیش می آید که چه اتفاقی می افتد که ایرانیان در خارج از کشور موفق تر جلوه می کنند و تبدیل به شخصیت های تاثیرگذار علمی و فنی حوزه خود در سطح جهان می شوند.
در خبرها داشتیم، نام 3 نفر از دانشمندان ایرانی در میان اسامی محققان دریافت کننده جایزه «جرقه نخستین»، به چشم می خورد. در کنار این سه دانشمند ایرانی، 93 نفر دیگر نیز این جایزه را دریافت می کنند. نام این سه دانشمند ایرانی، «علی خادم حسینی» از دانشگاه «نیومکزیکو» و «امیر اوستی مهر» از دانشگاه کرنل است. علی خادم حسینی، استادیار دانشگاه هاروارد در بخش علوم سلامت و پزشکی است. او محقق ارشد دانشگاه علوم مواد دانشگاه توکیو نیز محسوب می شود. یاسمین مستوفی استادیار دانشگاه مهندسی الکترونیک و رایانه دانشگاه نیومکزیکو است. او به خاطر تحقیقات در زمینه شکبه های حسگر موبایل متراکم و فعالیت های امیر اوستی مهر در سمت استادیار دانشکده رایانه دانشگاه کرنل، موسس انجمن مهندسی اطلاعات است. در کنار این ایرانیان می توان افراد ذیل را از میان ایرانیان موفق خارج از کشور ذکر کرد.

امید کردستانی معاون ارشد سایت Google، مدیر فنی سایت Yahoo

خانم کریستین امان پور خبرنگار ارشد بین المللی

خانم انوشه انصاری، رئیس موسسه تکنولوژی تل کام و اولین زن فضانورد دنیا

پروفسور مجید سمیعی، رئیس جراحان مغز جهان در آلمان

پیر امیدیار موسسه و رئیس شرکت Ebay، بنیانگذار تجارت الکترونیک در جهان

پرفسور محمد جمشیدی مدیر برنامه های داخلی ایستگاه فضایی ناسا

حسین اسلامبلچی رییس شرکت مخابرات آمریکا AT&T

خانم ماریا خرسند رییس شرکت اریکسون

فریار شیرزاد معاون وزارت بازرگانی آمریکا

قاسم اسرار عضو هیات مدیره ایستگاه فضایی ناسا

خانم آزاده تبارزاده دانشمند ایستگاه فضایی ناسا

پروفسور لطفی زاده استاد دانشگاه های آمریکا و پدر منطق فازی

کامپیوتر هوشمند و بنیانگذار نسل سوم کامپیوتر در جهان

حال این سوال پیش می آید که چه اتفاقی می افتد که ایرانیان در خارج از کشور موفق تر جلوه می کنند و تبدیل به شخصیت های تاثیرگذار علمی و فنی حوزه خود در سطح جهان می شوند.

در پاسخ به سوال فوق باید موارد ذیل را دلیل موفقیت بیشتر ایرانیان خارج از کشور ذکر کرد.

1 – تمرکز بر موضوع فعالیت:

ایرانیان که به خارج از کشور سفر می کنند و در آنجا مشغول فعالیت به ویژه فعالیت علمی و پژوهشی می شوند، براساس ساختار بروکراتیک کشورهای پیشرفته بر کار خود متمرکز می شوند. وظیفه و مسئولیت آنها مشخص و هدف فعالیت آنها نیز معین شده است. بنابراین پیشرفت علمی و پژوهشی آنها دور از ذهن نمی تواند باشد، ولی در داخل، پژوهشگران کشور به دلایل ساختاری و فکری در هزار و یک جا مشغول فعالیت می گردند، در موضوع خاص متمرکز نمی گردند و در تمامی حوزه های مرتبط و غیرمرتبط سرک می کشند. فضای فرهنگی جامعه نیز طوری است که انتظار دانستن هر چیزی را از افراد تحصیلکرده دارند و در آخر اینکه اگر شما به افراد تحصیلکرده کشور نظر کنید، آنها دارای چندین شغل رسمی و غیررسمی و چند پست مشاوره و غیره می با شند. بنابراین انتظار بالایی از آنها نداشته باشید.

2 – بستر آماده آموزش و پژوهش:

فعالیت علمی در کشورهای پیشرفته یک فعالیت نفسگیر نیست. پژوهشگر و دانشمند برای پژوهش و دانشورزی نباید جنگ کند. همه چیز برای او آماده است و او تنها باید به کار خود مشغول شود. بودجه های پژوهشی و آموزشی دارای درصد بالایی از تولید ناخالص داخلی کشورهای پیشرفته است و همه چیز برای آموزش و پژوهش آماده است. در حالی که در داخل پژوهشگر با موانع ساختاری و فکری زیادی روبه رو است. پژوهشگر خود باید همه چیز را مهیا کند. پژوهش پژوهشگر در نقشه علمی کشور تعیین کننده نیست و بالاخره پژوهشگر از حوزه پژوهش خارج و وارد حوزه های اجرا می گردد و عطای پژوهش را به لقای آن می بخشد.

3 – نقش راهبردی دولت:

در کشورهای پیشرفته که ایرانیان در آن موفق تر هستند، نقش دولت در سیاستگذاری مشخص است و حوزه های فعالیت دولت، شفاف و تعریف شده است. دولت سیاست گذاری می گند و نگاه راهبردی دارد و بخش خصوصی در آن موتور محرکه است.

سیاست گذاری راهبردی دولت همه چیز را در جای خود قرار می دهد و دیگر دولت در هر چیز سرک نمی کشد. در حالی که در کشور ما دولت به عنوان کارفرمای بزرگ در همه جا حضور دارد، بنابراین کار برای کارآفرینان به راحتی دیگر کشورها نیست.

4 – حمایت های نهادی:

در کشورهای خارجی، محققان، پژوهشگران، اساتید و کارآفرینان از حمایت های نهادی صنفی و پشتیبانی های تعریف شده سیستم کاری و اداری برخوردار هستند. اگر طرحی را کارآفرین یا پژوهشگری ارائه دهد در کمترین زمان بیشترین حمایت را جلب می کند و نهادهای مرتبط با طرح از آنها حمایت می کنند. درحالی که در کشور ما هرچقدر طرح و ایده شما مهم باشد حمایت های تعریف شده ای وجود ندارد. هر دستگاهی ساز خود را می زند و بانک ها امکانات مالی لازم را در اختیار شما قرار نمی دهند. بنابراین ایده ها و طرح ها معطل می مانند و سرانجام از دور خارج می گردد.

بنابراین اگر شرایط برای کارآفرینان، پژوهشگران و محققان کشور آماده شود، آنها نیز می توانند همانند هموطنان ما در خارج از کشور موفق باشند.

منبع: روزنامه آسیا


مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۰:۱۵   ۱۳۹۱/۱۱/۷
       
نقل قول

دلایل ورشکست شدن ایرانیان!
ذات هنرمند و باهوش ما ایرانی ها، در همه امور زندگی خط مشی ها را تعیین می کند. همه ما تحت تاثیر این ارثیه بزرگانمان هر وقت که می خواهیم کسب و کار جدید راه بیاندازیم، طرح های تولیدی ، ابتکاری و اشتغال زا را آغاز می کنیم. متاسفانه اکثر فعالیت های اینگونه که ما ایرانیان آغاز می کنیم به ورشکستگی منجر می شود دلایل این پدیده هم از قبل مشخص و قابل پیش بینی است.
ذات هنرمند و باهوش ما ایرانی ها، در همه امور زندگی خط مشی ها را تعیین می کند. همه ما تحت تاثیر این ارثیه بزرگانمان هر وقت که می خواهیم کسب و کار جدید راه بیاندازیم، طرح های تولیدی ، ابتکاری و اشتغال زا را آغاز می کنیم. متاسفانه اکثر فعالیت های اینگونه که ما ایرانیان آغاز می کنیم به ورشکستگی منجر می شود دلایل این پدیده هم از قبل مشخص و قابل پیش بینی است:

۱- علاقه مفرط ما به ایده هایمان باعث می شود که به بازار بعد از آن و پاسخ به این سوال که آیا مشتری خواهیم داشت یا خیر نیاندیشیم.

۲- معمولاً به دلیل اینکه قبل از شروع این کار، تجربه فعالیت تولیدی و تجاری به صورت حرفه ای انجام نداریم، نمی توانیم هزینه های واقعی اجرای پروژه را تخمین بزنیم و بنابراین سرمایه ای که برای شروع کار در نظر می گیریم بسیار اندک تر از میزان سرمایه واقعی مورد نیاز است. در نتیجه در میانه های کار با کمبود شدید سرمایه مواجه می شویم.

۳- اکثر ما، افراد فنی هستیم که می خواهیم ایده خود را تولید کنیم و اصولا بحث فروش و بازاریابی را به پس از تولید منتقل می کنیم. این موضوع و اینکه اصولا ما تجارت بلد نیستیم باعث می شود که هزاران ایده تولیدی پس از رسیدن به مرحله محصول حتی یک فروش هم نداشته باشد. متاسفانه این موضوع حتی گریبانگیر کارخانه های بزرگ کشور نیز هست.

۴- به دلیل اینکه ما ایرانی ها افراد کمال گرایی هستیم پس از اینکه یک ایده به ذهن مان رسید و تولیدش را شروع کردیم، به جای اینکه تولید آن محصول را به اتمام برسانیم، در نیمه راه هر ایده جدیدی که به ذهنمان می رسد را با ایده قبلی مخلوط می کنیم که محصولمان ایده آل تر شود. این باعث می شود که پس از گذشت مدت ها محصول ما به تولید نرسد و همیشه در فرایند تحقیق و توسعه باقی بماند. فرض کنید کارخانه پژو در سال ۱۹۷۰ می خواست مدل ۲۰۶ را تولید کند. این خودرو نه تولید می شد و نه الان کارخانه پژو وجود داشت. نه پدرانمان سوار ۵۰۴ می شدند نه ما سوار ۲۰۶!!!! لذا توصیه می شود برای آغاز هر فعالیت تولیدی اقدامات زیر را حتماً انجام دهیم:



۱- برای خودمان و سرمایه و پول مان بیش تر از ایده هایی که می آیند ارزش قائل باشیم. ایده های خوب را دوست داشته باشیم نه همه ایده هایی که به ذهنمان می رسد. به اولین ایده ای که به ذهنمان می رسد به دید تنها راه نجات نگاه نکنیم. این ایده ای بیش نیست و تا تبدیل به پول نشده ارزشی ندارد. یک راه حل خوب این است که خودتان را سرمایه گذاری فرض کنید که می خواهد ایده یک شخص مبتکر را ارزیابی و سپس روی آن سرمایه گذاری کند. پس خوب آن را بسنجید.
۲- در صورتیکه نمی دانید طرح شما به چقدر سرمایه نیاز دارد، حتماً با یک مهندس صنایع یا کسی که تجربه موفقی در مورد فعالیت های تولیدی و تجاری دارد مشورت کنید. اگر مبلغی که به شما گفت بیش از تصورتان بود، اعتماد کنید یا با یک شخص باتجربه دیگر مشورت کنید. یک تجربه از یک فرد داغدیده: نظر نفس خود را به نظر کارشناسی ترجیح ندهید.

۳- قبل از شروع تولید، به راهکارهای فروش فکر کنید. بازار هدف را مشخص کنید و نحوه فروش را روی کاغذ بیاورید. سپس با یک تاجر موفق که فعالیتش شبیه شماست مشورت کنید و به نظراتش اعتماد کنید.

۴- یک تعریف معقول از محصول خود بنویسید و جزئیات آن را مشخص کنید. در هنگام تولید اگر ایده جدیدی به ذهنتان رسید، آن را برای نسخه بعدی نگه دارید. رسیدن محصول شما به بازار مهم تر از به کمال رسیدن آن است.

۵- به این نکته دقت کنید که پولی را که برای محصولتان سرمایه می کنید، از جنس همان پولیست که بعداً باید با دردسر در بیاورید. سرمایه گذاری نکردن بهتر از ورشکست شدن است.



۶- به محصولات رقیب توجه کنید و قبل از تولید از مشخصات فنی آن ها و قدرت بازارشان توجه کنید و همچنین قیمت تمام شده خود را با قیمت آن ها در بازار مقایسه کنید. به سهم واسطه ها اهمیت بدهید. مغازه دار است که محصول را می فروشد نه شما!!!! از اجناس چینی بترسید! محصولات چینی با قیمت پایین شان، مزیت های رقابتی شما را کم رنگ می کنند. آیا مشتری شما توجیه کافی برای خریدن محصول شما دارد؟ یا ترجیح می دهد پول خود را پس انداز کند؟ برای تعیین قیمت تمام شده محصول با یک مهندس صنایع، کارشناس مدیریت یا یک فرد با تجربه مشورت کنید


منبع: بانکی

مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۰:۲۱   ۱۳۹۱/۱۱/۷
       
نقل قول

یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود: «دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.» در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است. این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!» کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد. آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود: «تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید. زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید. مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است. خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت‌هاى زندگى خودتان را بسازید. دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.»

مدیر سایت
تعداد پست :
381
۱۰:۲۲   ۱۳۹۱/۱۱/۷
       
نقل قول


هیچ وقت فراموش نکنید
که شما استثنایی هستید

یک سخنران مشهور سمینارش را با در دست گرفتن بیست دلار اسکناس شروع کرد

...او پرسید چه کسی این بیست دلار را می خواهد؟

دست ها بالا رفت.او گفت:من این بیست دلار را به یکی از شما می دهم

اما اول اجازه دهید کاری انجام دهم.

او اسکناسها را مچاله کرد و پرسید چه کسی هنوز این ها را می خواهد؟

باز هم دست ها بالا بودند.او جواب داد خوب. اگر این کار را کنم چه؟

او پول ها را روی زمین انداخت و با کفشهایش آنها را لگد کرد

بعد آنها را برداشت و گفت:

مچاله و کثیف هستند حالا چه کسی آنهارا می خواهد؟

بازهم دستها بالا بودند

سپس گفت:

هیچ اهمیتی ندارد که من با پولها چه کردم شما هنوز هم آن ها را می خواستید

چون ارزشش کم نشد و هنوز هم بیست دلار می ارزید.

اوقات زیادی ما در زندگی رها می شویم، مچاله می شویم

و با تصمیم هایی که می گیریم و حوادثی که به سراغ ما می آیند آلوده می شویم.

و ما فکر می کنیم که بی ارزش شده ایم

اما هیچ اهمیتی ندارد که چه چیزی اتفاق افتاده یا چه چیزی اتفاق خواهد افتاد.

شما هرگز ارزش خود را از دست نمی دهید.

کثیف یا تمیز،مچاله یا چین دار

شما هنوز برای کسانی که شما را دوست دارند بسیار ارزشمند هستید.

ارزش ما در کاری که انجام می دهیم یا کسی که می شناسیم نمی آید

ارزش ما در این جمله است که: ما که هستیم؟

هیچ وقت فراموش نکنید که شما استثنایی هستید


مدیر سایت
تعداد پست :
381
۰۹:۲۱   ۱۳۹۱/۱۱/۹
       
نقل قول

مهم ترین قانون پولدار شدن را بیاموزید

دنیا پر از آدم های با استعداد فقیر است. غالب آن ها یا فقیرند یا در تنگناهای مالی دست و پا می زنند یا کمتر از مقداری که در توان شان است پول در می آورند. این نه به دلیل دانسته های شان است، بلکه به دلیل چیزهایی است که نمی دانند.
در مورد مشکلات مالی یا حرفه ای، غالبا کمبود دادن و گرفتن در کنار هم به چشم می خورد.
مردم بی پول بسیاری وجود دارند که علت فقرشان این است که نه گیرنده خوبی هستند و نه بخشنده خوبی در حقیقت نه خوب یاد می گیرند و نه خوب یاد می دهند.


● مغز و وقتت یادت نره
روی مهم ترین قانون پول تمرکز کنید: ((ببخشید تا بدست بیاورید)) به جای این که بر این باور باشید که: ((به دست بیاورید و سپس ببخشید))
به همه شما ۲ نعمت خدادادی اهدا شده: مغزتان و وقت تان ! و بعد از آن دیگر بستگی به خودتان دارد که با این ۲ چه کنید؟ با هر ریالی که به دست می آورید خودتان و فقط خودتان قدرت تعیین سرنوشت تان را خواهید داشت. اگر بیهوده خرجش کنید انتخاب کرده اید که بی پول باشید. اگر خرج بدهی های تان کنید، به طبقه متوسط الحال پیوسته اید و اگر آن را روی مغزتان سرمایه گذاری کنید و آموزش ببینید که چگونه دارایی تان را ذخیره کنید، تحول را برای آینده و هدف تان انتخاب کرده اید. این انتخاب، همه و همه، مال شما و در اختیار شماست. هر روز با هر ریال که درمی آورید؛ تصمیم می گیرید پولدار، بی پول یا متوسط الحال باشید.


● افراد کم در آمد سواد مالی کافی دارند؟
آیا فرق بین یک دارایی و بدهی را می دانید؟ یکی از دلایل پولدار نشدن مردم ندانستن تفاوت میان دارایی و بدهی است.از کار یک فرد پولدار، موجودی و دارایی متولد می شود اما مردم کم درآمد بدون این که خودشان بدانند بدهی می آفرینند.اکنون با یک حساب سرانگشتی درباره زندگی خود و اطرافیان تان قضاوت کنید و بگویید ماهانه چقدر قسط پرداخت می کنید؟ اجاره خانه چطور؟ و... شما بدون این که خودتان بدانید برای خود بدهی می تراشید قسط ماشین تان تمام نشده قسط مسکن شروع می شود. این یعنی از دست دادن فرصت ها، کار سخت و کوشش زیاد برای پیشرفت. در واقع چیزی که شما اسمش را پیشرفت گذاشته اید اما با کمال احترام سخت در اشتباهید، شما به جای کسب دارایی به هزینه کردن مشغولید. با این برنامه ثابت و منظم هیچ راهی برای ریسک و سرمایه گذاری پیش روی تان قرار نمی گیرد.


● به پول تان امر و نهی کنید
اجازه ندهید پول بر زندگی تان کنترل داشته باشد. دارایی و پول تان را خودتان کنترل کنید، افراد متوسط جامعه هر روز صبح سرکار می روند و در پایان ماه منتظر دریافت حقوق خود هستند و ماه به نیمه نرسیده تمام پول خود را خرج می کنند. نکته همین جاست فرد پولدار پول می سازد بدون این که حضور فیزیکی داشته باشد اما افراد کم در آمد فقط خرج می کنند و به پرداخت بدهی های خود مشغولند.
ترس به شما اجازه ریسک و سرمایه گذاری نمی دهد، نگران از دست دادن شغل تکراری خود هستید و حتی اکثر شما از شغل خود و محیط آن راضی نیستید و فقط به خاطر حقوق دریافتی به کارتان چسبیده اید. نگرانید که زمان پرداخت قسط کم نیاورید و حتی پس از پرداخت از خودتان راضی هستید. ۲راه برای انتخاب دارید:
۱ به نصیحت بزرگ ترها گوش کنید و تحصیلات عالی کسب کنید تا یک کارمند منظم شوید و کاری بی دردسر و ثابت داشته باشید تا در آینده از مزایای بازنشستگی استفاده کنید، نردبان ترقی را پله پله بالا روید.
۲ علاوه بر کسب تحصیلات و سواد مالی به شغل شخصی خودتان در کنار شغل ثابت اهمیت دهید و صاحب نردبان شوید و بگذارید دارایی های تان برای شما پول بسازند.







مدیر سایت
تعداد پست :
381
۰۹:۲۶   ۱۳۹۱/۱۱/۱۴
       
نقل قول

چند پیشنهاد مفید برای خروج از روزمرگی و ورود به دنیایی تازه برای دوستانم:
1-یک برنامه جدید طراحی کنیم:

(از همین حالا برنامه فردا رو بنویسیم و بطور دقیق برنامه ریزی دقیق انجام بدهیم.ساعت 7 صبح از خواب بیدار شویم.
تا ساعت 8 دوش آب گرم ،کمی نرمش و صبحانه
ساعت 8 بسمت محل کار
ساعت 9 جلسه X
ساعت 30/10 پیگیری مشتری ...
و ....
یک برنامه دقیق از فعالیت روز بعد رو آماده کنیم.برنامه ریزی رو یاد بگیریم!)
2-یک برنامه جدید و یا یک فعالیت جدید یاد بگیریم.

(مثلا به مرکزی هنری رفته و در دوره ی مجسمه سازی ثبت نام کنیم.گاهی نیاز است از دوره های آموزشی حرفه ای و تخصصی خود گامی فراتر رفته و چیزی جدید یاد بگیریم و وارد دنیایی تازه با فکرهایی نا آشنا و متفاوت شد.)
3-عضو یک انجمن مورد پسند خود شویم.

(حضور در فضایی دوستانه حتی به دور از تخصص و حرفه اصلی میتواند ما را با دنیایی تازه روبرو سازد و احساسی خوب به ما هدیه کند.پیشنهاد میکنم حتما امتحان کنید.تبادل نظر و برخورد ها چیزهایی جدید به ما یاد میدهند.)

4-سفر....

(در این باره همه میدانیم که چقدر سفر میتواند ما را از روزمرگی برهاند.سفر بهترین وسیله برای ورود به دنیایی تازه و آشنایی با فرهنگ ها ،سنن و در نهایت آشنایی با نیاز ها ،خواسته ها و تقاضای دنیا میشود.هرچه اطلاعات بهتری در زمینه محیط اطراف داشته باشیم به روز تر ،حرفه ای تر و با تجربه تر خواهیم شد.)

5-به میهمانی بروید اما تنها!!!

(همیشه وقتی میخواهیم به یک رستوران برویم ،خرید کنیم ،مهمانی برویم و ... هر فضایی که به نوعی تفریحی باشد سعی میکنیم کسانی را با خود همراه کنیم.
این یک عادت مخرب در بین ماست.گاهی به تنهایی در فضایی حضور پیدا کنیم و یاد بگیریم ارتباطات جدید برقرار کنیم.واژه ها و جملات آغازگر را با خود بطور عملی تمرین کنیم از جمع همیشگی که به ما حس امنیت را میدهند روزهایی دور شویم و با افرادی ناشناس ارتباط بگیریم.آیا واقعا هنوز بلد هستیم؟!!!)

6-سعی کنید هر روز با یک نفر یک جلسه غیر رسمی و یا رسمی بگذارید.

(ایده من در زندگی شخصی و حرفه ای این است:از هر کسی یک جمله یاد بگیرم چه خوب چه بد!،این موضوع موجب تحولاتی بزرگ در زندگی ما خواهد شد.)
7-آدرنالین رو کمی به بازی دهیم ;) هیجان ،ترس ،شادی زیاد !!!!

پیشنهادم یک حرکت خیلی خاص با هیجان زیاد است نظر شما در مورد پرش از ارتفاع چیست؟

8-پیاده روی کنیم و در تمام مدت پیاده روی، تمرکز بر روی گام هایمان داشته باشیم.به هیچ چیز فکر نکنیم و یاد بگیریم تمرکز کنیم.فقط تمرکز!

9-بعد از یک روز پر استرس و یا شلوغ کاری در اتاقی به دور از سر و صدا به مدت 10 دقیقه ذهن خود را آزاد کنیم.

10-و کاری را انجام دهید که سالهاست از آن فرار کرده اید و یا از انجامش طفره رفتید.پیشنهاد میکنم امتحان کنید.احساسی ایده آل به ما خواهد داد.چه خوب چه بد!
"نانی کریمی"

شماره صفحه
+
-
برو
بروز رسانی
 
صفحه 2 از 4 (65 پست یافت شد)
First
Prev
1
[2]
3
4
Next
Last
 
پاسخگویی
 
 
ثبت نظر
صفحه پیشرفته
     
«  موضوع قبل زیربخش موضوع بعد »
جملات تجاری عمومی نبوغ